در ادامه بسیار سفر باید ... (۱)
ناهار را در ماسوله خوردیم. جای شما خالی. هوا دیگر سرد شده بود و کم کم داشت باران می گرفت. راه افتادیم به سمت فومن. باران تندتر و تندتر شد و ما در سرسبزی خیس جاده مبهوت تماشای این همه زیبایی بودیم. شراب باران درختان را مست کرده بود و مستانه در نوای تند باران می رقصیدند. از مستی ناب آنها مست شدیم و پر از شور و حرارت ...
رسیدیم به فومن. شاید همین مستی باعث شد که راه بیفتیم به سمت قلعه رودخان.

جاده قلعه رودخان
نخیر! باران قصد ایستادن نداشت و همین طور می آمد ما هم با او می آمدیم. او آمد و ما آمدیم تا رسیدیم به جایی که دیگر باید پارک می کردیم و کوهنوردی را شروع می کردیم. شدنی نبود. شدت باران و خنکای هوا و بودن بچه ها مستی را از سرمان پراند. در فاز منطق٬ ۲ ساعت کوهپیمایی در آن شرایط برای رسیدن به قلعه شدنی نبود. عقل پیروز عشق شد. بله! باران آمد اما ما دیگر نیامدیم. برگشتیم.

ورودی مسیر کوه جنگلی قلعه
پس از مراسم کلوچه فومن خران و خوران راهی اقامتگاهمان شدیم. سرشار از شور و نشاط. کیلومتر ماشین عدد زیر را نشان می داد. وقتی رسیدیم دیگر تاریک شده بود.

فردا وقت بازگشت بود. تصمیم گرفتیم از جاده چالوس برگردیم. ابتدائا به لاهیجان رفتیم تا تله کابینش را زیارت کنیم. جلوی در ورودی تله کابین میدانی بود که در آن مقبره چی چی السلطنه -پدر چای ایران - در آن بود و موزه هم بود. شاخک فرهنگیمان جنبید و گفتیم برویم موزه چای ایران را هم ببینیم. بسته بود. بله ساعت ۱۰ و نیم صبح بسته بود! سوار بر تله کابین٬ لاهیجان زیر پایمان بود.

مزارع چای هم مشخصند.

بچه ها تاب بازی کردند آن بالا

و یک نمای زیبا از لاهیجان از آن بالا
پایین که آمدیم مقداری هم کلوچه لاهیجان خریدیم. به عقیده من کلوچه فومن چیز دیگریست! راه افتادیم به سمت رامسر. اصولا هرچه از استان گیلان به سمت مازندران می روی زیباییها کمتر می شود. این نظر من است.
۵ کیلومتری رامسر تله کابین سواریمان دوباره گل کرد. رفتیم در مجموعه تله کابین رامسر. جای شما خالی ناهاری نوش جان کردیم و دوباره سوار بر تله کابین. اما براستی که ارزشش را داشت. اگر به تله کابین لاهیجان نمره ۱۰ بدهیم باید به این یکی نمره ۱۰۰ داد. خودتان ببینید:



مناظر بدیعی که از تله کابین می توان دید.

ساینا در حال ذوق مرگ!

و سارا ایضا


و هنر عکاسی اینجانب

و بالاخره رسیدیم به بام رامسر

و آموزش سنگ نوردی دادیم به بچه ها

و از مناظر آن بالا هم سوء استفاده کردیم.

آنجا نمایشگاه نقاشی هم بود:

و تابلوی عشق تله کابین رامسر!

اما از آنجا که ما عشق تله کابین رامسر نبودیم و از شما چه پنهان در جیبمان هم شپش یه پا دو پا می زد٬ این بود که گفتیم این دیگر چه تابلوی مسخره ایست!
و بالاخره برگشتیم. شب در جاده چالوس راندیم و رسیدیم تهران. فکر کنم ماشین از صفری درآمد. آب بند هم شد!
