ماه

رفتن به ماه آرزویش بود! خوابش را هم نمی دید. دست نیافتنی ترین آرزویش همین بود. در تمام نقاشی هایش ماه هم حضور داشت٬ حتی اگر خورشید هم بود. بعد از ازدواج٬ ماه عسل هم نرفت به امید آنکه روزی به ماه واقعی می رود.

دیگر ۷۰ سالی داشت که زنش مرد. قسم خورده بود به جای ماه عسل به ماه آسمان می روند. هنوز هم وقتی ماه را به صورت تصویری مبهم و تار می دید٬ لبخندی می زد و آهی می کشید. به ماه نرفت. هرگز به ماه نرفت! مُرد با یک عمر حسرت رفتن به ماه. ماه عسل هم نرفت ...

سرنوشت بیل شماره هشت

داستان های مجید را همه یادمان هست. در یکی از این داستان ها مجید به اردو می رود و می شود مسئول بیل و کلنگ هایی که قرار است بچه ها با آن تمرین کار عمرانی و گروهی بکنند. مجید کار را خیلی جدی می گیرد. نظم و انضباطی به بیل ها می دهد. چادری برای بیل ها برپا می کند و برای آنکه حساب و کتاب بیل ها را داشته باشد، به هر بیل شماره ای اختصاص می دهد. اما امان از بچه ها که نظم پذیر نیستند و بالاخره یک شب که یکی از چادرها آتش می گیرد بچه ها بدون هماهنگی با رییس کل بیل ها یعنی آقا مجید، برای خاموش کردن آتش بیل ها را بر می دارند و می روند. صبح فردا مجید با زحمت زیاد بیل ها را جمع آوری می کند. اما هیچ اثری از بیل شماره ۸ نیست. هرچه به این در و آن در می زند و تهدید و تشویق می کند بیل را نمی یابد. در نامه ای که برای بی بی اش می نویسد اینظور می گوید "بی بی اینها فکر می کنند که اینجا هر کسی هر کسی هست. من بالاخره بیل را پیدا می کنم." نهایتا دسته شکسته بیل را پیدا می کند اما خود بیل را نه. در نامه دیگری برای بی بی می نویسد: " دسته بیل پیدا شد اما کسی نفهمید که چرا و توسط چه کسی چادر آتش گرفت و از آن مهم تر کسی از سرنوشت بیل شماره ۸ خبری نیافت".

اینها را گفتم که بگویم: "یک وقت کسی فکر نکند اینجا هر کی هر کی هست و هر کس دلش خواست می تواند سه هزار میلیارد تومان مردم را بالا بکشد. نخیر اینجا هر کسی، هر کسی نیست. سرنوشت این اختلاس هم سرنوشت بیل شماره ۸ نخواهد بود"!

 

بدحال

دارم می بینم امشب که دارم به روز تو نزدیک می شوم٬  در ناخودآگاهم خبری از اشتیاق آمدن تو نیست. فعلا دارم رزو می کنم که تیم والیبال٬ چین را بزند و قهرمان شویم!

مرا چه می شود؟ چه بلایی سرم آمده که تو را فراموشیده ام!

به فریادم برس!

قیچی

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق!

کلی حرف داشتم که همه اش سانسور شد!