تهدید

از وقتی که یادم می آید داشتیم تهدید می شدیم. حتی هنگام جنگ با عراق هم تهدید می شدیم. تهدید به بمباران شیمیایی در شهرها٬ تهدید به حمله مستقیم ناوهای آمریکایی و ... . بعد از جنگ هم که یک روز بی تهدید را به خاطر ندارم. الان سالهاست به دلیل مسائل هسته ای داریم تهدید به جنگ می شویم. گزینه حمله به ایران همیشه روی میز کاخ سفید بوده است. اسراییل همیشه ما را تهدید به حمله موشکی کرده است. و الان سه گانه احتمال ترور سفیر عربستان در آمریکا٬ احتمال بدنبال سلاح هسته ای بودن ایران و مسائل حقوق بشری شده است دستمایه تهدید. تهدید به جنگ با ایران.

در عالم واقع آن کس که می خواهد بزند٬ می زند. تهدید نمی کند. شاخ و شانه نمی کشد. می زند٬ ناگهانی و محکم هم می زند. سی سال تهدید کرده اند. تحریم کرده اند. تطمیع کرده اند. تهدید به جنگ برای ما ایرانیها شده است مثل گردش ایام. آمدن شب و روز. جزئی از زندگی. البته این تهدیدها گاهی کمرنگ بوده و گاهی پررنگ. الان از آن روزهای پررنگ تهدید است. اتفاقا من از این روزها پر رنگ کمتر نگرانم. احتمال عملیات در روزهای تهدید کمرنگ بیشتر است. البته معنی این حرف٬ نه این است که احتمال حمله صفر است و نه این است که مثلا پنجاه یا شصت. نه! صفر نیست اما خیلی که باشد بیست است. الان بیست است. مثل خودم که بیستم!

دوران ریاست جمهوری اوباما رو به پایان است و او برای ماندن در این پست نیاز به پشتیبانی لابی صهیونیست را دارد. همان یک درصد مقابل جنبش ۹۹ درصدی وال استریت. فعلا برای خوشایند آنها مسائل هسته ای را پر رنگ کرده است. تهدید را پر رنگ تر.

زمانی که تهدیدها تشدید می شود٬ مثل این روزها٬ یاد این ضرب المثل می افتم که می گوید: «سنگ بزرگ نشانه نزدنه"!

با سعدی

یکی را شنیدم از پیرانِ مربی که مریدی را همی گفت:

«ای پسر! چندانکه تعلق خاطر آدمیزاد به روزی است٬ اگر به روزی ده بودی٬ به مقام٬ از ملائکه در گذشتی».

گلستان٬ باب هفت٬ در تاثیر تربیت/۱۴۶