انتخابات یلدایی خودجوش

وحید در وبگپش به صورت کاملا خودجوش وبلاگ مرا کاندید انتخاباتی کرده که به قول خودش هیچ ارزش قانونی و علمی ندارد. اما ارزشش در شناخت وبلاگ های جدید است. کار خوبی که باعث نزدیکی می شود. البته منظورم نزدیکی دلها و قلوب است. فکرتان جای دیگری نرود.

القصه وحید گفته ماهایی که کاندیدمان کرده برویم تبلیغات کنیم برای خودمان تا زمان انتخابات که راس ساعت ۱۲ شب روز ۳ دی تا راس ساعت ۱۲ شب روز ۵ دیماه است.

از شانس٬ من سخت گرفتار کار هستم و لذا تبلیغاتی نمی توانم بکنم. البته از کسانی که به صورت خودجوش برای ما تبلیغ کنند به شکل ویژه ای قدردانی خواهد شد.

اما بعد٬ برویم سر اصل مطلب که همانا درازترین٬ طولانی ترین و یا بلندترین شب سال است. شب یلدا. شبی که با تمام شدنش نوید پایان شب سیاه و طولانی تر شدن روز را می دهد. به نوعی امشب جشن آغاز نور است و پایان ظلمت. پس مبارکتون باشه! نور به قبرمون بباره بعد از ۱۲۰ سال!

حالا همه اینا را گفتم که بگم از سوم دی به بعد و بعد از اینکه هندونه و آجیل و انار شب یلداتون از هضم رابعه و سابعه تون هم گذشت٬ همین جور خودجوش پاشین برین تو وبلاگ وحید و خودجوشی خودتون را در رای دادن به ما نشون بدید.

اگر حوصله داشتین اینجا را هم که حال و هوای یلدایی داره و پارسال نوشتم بخونید.

عشق عاشورایی

چیزی که امام حسین علیه السلام را وادار کرد در روز عاشورا از همه چیز بگذرد٬ اسیر گرفتاری ها گردد و هر مصیبتی و اندوهی را تحمل کند٬ فقط عشق به خدای متعال بود و این عشق چیزی نبود که ناگهان و در حادثه کربلا پیدا شده بود٬ بلکه در تمام دوران حیات آن حضرت این عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقیقت٬ ثمره و محصول این عشق و ارادت بود مناجات هایی که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصا دعای عرفه٬ گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است.

آیت الله جوادی آملی٬ حماسه و عرفان ص ۲۳۹

ریشه های عاشورا

همان مدینه ای که اولین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود٬ بعد از اندک مدتی به مرکز بهترین موسیقی دان ها و آوازه خوان ها و معروف ترین رقاص ها تبدیل شد تا جایی که وقتی در دربار شام می خواستند مغنیان را خبر کنند٬ از مدینه آوازه خوان و نوازنده می آوردند. این جسارت پس از صد یا دویست سال {پس از پیامبر اسلام} انجام نگرفت بلکه در همان حول و حوش شهادت جگر گوشه فاطمه زهرا و نور چشم پیامبر و حتی قبل ار آن در زمان معاویه اتفاق افتاد {۴۵ تا ۵۰ سال پس از پیامبر}. بنابراین مدینه مرکز فساد و فحشا شد و آقازاده ها و بزرگ زاده ها و حتی بعضی از جوانان بنی هاشم نیز دچار فساد و فحشا شدند.

آیت الله خامنه ای ۵/۱۰/۷۴

امشب ماه قالب تهي کرد پيکر چاک چاک خورشيد را که ديد!

ما

حسین تنها بود و فرزندش تنها تر!

حسین مظلوم بود و فرزندش مظلوم تر!

کوفیان نامرد بودند و ما ...؟؟؟

م

م مادیان دلم به محرم که می رسد مهار پاره می کند. می تازد به تاخت تا منتهای جنون. مجنون می شود. می میرد و زنده می شود. مملو از خاطره های ملال انگیز می شود. دل در این ماه محرم دیگر دل نیست. گاه مرغی می شود که می خواهد بپرد اما زمین گیر است. گاه مغموم است و مسکوت. گاه مرید است و به دنبال مراد.

م محرم است و مَحرم اسرار مردان موحد مومن عاشق معشوقی چون حسین مرد مردان! مظهر مروت و مردانگی. مروج مذهب اسلام راستین.

م محرم و مظلومیتی به وسعت تاریخ. مظلومیتی مانده بر کمر  زخم خورده تاریخ.

م محرم و مهدی و منتقم.

م محمّد بن علی بن ابی طالب است٬ مسلم بن عقیل است٬ محمّد بن ابى سعید بن عقیل است٬ محمّد بن عبداللّه بن جعفر است٬ منجح بن سهم است٬ مسلم بن عوسجه اسدی است٬ مالک بن عبدالله است٬ مجمع ابن عبدالله عائذی است و همه مردان مردیست که مردانه موت و مرگ را مسخر خویش نمودند.

م محرم است و جامه های مشکی و دموعی که در غم مولای مظلومان به گونه ها می لغزد و امید می رود که از روی معرفت باشد. معرفتی حسینی٬ مبشر حکمت!

ف

ف فرمان فاستقم خدای فرمانرواست برای ماندن و ایستادن برای فائض شدن به فیوضاتش.

ف فلا اقسم بمواقع النجوم است٬ فلا اقتحم العقبه است٬ فک رقبه٬ یا اطعام فی یوم ذی مسبغه.

ف فتح الفتوح فردای فارغ از فریب و فتنه است.

ف فرقیست بین ماه من تا ماه فلک.

ف فرصتهایی است که مثل ابر در گذرند.

ف فائق آمدن بر فریبندگی این سرای فانیست.

ف فردای فتح و ظفر بر فرعون است و فرعونیان.

ف فانی کننده فصل فاصله ها با فاتح فرداهای فروزنده است.

ف فردوس فرداهاست.

ف فردایی است فرحبخش و فرخنده. مثل آنروزی که فوج فوج مردم به دین خدا روی می آوردند. فردای فتح٬فتح مبین.

ف فرداست. فردای فرخ فروزنده ی فاخر توصیف نشدنی است که فرشی به وسعت انتظار با دست فراخ بر فرق فسرده زمین خواهید کشید تا فروردین فصل فراگیر عدالت باشد.

غ

غ مرا به یاد غروب غربت غریبی می اندازد که نمناک و غمناک است. غم غروبی دیگر بدون تویی که بار غم همگان را از غریبه و آشنا غریبانه به دوش می کشی ای غریب آشنا.

غ مرا غرق افکار غمباری می کند به وسعت غربتت در همه این قرون غم زده پس از رسول خوبیها.

غ مرا می برد به غار تنهایی و بی کسی. غاری که اصحاب غار سیصد و نه سال در آن آرمیدند تا غربتشان را با غار غریبانه تقسیم کنند.

غ غم دارد. غمبار و غم انگیز است. غریق غمیست با غریوی فروخورده به عظمت قرنها غریبی انسان کامل.

غ در حروف ابجد گرچه هزار است اما غریب است و بی کس. آخرین حرف است لیکن غایت است. هزار است. بی شمار است. غمش را گفتم. غربتش را گفتم.

غ غصب غاصبین را یادآور است. نشستن غاصبین جائر گردنکش در جای گل یاس و نرگس! غارت عطر خوش گل محمدی!

غ غسل شهادت شهدا را با خود به همراه دارد.

غ غربت مردم غزه است در قرن حقوق بشر.

غ خطبه غرای علی است که فرمود :"آبشخور اين دنيا تيره، و چشمه سارش گل آلود، و داراى منظرى ‏فريباست، و بى‏اعتنائى به آزمايش‏هايش مهلك. فريبنده‏اى است در حال‏دگرگونى‏ها، و روشنائى است در معرض زوال ‏سريع، و سايه‏اى است در حال برچيده شدن، تكيه گاهى است مايل به سقوط. در آن هنگام كه انسان گريزان برگردد و با اين دنيا انس بگيرد، و كسى كه از روى نادانى انكارش كرده بود دل به آن بدهد و بر ظواهرش‏ بيارامد"
و فرمود "من شما را به تقواى خداوندى توصيه ميكنم كه [با ابلاع نتائج ناگواراعمال زشت‏ بوسيله پيامبران و براهين وجدانى] جاى عذرى نگذاشته است، و با طرق روشنى كه پيش پاى شما گسترده، احتجاج نموده است، و شما را از دشمنى كه در سينه‏هايتان نفوذى مخفى داشته، و آهسته در گوشهايتان ميدمد، برحذر داشته است، [اين دشمن اولاد آدم] شيطان است كه گمراه مى‏كند و بهلاكت مى‏اندازد و وعده ميدهد و فرزند آدم را در خيال آرزوها غوطه‏ور ميسازد، و زشتى‏هاى گناهان را مى‏آرايد، و معاصى بزرگ و نابود كننده‏ را در نظر انسانها ناچيز مينمايد، آنگاه كه دمساز و همنشين خود را فريفت، و گروگان خود را محكم به گره بست، آراسته خود را انكار، و آنچه را كه ناچيز و پست جلوه داده بود، بزرگ و از آنچه كه براى انسان امان ‏تلقين كرده بود برحذر ميدارد."
و غریبانه ادامه داد: "جز اين‏ نيست كه نصيب هر يك از شما از زمين بطول و عرض قامت‏ شما است؟ خوابگاهى كه گونه بر خاكش خواهيد نهاد، هم اكنون بخود بيائيد. اى بندگان‏خدا، كه مهلت وسيع بشما داده شده و روح در طول زمان ارشاد آزاد و بدن‏ها در حال راحت و ميدان تجمع براى زندگى و فرصت‏ باقيمانده ‏زندگى و استيناف اراده‏ها و مهلت ‏براى توبه و اوقات وسيع است. پيش از كوتاهى زمان و تنگناى خوابگاه نهائى و ترس و جدائى روح از بدن، و پيش از رسيدن غائبى كه مورد انتظار است، و پيش از مؤاخذه خداوند عزيز مقتدر."

خ

میان خاطر من تا خطوط خاطره ات
هزار خط خطی خسته خواب میبینم

نمانده خال و خطی جز خطوط پیشانی
خسی خموده٬ خمیده به آب می بینم

مناجات الگرفتارین فی الالودگی

خدای مهربانی که می توانی با سرد و گرم کردن هوا و پدیده جابجایی آن ما را از شر پدیده وارونگی و اثرات گازهای گلخانه ای رها کنی٬
خدای قادری که با مهربانی باد را می فرستی برای جابجایی ابرها٬
خدای توانای قادر مهربان!
هوا را سرد و گرم کن تا بادی بوزد٬
باد را بفرست تا ابرها را بیاورد٬
ابرها را بفرست تا ببارد٬

خدایا٬!خداوندا! خودمان کردیم و می کنیم از سر نادانی! تو از سر دانایی بر ما ببخش! حقیقتا نفس کشیدن در این روزها سختمان است.

هوا تشنه باد٬ و زمین تشنه باران توست و انسان به دنبال فساد و تخریب در زمین و آسمان ...

عید آمد و عید آمد ...

 

ستایش برای خداوندی است که ما را از متمسکین به ولایت علی ابن ابیطالب قرار داد!

عید بزرگ خدایی٬ عید بزرگ تعیین جانشینی آخرین پیامبر خدا٬ عید بزرگ غدیر٬ بر شما عزیزی که خواننده این سرای مجازی هستی گرامی و شادباش بادا!

آرزوی قلبی نگارنده سطور فوق درک اهمیت این روز خاص در زندگانی بشریت و رسیدن به بقیه الله که همان انسان کامل از نسل غدیر است می باشد.

خدایا این روز را عیدی واقعی همراه با درک فضایل آن برای ما قرار ده!

عادات نوشتن من

دیلماج دعوتم کرده بازی کنم. با اینکه چند وقتیست حس نوشتن ندارم. اما همه می دانند من خراب رفیقم و اصلا در مرامم تاکنون مشاهده نشده که روی رفیق آن هم از نوع مجازیش را زمین بگذارم. از شما چه پنهان شاید همین بازی باعث بشه دوباره حس نوشتن پیدا کنم. به هر حال ازش ممنونم.

اما ظاهرا اسم این بازی "عادات نوشتن" هست. فلسفه اش چیه را نمی دونم. احتمالا اولین نفری که به فکرش رسیده این بازی را اختراع (!) کنه، کلی فکر کرده و فسفر سوزونده که همچین بازی ای به ذهنش رسیده. انصافا و خدایی و حضرت عباسی اینم شد بازی؟ اگه مثلا می گفت weiqi بازی کنیم و یا حتی xianqqi باز یه چیزی. یه پرانتز اینجا باز کنم بد نیست. (این چینیا اومدن این دو تا بازیو گذاشتن تو بازیهای آسیایی و دارن حال مدالشو می برن. مثل اینکه ما بیاییم هفت سنگ٬ زو٬ تیله بازی٬ گرگم به هوا را ببریم تو المپیک. بی خیال! بهتره که پرانتزه ببندم.) بله در مورد فلسفه این بازی داشتم می گفتم. من چیز زیادی ازش دستگیرم نشد. ممنکنه بگید حالا تو چه کار به فلسفش داری؟ اونم عرض می کنم خدمتتون. حتما می دونید که از دیروز٬ ایران میزبان نشستی بین المللی در مورد فلسفه هستش. بیش از صد فیلسوف از بیش از ۴۰ کشور دنیا اینجان. اونوقت شما انتظار دارین من نپرسم فلسفه این بازی چیه؟ به هر حال من که فکر می کنم مخترع بازی مذکور به دنبال در انداختن یک طرح نو چاره ای نداشته جز اختراع یک همچین بازی بدون فلسفه ای.

بگذریم اما بازی:

حتما شنیدین که میگن اونایی که موقع فکر کردن روم به دیوار می.ینن٬ موقع بازم روم به دیوار .یدن هم فکر می کنند! لذا من موقعی که میخوام چیزی بنویسم اصولا فکر نمی کنم. الان که فناوری پیشرفت کرده میام میشینم پشت صفحه کلید حالا بنویس کی ننویس. شاید فکر کنین شوخی کنم. اما واقعا بهترین ایده هایی که تا حالا به سرم زده برای نوشتن (اعم از اونایی که شما خوندید یا نخوندید یا اونایی که در حد ایده مونده یا پیاده شده) روم به دیوار در دستشویی به ذهنم خطور کرده. الان دارین میخندین به من. خوب کار خوبی نمی کنین. به هر حال من اینجوریم دیگه.

قبلا که روی کاغذ چیز می نوشتم٬ بیشتر به حالت خوابیده چیز می نوشتم اما حالا که مطلقا دست به قلم نمی برم. بالطبع روی صندلی میشینم و یه چیزی می نویسم.

نوشتن را دوست دارم. شعر گفتن را بیشتر که یه نیمچه ارثی از پدرم بردم. و وقتی که اون ایده های توالتی روی کاغذ یا رایانه پیاده میشه واقعا لذت می برم.

می دونم که خیلی هم خوب نمی نویسم. اما از اینکه شماهایی که منو می خونین تحملم می کنین از همتون سپاسگزارم.

ظاهرا باید ۵ نفرو به این بازی دعوت کنم که کار خیلی سختیه.

رها بانو٬ هاشور که تازه هم جابجا شده٬ کوچه نادری مطمئنم اگر ریحان برایمان از عادات نوشتنش بنویسد برای همه مان جذاب باشد. براستی که قلم توانایی دارد. گوش قرمز که تا به حال ندیدم بازی کند و نهایتا پور پدر که این روزها به خاطر افزایش چرک کف دستش هم که شده حسابی سر حال است. امیدوارم که همگی قبول زحمت کنند و بنویسند.