غروب مدعیان


رها بانو بازی وبلاگی درست کرده. ما نیز به صورت عام دعوت شده بودیم. این شما و این هم بازی:
۱) اگر وبلاگتان آدم بود چه جنسیتی داشت ؟ دختر یا پسر ؟ (این موضوع ربطی به جنسیت صاحب وبلاگ ندارد.)
چون من ۲ تا دختر دارم و از آنجایی که تا ۳ نشه بازی نشه پس حکما این یکی هم دختر باید باشد.
۲) وبلاگتان کدام یک از این دو نفر است ؟ خودتان یا فرزندتان ؟
رجوع شود به پاسخ سوال اول
۳) بدون توجه به مدت زمانی که از عمر وبلاگتان می گذرد ، وبلاگتان را در کدام مقطع از زندگی می بینید ؟ کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی یا پیری ؟
نوزادی گریان و لوس. از آن نوزادهایی که دائم باید بغلشان کنی و هی بزنی پشتشان تا برایت آروغ بزند و تو هم کیفش را ببری و کلی قربان صدقه اش بروی.
۴) چهره ی وبلاگتان را بعنوان یک آدم تصور و توصیف کنید. از رنگ چشمها و قد و رنگ پوستش گرفته تا لباسهایش ! (این مورد نیز هیچ ارتباطی با چهره و مشخصات صاحب وبلاگ ندارد.)
دیگر یک نوزاد که این حرفها را ندارد. یک بادی سفید و کلاه و شلوار همش هم سفید گوشه سمت چپ بادی روی سینه اش یک پوی کوچولو که دستش را به سمت پروانه ای دراز کرده و دارد آن بالا بالا ها را می بیند گلدوزی شده. چشمانش هنوز رنگ اصلی خود را ندارد گاهی آبیست. گاهی سبز اندکی هم مشکی مشکیست. قدش ۵۶ سانتی متر است. غبغب هم دارد. لپش بوسیدنی است اما نبوسید صورتش دونه میزنه. بوی خوبی هم دارد. بعضی می گویند این بوی عطر خداست. شوخی می کنند احتمالا. اکثر اوقات هم خواب است. در خواب لبخند می زند. می گویند خواب فرشته ها را می بیند. این هم شاید شوخی باشد. دانشمندان علت آن را انقباض و انبساط ماهیچه های صورت و لب می دانند. اما به نظر من خواب فرشته ها را می بیند.
۵) به ترتیب بگویید مغز ، قلب ، دهان ، پا ، چشم و گوش وبلاگتان کدام قسمت های آن هستند ؟
مغز : مغرش کجا بود این زبان بسته کوچولو؟
قلب : این کوچولوی خوردنی قلبش من باید باشم اما به نظرم کلا خودش قلب من است.
دهان : هنوز بوی شیر می دهد.
پا : پاهای کوچکش نای این ور آنور رفتن ندارد. ترجیح می دهد گودری به رتق و فتق امور برسد.
چشم : بسته است بیشتر اوقات. اما آنجا که نوشته "می نویسم برخی نوشتنی ها را" چشمانش است.
گوش : بخش نظرات گوش شنوایی است برای همه حتی اگر پاسخی برایش نداشته باشد.
۶) فرض کنید وبلاگتان می تواند ازدواج کند! آنگاه با کدام وبلاگ ازدواج می کرد ؟! (لطفاً از این قسمت سوءِ برداشت نشود.)
وقتی بزرگ شد خودش تصمیم می گیرد. من دخالت نمی کنم. فقط انسان باشد. یعنی وبلاگ درست و حسابی باشد و حرف مفت نزند. از روی حساب و کتاب حرف بزند.
به طور خاص کسی را دعوت نمی کنم. اما خودتان را لوس نکنید و بیایید بازی کنید. شما را میگما!
چنين است درکشورما:
آنکس که بداند و بداند که بداند
بايد برود غازبه کنجي بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خويش به گوري بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتي وبا پول خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست رياست ابدالدهر بماند
اما اصل شعر هم که اینه:
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
از ابن یمین
سارا چند هفته ای است کلاس حفظ قرآن می رود. از همان کلاس هایی که به روش اشاره طراحی شده اند. (روش آقای طباطبایی) این دختر خیلی علاقه نشان می دهد و به صورت «خودجوش» تمرین و تکرار می کند.

چند روز پیش با مادرش به حمام رفته بود و صدایش که داشت بلند بلند آیات را تکرار می کرد می آمد. مادرش هم ظاهرا برای آنکه بخواهد معلم بازی در بیاورد خیلی جدی به سارا میگه: خوب دخترم ببین من معلمتم. حالا سارا خانم شما به این اشاره های من نگاه کنید و بگید چه آیه ای منظور منه؟
صدای سارا از حمام می آمد که می گفت: "اجازه خانم چرا شما لخـتین؟"
این هم منم که در هال بودم: ![]()
![]()
حتما اون پول ۴۸۰ تومنی را میشناسین که طرف می خواسته پول تقلبی چاپ کنه بلافاصله هم دستگیرش می کنن. حالا عکس زیر تمبرشونه!

توضیح اینکه این تمبر به روی پاکتی که برام ارسال شده بود چسبیده بود.
هر چند صحبت از مختارنامه ممکن است کمی زود باشد٬ اما تنها به عنوان یک بیننده آماتور از داود میرباقری صمیمانه سپاسگزاری می کنم. همین دو بخشی که از سیما پخش شد٬ مرا شیفته خود کرد. به قدری همه چیز خوب است که انصافا حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد. دست مریزاد!
صرف نظر از نکات فنی در مورد مجموعه های تلویزیونی که قطعا من در مورد آن صاحب نظر نیستم٬ به نظرم محتوای سریال نیز بسیار خوب کار شده است. مختار سیاه یا سفید نیست. خاکستریست. مثل بیشتر آدم ها و این کمتر در مجموعه های تلویزیونی ایران دیده می شود. آنجا که مختار برای سرکوب شورشیان در مدائن اقدام می کند٬ خود می گوید که این روش مورد تایید "مجتبی" نیست. عالیست آقای میرباقری عالی.
اگر بیننده اش نشدید. حتما این کار را بکنید. جمعه ها ساعت ۱۰ شب و یا دوشنبه ها ساعت ۱۹:۳۰ از شبکه یک.
این را هم اضافه کنم٬ گوییا مختار نامه ادامه سریال امام علیست. الان سال ۴۱ هجریست و کو تا سال ۶۱ هجری و عاشورای حسینی و بعد از آن قیام مختار. واقعا همه چیز خوب است. خوب خوب!
یکی رستمی نیست در کارزار
که در آورد از برزیـــل دمــــــــار
تو ای کردگـــــــار جهـــــان آفرین
رسان باد و باران به فوتبال زمین
وگرنه هف هشت ده گلی میخوریم
رود آبرومــــــــــــــــان الا ای کریم
بگفتم کریم٬ بــاقری یاد شد
ز توپ و زمین جمله آزاد شد
خداوند ایران٬ بفرما که گ ِل
شود سد شوت حریف زبل!
دو سه گل اگر مرد ایران خورد
مهم نیست زیرا به از ده بود!
میگم حالا که دور هم خوشیم و روز به روز این آبهای روان زلال میریزه به پای درخت تنومند شونده سبزمان٬ بیایید یه رفراندوم همین طوری برگزاری کنیم بببینیم چی میشه؟ مثلا رفراندوم کنیم ببینیم این ها که دارن اینجوری میگن بازم همین جوری بگن یا جور دیگه بگن؟ اگر هم قبول نکردن خود جوش رفراندوم می کنیم و در مورد چیز. بالاخره این اقتدار گرایان چرا؟ تا کی؟ اگر راست میگن بذارن مردم خود جوش بیان ۱۶ آذر رفاندوم کنن که ۲۵ خرداد بیان بیرون این چشمه های جوشان زلال خدا جو نقاشی چیز خوبیست.
برادر خوشحال باش که تیتر یک بی بی سی فارسی شدی.

آب به آسیاب دشمن ریختن را از او بیاموزیم.
سكوت همانند گنجى پربهاء، زينت بخش حلم و بردبارى است ؛ و نيز سكوت ، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.
سزاوار است كه هر شخص مؤ من در بردارنده هشت خصلت باشد:
هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام٬
هنگام بلاها و آزمايش ها بردبار و صبور٬
هنگام رفاه و آسايش شكرگزار،
به آنچه خداوند روزيش گردانده قانع باشد٬
دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذيّت قرار ندهد،
بر دوستان برنامه اى را تحميل ننمايد،
جسمش از او خسته٬
ولى ديگران از او راحت و از هر جهت در آسايش باشند
۲۹ سال پیش در چنین روزی٬ تو نیمه گمشده من پا به این دنیا گذاشتی تا با هم سفرمان را ادامه دهیم. بهترین ها را برات آرزو می کنم. خدا قوت همسفر!
حالا که دلار بالا رفت٬ یارانه ها را دلاری واریز کنید لطفا! ![]()
اون زمونا که ما بچه بودیم چت و ایمیل و تلفن و اس ام اس و موبایل و ام اس اس که نبود. پس از هم که دور بودیم برا هم نامه می دادیم و خیلی که خاطر همو می خواستیم کارت تبریک می فرستادیم. تازه فکر نکنید برا دوست دخترمون. نه بابا جان! اون زمونا جنس نایاب بود و همه چی کوپنی بود. دوست دختر هم نبود! برا پسر خاله و پسر عمو و این جور آدما این چیزا را می فرستادیم. اونوقت پشت اون کارت تبریکا این چیزا را می نوشتیم:
و در اول نامه هامان می نوشتیم. "اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما که امیدوارم به زودی زود دیدارها تازه گردد."
و در آخرش می نوشتیم:
و گاهی در اواسط نامه برای آنکه تسلطمان را بر حوزه ادب پارسی نشان دهیم می نوشتیم:
خلاصه که دوران ما هم برای خودش دورانی بود پدر جان!
* در بعضی نسخ "گل ریحون". احتمالا نیکلسون چاپ مسکو!

پیکر کودکان کشته شده در حمله به روستای شطیط آبادان توسط صدام
دل آدم کباب میشه!

اصفهان- پل خواجو- فرهنگ حفظ آثار باستانی!
ساعات اولیه ۱۶/۵/۸۹ ساعت ۰۰:۵۵

عکسها از خودم.
مهر آمد٬ فصل گرمـــــا رخت بست
ریختند در کارت بنزین لیتر شصت/شست!