عازم

دیگر از بس آمده ام گفته ام عازم سفرم خودم خسته شده ام چه برسد به شما. پس من نمی گویم که عازم سفرم. اما شما خودتان بدانید که عازم سفرم و به کسی هم نمی خواهد بگویید که عازم سفرم. به کسی چه که بداند من عازم سفرم! واقعا گفتن هم ندارد. چه معنی دارد تند و تند می آیند در وبلاگهایشان می نویسند عازم سفرم.

 

 

 

تنهایی

یک پیامک برایم آمده بود با این مضمون:

آن هنگام که هیچ کس کنارت نیست٬ زمانی که تنهای تنهایی٬ آن دمی که فقط خودت هستی و خودت٬ هنگامی که جز صدای نفست صدای نفس کس دیگری را نمی شنوی٬ آرام باش و راحت. خجالت نکش با خیال آسوده دستت را در دماغت کن و حالشو ببر

دلم برای همه تان تنگ شده. سرم شلوغ است. عذر تقصیر ...

...

پرواز به دلیل بدی آب و هوا در مقصد کنسل شد و ما نرفتیم. به همین سادگی به همین خوشمزگی!

و باز هم سفر ...

دیروز برگشتم و امروز دوباره عازمم. چندین روز است که در آمد و شدم. هم خوب است و پر هیجان! هم بد است و پر از دلتنگی! هیجان دیدن جاها و آدم های جدید و دلتنگی برای اهالی خانه و حتی خود خانه و دلتنگی برای دوستان مجازی و رفتن به خانه های مجازیشان.

خلاصه اینکه می گویند سفر انسان را پخته می کند برای ما مصداق داشت و راستش را بخواهید کم کم داریم می سوزیم. اگر خدا بخواهد یکی دو روزه بر میگردم و جبران مافات خواهم کرد.

 

صرفا جهت اطلاع

من در هواپیمای ارومیه نبودم. پرواز من صبح زود بود و پرواز آنها اواسط شب. من مقرر بود چند صباحی دیگر نفس بکشم و مسافران ارومیه سوار بر همای ایرانی نفسهای آخرشان را کشیدند. خدا رحمتشان کناد!

عماد پولو!!!

سری دوم سفرهای مارکوپولو: باز هم چند روزی نیستم. مرا ببخشید که بهتان سر نمی زنم. جبران می می کنم.

تصادفی نیست

امروز می خواهم از چیزی بنویسم که چند سالیست با من است و همیشه سعی می کردم آن را نوعی اتفاق بدانم. اتفاق هایی که پیاپی صورت می گرفت و من فقط آن را نوعی اتفاق جالب تلقی می کردم. همیشه با جملاتی مثل چه جالب! عجب تصادفی! خودم را قانع می کردم که در زندگی از این اتفاق ها می افتد. خصوصا برای کسانی که پیوندی به نام زناشویی دارند این تصادفات بنابر قانون احتمالات رخ خواهد داد.

اما اکنون دیگر اینطور فکر نمی کنم...

اتفاق های خیلی ساده ای مثل آوردن بستنی از یخچال توسط تو زمانی که من دقیقا داشتم به خوردن بستنی فکر می کردم و یا آوردن میوه ای توسط من زمانی که تو در ذهنت هوس خوردن آن را مزمزه می کردی یا پختن غذایی که من هوس آن را کرده باشم و تو بدون آنکه من چیزی بگویم آن را درست کرده باشی٬ زنگ زدن برای پیتزا٬ فکر کردن به موضوعی خاص توسط هر دو نفرمان در آن واحد بدون آنکه از آن موضوع قبلا حرفی زده باشیم٬ برداشتن گوشی تلفن برای زنگ زدن به تو و همان موقع شنیدن زنگ مخصوص تو از گوشی و بالعکس که بارها و بارها برایمان اتفاق افتاده٬ حتی از راه خیلی دور٬ جایی که هزاران کیلومتر فاصله فیزیکی بینمان است٬ موضوعی نیست که دیگر آن را یک اتفاق ساده بپندارم یا یک تصادف جالب.

به گمانم این حس غریب و عجیب و خوشایند و دلنشین و دوست داشتنی همان است که عشق نام دارد. سپاس خدای را که این موهبت را نصیبم کرد. دوستت دارم!

رفتیم ...

دوستان! چند روزی میرم سفر. ایشالا تا ۴ شنبه بر می گردم. خداحافظ

ایران که کوفه نیست ...

الان که می خواهم بنویسم٬ دارم به این فکر می کنم اگر مسلم که به کوفه رسید مردم سر حرفشان ایستاده بودند٬ الان زندگی ما چطور بود؟ کمی قبل تر آنجا که عمرو عاص در درگیری رو در رو با امام علی لباسش را که درآورد اگر امام اینقدر اخلاقی عمل نمی کرد و عمرو عاص را به درک واصل می کرد٬ آنگاه دیگر مالک که نزدیک خیمه های معاویه بود به خاطر حیله قرآن سر نیزه کردن عمرو عاص بر نمی گشت. دیگر خوارجی بوجود نمی آمد و شام از چنگ امویان بیرون می آمد. دیگر کربلایی هم نبود. حتی قبل تر٬ آنجا که ماجرای ثقیفه را بوجود آوردند و سکوت ۲۵ ساله علی به خاطر مصالح اسلام و استخوان در گلو! می بینید آن وقت دیگر امویان به درگاه خلیفه سوم راه نمی یافتند. یعنی کافی بود که غدیر جدی گرفته می شد. کافی بود که مردم به آیه «اوفوا بالعقود» پایبند می ماندند. در فاصله ۱۸ ذی الحجه تا ۲۸ صفر چه اتفاقی افتاد که پیکر پیامبر دفن نشده بیعت های با علی شکسته شد. نمی دانم.

ظاهرا خاصیت جامعه اسلامی و حکومت دینی نفاق است. شاید دلیل این مدعا آیات متعدد قران کریم درباره مناقین از ابتدای سوره بقره تا اواخر قرآن و سوره منافقون باشد. نفاق درنگ می کند٬ یک ماه٬ یک سال٬ بیست سال٬ بیشتر یا کمتر اما در جایی و سر فرصت از کمینگاهش بیرون می آید و رخ می نماید و ضربه اش را وارد می کند.

اگر کوفیان بر عهد خود با حسین ایستاده بودند قطعا شرایط مسلمین شرایط حال نبود و تاریخ به گونه ای دیگر رقم می خورد. قطعا اگر ایرانیان یکدل و یکپارچه پشت سر امامشان نمی ایستادند و بر عهد و بیعتشان استوار نبودند نمی گویم تهران ۳ روزه زیر چکمه صدام بود اما ۳ ماهه حتما می بود.

و امروز اگر ایرانیان پایبند به شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی٬ در نهم دیماه اینچنین در صحنه حضور پیدا نمی کردند٬ شاید جریان سکولار و ضد مذهب سوار بر امواج هدایت شونده از غرب سرنوشت کشور اسلامی شیعی مان را بدست گرفته و آبروی نهضت خمینی را یکشبه بر باد داده بودند و امروز با اربابان غربیشان باده مستانه می زدند!

تاریخ بازی های بسیاری دارد و این مردم سوار بر تاریخ شد و نشان داد نمی گذارد تاریخ از این مردم سواری بگیرد.

آری! ایران که کوفه نیست...

آخر شدن

همیشه زمانی که عکس نفرات اول کنکور را چاپ می کنند و چندین مصاحبه با آنها ترتیب می دهند و از دلایل موفقیتشان می پرسند٬ به این چند جواب تکراری می رسیم:

۱- توکل به خدا
۲- تلاش و برنامه ریزی خودم
۳- دعای خیر پدر و مادر
۴- در پایان با تشکر از معلمین خوبم

اما من همیشه ایده بهتری دارم و آن چاپ عکس چند نفر آخر کنکور و ترتیب دادن مصاحبه ای با آنها٬ و این سوال که واقعا چه کار کردید که توانستید رتبه آخر را کسب کنید. شاید شما بگویید ای بابا این چه سوالیه. خوب درس نخونده آخر شده. اما واقعا اینطور نیست چون اگه شما بری سر جلسه کنکور و هیچ سوالی را هم پاسخ ندی باز نفر آخر نمیشی. امتحنانش هم ضرری نداره. در واقع تو باید پاسخ صحیح سوالا را بدونی تا درست پاسخ ندی و این همه نمره منفی جمع کنی تا بتونی نفر آخر بشی! چیه؟ تا حالا از این جهت به قضیه نگاه نکرده بودین؟!!

حالا این همه صغری کبری چیدم بگم من تو این انتخابات وبگپ نفر آخر گروه "وبلاگ هایی که شایستگی بهتره دیده شدن را دارند" شدم. خواهش می کنم. تشویق نکنید!

حالا می خوام از همه نفرات آخر دعوت کنم بیان به این سوال پاسخ بدن که "چه کار کردن که نفر آخر شدن؟" "حس خودشون را هم از آخر شدن برای ما بگن."

پاسخ سوالات نفرات آخر همین جا و در همین پست منتشر خواهد شد. راستی شما هم اگر در هر جایی نفر آخر شدی تو این بازی دعوتی.

اول از خودم: راستش من تو نفرات آخر هم آخر شدم. قطعا تعداد آرای من ار تعداد آرای باطله هم کمتره. بنابراین چاره ای ندارم جر این که دبه در بیارم و بگم ما رفتیم یه چرت خوابیدیم آرای ما از ۵ میلیون شد ۴ تا دونه! حس خیلی خوبی دارم .حس کسی که از این همه رای٬ ۴ تا و فقط ۴ تا رای آورده!

بیاینه صفرم بالابلاگ

کار از کار گذشته. رای ها به صندوق ریخته شده و بوی تعفن تقلب در وبلاگستان پیچیده!

من بیانیه شماره یک نمی دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. من بیانیه شماره دو نمی دهم که نتیجه را در کف وبلاگستان عوض کنم. من بیانیه شماره سه نمی دهم. من موارد تخلف و قطع شدن اینترنت در محله مان را که قطعا رای بچه محلها برای من بود را به رخ نمی کشم. من به همین قانون نیم بند وبگپ پایبندم. من تبریک می گویم به وبلاگ "کاملا غیر اخلاقی" که با وجود همه بد اخلاقیها و بی اخلاقیها گوی سبقت را از من ربود.

در پایان از وبگپ به خاطر همه زحماتش سپاسگزارم و از همه آنهایی که به من رای دادند و رای ندادند.

تبلیغات :))

بالا پایین راست و چپ
کاندید کرد ما را وب گپ

برین تو سایتش اینجا
نرید یه وقت جا بجا

بگید همه یک صدا
بالا بلاگ رای ما

جایزه ات یه هات داگ!
وبلاگ بــــالا بــــلاگ

 

پی نوشت: ببین وبگپ ما را به چه روزی انداختی تو را خدا!!!