خواب خرگوشی

چه خوب گفته اند بزرگان: «کسی را که خواب است می توان بیدار کرد٬ اما کسی که خودش را به خواب زده را نمی توان».

این را نوشتم که یادم باشد٬ برای بیدار کردن «اینان» خود را به سختی نیندازم. یادم بماند تقلای بیهوده نکنم و بر اعصابم مسلط باشم. یادم نرود که اینان خواب نیستند. خود را به خواب زده اند!

به یاری خدا روزی خواهد رسید که مجبورند چشمانشان را باز کنند و حقایق را ببینند. تلخ است آن روز برایشان و دیر است بیداریشان و بد جایگاهی است مسکنشان!

پوشش باطنی یا ظاهری

کمی تا قسمتی جدی بگیرید.

فرض کنیم قلبا و عمیقا خواهان این باشیم که پرنده ای را غذا دهیم. پرنده ای در قفس که از سر هوس٬ هوس ما یا هر کس٬ زندانیست. بحث را به بیراهه نبرم. سخن از زندانی بودن پرنده و دفاع از حقوق پرندگان نیست که خود جای بحث مفصلی دارد. داشتم می گفتم. باطنا و قلبا معتقد به غذا دادن به پرنده ایم. اما به صورت ظاهری و فیزیکی این کار را انجام نمی دهیم. اگر از ما سوال کنند که چرا به پرنده غذا نمی دهی٬ یک سخنرانی ۱۵ دقیقه ای داغ و آتشین در مورد حقوق پرندگان و اینکه من واقعا معتقد به غذا دادن به پرنده هستم اجرا می کنیم. و پس از سخرانی باز پرنده زبان بسته را گرسنه می گذاریم و می رویم.

این روزها بحث "پوشش" دوباره داغ شده است. اینکه این قضیه کاملا شخصی است٬ تا حدودی شخصی است٬ تا حدودی اجتماعی است٬ کاملا  اجتماعیست٬ زوری نیست٬ فرهنگیست٬ اعتقادیست٬ فطریست٬ به کسی مربوط نیست٬ تضییع حقوق دیگران است٬ باعث آرامش و امنیت جامعه است٬ دل بخواه است٬ ملیست٬ عرفیست٬ نسبیست٬ مطلق است و ... همه و همه حرفهایی است که این روزها می شنویم. عده ای هم که دیگر همه چیز را خیلی سیاه می بینند می گویند اینها بحث انحرافیست تا ۲۲ خرداد را مردم فراموش کنند!

از علی علیه السلام نقل است که فرموده: ایمان یعنی اعتقاد به قلب٬ تصریح به زبان و عمل به ارکان و اعضا. نکته ای که در بحث پوشش مطرح است این است که عده ای - که از قضا در شهرهای بزرگ کم هم نیستند- معتقدند که پوشش ظاهری مهم نیست. اصل این است که پوشش باطنی باشد. این حرف در ابتدا خیلی شیک و تر و تمیز به حساب می آید اما با توجه به مثل ابتدای عرایضم و بیان امیر مومنان می توان فهمید که این استدلال٬ احتمالا چیزی به جز موجه جلوه دادن اعمالمان نیست. یکی از کارهای حرفه ای شیطان همین است: "موجه سازی"! کسی که دزدی می کند بالفطره که دزد نبوده اما شیطان برایش هزار و یک دلیل آورده و کارش را برایش پسندیده جلوه داده. موجه شده برایش بالا رفتن از دیوار مردم. در قرآن داریم "زین لهم الشیطان اعمالهم" یعنی شیطان اعمالشان را برایشان می آراید. یعنی موجهش می کند. پروژه "موجه سازی" از کارهای اصلی شیطان است.

اگر بحث٬ بحث مسلمانی اسمیست که هیچ! جای صحبتی نمی ماند. اما اگر قرار است که فقط اسما مسلمان نباشیم٬ علاوه بر نماز خواندن و روزه گرفتن و دروغ نگفتن و غیبت نکردن٬ بحث پوشش هم به خدا در قرآن آمده است. اتفاقا صراحتا هم آمده و تا حدودی به جزییات هم پرداخته است. جالب اینجاست که در قرآن به نماز که به فرموده پیامبر اسلام ستون دین است و بارها و بارها امر به نماز می شویم٬ خداوند وارد جزییات نشده. مثلا نگفته نماز صبح دو رکعت است. از نحوه نماز خواندن هم سخنی به میان نیامده و کار تبیین و توضیح به شخص پیامبر واگذار شده است (سنت). اما در بحث حجاب تا حدودی جزییات گفته شده. حتی مثلا گفته شده زینت گردنبند به نامحرم نشان داده نشود. منصفانه نگاه کنید. از کجای این آیات بر می آید که پوشش٬ پوشش باطنیست؟

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿۳۱﴾ سوره نور
و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد (۳۱)

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿۵۹﴾ سوره احزاب
اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آنكه
شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است.

می بینید از «خمر» استفاده شده یعنی روسری. نمی دانم از کجای این آیات برمی آید که منظور از پوشش٬ پوشش باطنی است؟ بنده منکر پوشش باطنی یا همان عفاف نیستم. مسلم است از کسی که پوشش ظاهری دارد به طور قطع نمی توان استنباط کرد که حتما پوشش باطنی هم دارد. در واقع این دو به عقیده من لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنی نه پوشش ظاهری به خودی خود کافیست و نه پوشش باطنی. بلکه هر دو باهم مکمل پوششند.

در همین مثال پرنده در نظر بگیرید که شخص به پرنده غذا بدهد. این کار ظاهرا کار خوبی است. اما قطعا نمی توان گفت که فرد کار خوبی انجام داده. مثلا ممکن است این شخص دارد به پرنده غذا می دهد تا فربه شود و آن را بیندازد جلوی گربه! پس غذا ندادن اگر حتی قصد آن را داشته باشیم و غذا دادن اگر به قصد درستی نباشد هر دو مذموم است. بلکه هم باید نیت٬ نیت درستی باشد و هم عمل به درستی انجام شود. همین است که اسلام تاکید بر نیت و قصد دارد "انما الاعمال بالنیات" اما این جمله دو گزاره دارد: عمل و نیت. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. مکمل همند.

در پوشش هم همین طور است. هم ظاهریش باید باشد هم باطنیش. باطنیش به تنهایی ناقص است و ظاهریش به تنهایی ناقص می باشد و آثار فردی ندارد. هر چند ممکن است آثار اجتماعی خود را داشته باشد.

نمی دانم اگر فرصتی دست داد شاید باز هم ادامه دادم. توکل به خدا

جبرا مختارم قالبم را عوض کنم!

دیلماج آمد در پست قبلی کامنتی گذاشت که مگر می خواهی از اینجا بروی که قالب وبلاگت عوض شده. رفتم سری به وبلاگم زدم دیدم همه چیز عوض شده. و من نمی دانم چرا!؟؟؟

شاید بد هم نباشه. اجبارا یه تنوعی در قالبم میدم. کسی می تونه کمکم کنه در انتخاب یه قالب خوب؟ ممنون میشم.

ابر، گل، سارا و ساینا

خدایا به خاطر این همه زیبایی سپاس!

این زخمی که پای چشم ساراست٬ محصول چنگ سرکار خانم سایناست.

فسفراسیون

می خواستم مطلب بلندی از دیده هایم در یکی دو روز اخیر بنویسم. اما از فرط خستگی هرچه بیشتر فکر کردم که چگونه بنویسم٬ کمتر به جایی رسیدم.

یکی نیست بمن بگوید آخه تو که ۵/۴ صبح از خواب پاشدی ۶۰۰ کیلومتر رفتی و برگشتی٬ مگه مجبوری فسفر بسوزنی. سوزاندن فسفر ممنوع!

عالم فرض

فرض کنید نشسته اید در یک ساحل شنی و روبرویتان یک دریای آبی پهناور با موجهای آرام در حال خودنمایی است. برای اینکه لباستان کثیف نشود لباستان را هم درآورده اید. خوب از آنجا که خورشید خانم نتواند دزدکی بدنتان را دید بزند کرم ضد آفتاب هم به خود مالیده اید. نشسته اید و پاهایتان را دراز کرده اید و کف دستهایتان را گذاشته اید پشتتان روی شنهای ساحل و به آن تکیه کرده اید. مبهوت آبی دریایید و صدای موج آنچنان دارد گوشتان را نوازش می دهد و خنکای نسیم وزان چنان با صورتتان عشق می بازد که از خود بیخود شده اید. تنهایید. شاید هم اینطور تصور می کنید. یعنی اینقدر تحت تاثیر این زیبایی ها قرار دارید که اگر هم گاهی کسی از آنجا رد شود ترجیح می دهید که خود را به ندیدن بزنید و موسیقی زیبای نسیم و موج را٬ خرج خنده ها و یا پچ پچ دیگران نکنید. دور دست ها کشتی مسافربری بزرگ و زیبایی را می بینید که مغرورانه دارد دریا را در می نوردد و آرام آرام از شما دور می شود. چند مرغ دریایی هم انگار که باید جلوی شما با هم عشق بازی کنند٬ از بس که هنرمندانه و مثل رقاصه های حرفه ای بالا و پایین می روند و از باد سواری می گیرند٬ گاهی شما را به خود جذب می کنند. هرچه به آبی دریا بیشتر نگاه می کنید انگار بیشتر می خواهیدش. انگار که سیر نمی شوید از نگاه. انگار که می خواهید بروید در آن٬ با آن یکی شوید. انگاره های عرفانی وحدت برایتان متجلی شده است و  خواهان یکی شدنید با این سمفونی بزرگ طبیعت...

تصور کنید چه حالی به شما دست می دهد٬ وقتی که خود را دارید همنوا می کنید به این همه هارمونی که ناگهان دوست بی مزه تان بزند زیر دستتان و شما نقش زمین شوید و او قاه قاه به شما بخندد.

تصور کنید...

مزایده

۱۰ مجسمه برنزی با کیفیت خوب از بزرگان علم و ادب و هنر و سیاست به فروش می رسد!

متقاضیان قیمت خرید را در قسمت نظرات اعلام کنند.

 

خبر مرتبط

نفس و نفس

هنوز نفسی می آید و می رود این روزها. خدا را چه دیدی! شاید یک بار هم آمد و نرفت! همین الان جلوی آینه خودم را دیدم. تعداد موهای سپیدم انگار که هر روز دارد بیشتر می شود. هر موی سپیدی که اینجا جای موی سیاه جوانی را می گیرد یک جورهایی هم به آن نفسی که می آید و می رود ارتباط دارد گویا. بگذریم. این را نوشتم که یادم باشد که یادم بماند که گهگاهی هم از راه نفس به فکر نفسم هم باشد. این نفس و هوی و هوسش ما را به نفس نفس انداخته. خدایا چاره نفس تویی!

ساقط

دوشنبه روز پایان نمایشگاه بود. این را نوشتم تا اعتبار پست قبلی را ساقط کنم.

می بینید! به همین سادگی اعتبارها ساقط می شود. به همین سادگی اعتبار این دنیا نیز از پیش ساقط است. دوشنبه که از نمایشگاه برگشتم گفتم سری هم به دفتر بزنم٬ بلکه کارهای عقب افتاده را سر و سامانی دهم. ساعت ۶ بعد از ظهر بود. نشسته بودم و مشغول٬ که یکی از بچه ها رسید و گفت: فلان پیرمردی که همیشه در کوچه می دیدیمش روبروی در ساختمان ما سکته کرده و مرده. فکر کردم شوخی می کند. رفتم پشت پنجره و دیدم آمبولانس آمده و دارد می رود. پیکر بی جان پیرمرد روی زمین افتاده بود. تا ساعت ۹ شب که داشتم می رفتم جسد پیرمرد همانجا بود. پارچه ای روی صورتش کشیده بودند و مقدار نه چندان کمی پول هم روی جنازه اش بود. هیچ کس را نداشت پیرمرد جز یک خواهر. ۴ پلیس بالای سرش ایستاده بودند. پلیس جنایی و پزشک قانونی و شهرداری آمده بودند و رفته بودند.

نهایتا ۱۱ شب شهرداری ۲ ساعت بعد از اینکه زباله های شهر را جمع کرد پیرمرد را نیز با خودش برد.

اعتبارش ساقط شده بود. شناسنامه اش ساقط شد. خواهرش هم حاضر نشده بود جنازه اش را تحویل بگیرد. اعتبار خواهر و برادری هم ساقط شده بود. از هستی و حیات ساقط شد پیرمرد ما که:

بنای کار جهان جمله هیچ در هیچ است

خدایش بیامرزاد!

جو گیر

Dear All

  I am very busy in these days because as you know the 15th Tehran international Oil show is started

Best regards
emad jav gir