افتخارات اینجانب
۱- متولد سال انقلاب هستم.
۲- متولد بیمارستان لیلا پهلوی. ظاهرا مرحومه لیلا پهلوی یک سال قبل از تشریف فرمایی اینجانب در همین بیمارستان به دنیا آمده. روحش شاد!
۳- از نوادگان وکیل الرعایا٬ کریم خان زند. فکر کنم ۹ پشت من به ایشان می رسد.
۴- اعدام پدربزرگم (جد پدری) توسط شاه. ظاهرا ایشان قصد براندازی داشته اند. روحش شاد!
۴.۵- پدربزرگ اشاره شده حداقل دو زن را داشته است.
۵- چهار ماه بیشتر نداشتم که پدرم نیز دستگیر (از افسران نیروی هوایی) و به زندان خاش انتقال یافت. مطابق اخبار روزنامه کیهان ایشان در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ در همان خاش اعدام شده بود.
۶- به طرز معجزه آسایی پدر در تاریخ ۲۴ بهمن ۵۷ توسط مردم زاهدان از زندان خاش آزاد میشود و خبر روزنامه کیهان دروغ از کار در می آید. اینجانب به نقل از پدر پس از بازگشت ایشان به منزل در حالی که ۶ ماه بیشتر نداشتم به محض رویت پدر از آغوش مادر به آغوش پدر می پرم!
۷- سوختن ماتحتم در ۸ ماهگی توسط خواهر گرامی. وی مرا روی شوفاژ می گذارد! (البته فکر نکنید سوختگی زیادی بوده. نه فقط گریه کردم!)
۸- یک سال و اندی داشته ام که دوست برادرم کالسکه مرا به دوچرخه اش می بندد و اینجانب را با خود می کشد. این امر باعث سقوط کالسکه و باطبع شکسته شدن ۲ دندانم می گردد. لذا تا ۶ سالگی ۲ دندان نداشته ام.
۹- بدلیل شغل پدر از ۵ تا ۱۰ سالگی در شهر زیبا و تاریخی اصفهان -موطن اصلی خویش- زندگی کرده ام.
۱۰- از ۸ تا ۱۰ سالگی عینک زدم. آن زمان تازه آسیتگماتیسم مد شده بود!
۱۱- دوران بمباران اصفهان که به مراتب شدیدتر از تهران بود را به طور کاملا درک کرده ام. ضمن اینکه در چندین مورد برای رصد هواپیمای دشمن به پشت بام رفته ام. یکی دوبار هم که در همسایگیمان بمب منفجر شد برای جمع آوری ترکش به سمت محل حادثه شتافته ام.
۱۲- برادرم از جبهه برایم گلوله ضد هوایی٬ منور و انواع و اقسام فشنگ ها را می آورد.
۱۳- زمانی که آن یکی برادرم به علت سرطان در بیمارستان بود٬ مصادف بود با پخش فیلم شهر موشها. با اینکه برایم بلیط گرفته بودند من به سینما نرفتم و به عیادت برادرم رفتم. این آخرین باری بود که او را زنده دیدم. روحش شاد!
۱۴- در دوران دبستان معدلم بالای ۸۰/۱۹ بوده است. ذکر این نکته حائز اهمیت است که در زمان ما مثل الان نبود که همه دبستانی ها معدلشان ۲۰ باشد.
۱۴.۵- همه مریضی های شایع از قبیل آبله مرغون٬ یرقان٬ اوریون و ... مفتخرم نمودند.
۱۴.۶- سوم دبستان بودم که به دلیل حماقت یک دکتر حدود ۴۰ آمپول جنتومایسین نوش جان کردم. بعدا مشخص شد که یک حساسیت ساده داشته ام.
۱۴.۸- آخرای کلاس پنجم ابتدایی بود که فهمیدم خدا همین جوری بچه به آدم نمیده بلکه فعل و انفعالات دیگه ای صورت میگیره. اینم بگم که خیلی پافشاری کردم که نه اینطور نیست. اما یه دوستی داشتم که با سند و مدرک علمی منو فانع کرد. خدا میدونه اون روز که مجبور شدم این واقعیت را قبول کنم چقدر ناراحت بودم. ![]()
۱۵- از دوم راهنمایی تا همین اواخر که لیزیک کردم به علت نزدیک بینی عینک می زدم.
۱۵.۵- با پسر یونسی وزیر اسبق اطلاعات در یک مدرسه بودیم. آن زمان پدرش وزیر اطلاعات نبود.
۱۶- در دوران راهنمایی یا شاگرد اول بودم و یا دوم.
۱۶.۲- اولین عکس بد بد را در همین دوم راهنمایی اینا دیدم.
۱۶.۵- سیزده سالم بود که به همراه یک خلبان سوار هواپیمای بدون موتور شدم.
۱۷- در سری اول نظام جدید آموزشی (ترمی - واحدی) در دبیرستان درس خواندم. توضیحا در هر منطقه تهران تنها یک مدرسه با این نظام وجود داشت.
۱۸- ترم اول سال اول دبیرستان٬ تا یک ماه مانده به آخر ترم هنوز کتابهایمان نیامده بود.
۱۹- شیمی ۱ را که ما خواندیم ۳۰۲ صفحه بود. ظاهرا الان ۱۲۰ صفحه شده.
۲۰- مفتخرم اولین نفری بودم که در فامیل تی وی گیم خریدم. بعد از این پدیده آتاری به بازار آمد.
۲۱- اگر اشتباه نگفته باشم بازی معروف هواپیمای آتاری را تا ۲۵۰۰۰۰ امتیاز بازی کردم.
۲۲- برنامه نویسی کامپیوتر را که زبان بیسیک ساده با شماره خط بود با کومودور ۶۴ یاد گرفتم.
۲۳- بیشتر از آنکه با کومودور بازی کنم. برنامه نوشتم.
۲۴- یک تابستانم را برای نوشتن برنامه تاریخ هجری شمسی از سال ۱ تا سال هر چه خواهی را صرف کردم. ذکر این نکته لازمه که کمودور ۶۴ یعنی حافظه ۶۴ کیلوبایتی. الان که فکر می کنم چه وقتی از من تلف شده. این برنامه فکر کنم حدود ۱۰۰۰ خط شد.
۲۵- هم اکنون بیش از ۳۰ نوار کاست دارم که اطلاعات برنامه های کمودور ۶۴ ام روی آن ضبط است! کسی می خره؟
۲۶- اولین کامپیوتر نسل های امروزیم کامپیوتر ۲۸۶ آی بی ام بود. روحش شاد!
۲۶.۵- آقای خامنه ای و رفسنجانی و یزدی و کروبی همه را به صورت یکجا و در فاصله بسیار نزدیک دیده ام. عکس این دیدار هم در صفحه اول روزنامه کیهان به چاپ رسیده که من نیز در آن عکس مشاهده می شوم.
۲۹- بار ها و بارها در هواپیماهایی مثل سی-۱۳۰ و فرند شیپ و ایلیوشین و جمبو جت (همون جیمبوی خودمون) سوار شدم. به هواپیماهای اف ۱۴ و اف ۴ و میگ و هلی کوپتر کبری دست زده ام!
۲۸- اولین گروه دانش آموزانی بودیم که به پیش دانشگاهی رفتیم.
۲۹- یک سال پشت دانشگاه ماندم تا رشته مورد علاقه ام را در دانشگاه های دولتی تهران بروم. اما نشد! توضیح اینکه واقعا موش آزمایشگاهی شدیم و کمتر دوستانم بودند که در دانشگاه دولتی رشته خوبی قبول شوند.
۳۰- نفر ۱۲ ام رشته مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب شدم. (چه افتخاری!
)
۳۱- از بیست سالگی و همزمان با تحصیل مشغول به کار شدم.
۳۱.۲- زمانی که همه برای دیدن خورشید گرفتگی کامل به اصفهان می رفتند٬ من از اصفهان برگشتم تا اولین روز کاریم را شروع کنم.
۳۱.۵- شاهد عینی پاره کردن سر در سینما عصر جدید توسط برادران بسیجی که فیلم آدم برفی را پخش می کرد بودم.
۳۱.۶- در حوادث ۱۸ تیر شرکت نکردم و مشغول خواندن دینامیک بودم. (فورجه امتحانیم بود)
۳۲- در طول مدت آموزشی خدمت مقدس سربازی که به احدالناسی مرخصی نمی دهند از طرف ارشدمان مفتخر به دریافت لقب ارشد مرخصی شدم.
۳۳- مابقی خدمت را با لباس شخصی بودم و از ساعت ۸ تا ۱۱ صبح خدمت می کردم.
۳۴- خدمت سربازی ۲۱ ماه شده بود که خدمت کردم و ۲ ماه مانده به پایان خدمتم ۲۰ ماه شد و حسابی ذوق فرمودیم.
۳۵- به هیچ وجه و در هیچ امتحانی تقلب نکردم.
۳۶- استاتیک را از استاد پازوکی ۲۰ گرفتم. کسانی که ایشان را می شناسند می فهمند چه میگویم.
۳۷- پس از یک اتفاق در مدت بیست روز ۸ کیلو وزن کم کردم. عملا فقط پوستی بر استخوانم ماند.
۳۸- جهانبخش سلطانی از بستگان ماست.
۳۹- بیشتر کتاب های استاد زرین کوب را خوانده ام و دوستشان دارم. روحش شاد!
۴۰- تمامی کتاب های پائیلیو کوئلو را خوانده ام.
۴۱- بارها قرآن را خوانده ام. یکبار انجیل را خوانده ام. جند صفحه ای ار تورات را هم خوانده ام.
۴۲- طبع شعر دارم. (میراث پدری)
۴۳- پدرم ۲۰ ٪ سهام یکی از شرکتهای معروف تن ماهی را داشت که شریکش همه را بالا کشید!
۴۴- یکبار در مسابقات پینگ پنگ نیروی هوایی شرکت کردم و مدال طلا گرفتم.
۴۵- یکبار در قرعه کشی بانک تجارت ۱۰ هزار تومان برنده شدم.
۴۶- به راحتی می توانم خربزه و عسل را با هم بخورم.
۴۷- از خوردن همزمان ماست و ماهی و ترشی لذت می برم.
۴۸- ماست را غذای اصلی خود می دانم.
۴۹- یک دندان خراب ندارم.
۵۰- تا ۶ سالگی از شیشه پسونک شیر می خوردم.
۵۱- یکی از عجایب هفتگانه یعنی دیوار چین را دیده و روی قسمتی از آن پیاده روی کرده ام.
۵۲- یکبار که با یکی دوتا از دوستان در مهرآباد داشتیم سوار هواپیما می شدیم٬ یک هواپیمای سی-۱۳۰ دیدیم که می خواست پرواز کند و من گفتم عجب هواپیمایی است این سی-۱۳۰ و از مزایای آن بسیار گفتم. در همین لحظه آن هواپیما به یک هواپیمای ارباس برخورد کرد و هر دو هواپیما دود شدند! روح سرنشینانش شاد!
۵۳- پدرم یک دستخط از آیت الله خمینی دارد. روحش شاد!
۵۴- فیلم "مچ پوینت" را چند بار دیده ام. دی وی دی اش را یکی ازم گرفته هنوز پس نداده.
۵۵- با گذشت ۶ ماه از کار وبلاگ نویسی بیش از چهل هزار بازدید کننده داشته ام.
۵۷- در انتخابات مجلس فعلی شرکت نکردم.
۵۸- با آقای قرائتی چندین بار در استخر شنا کرده ام. یکی دوبار هم والیبال بازی کرده ایم.
۵۹- جنگ ۸ ساله با عراق عامل ازدواج من است.
۶۰- در ۲۵ سالگی ازدواج کردم. (ازدواج کنید. خوبه!)
۶۰.۵- با عیال مربوطه سه بار جشن عروسی و دامادی گرفتیم. یک بار تهران. یک بار اصفهان. یک بار هم در دانشگاه عیال.
۶۱- ظرف دو سال صاحب دو دختر شدم. سارا و ساینا
۶۲- به طرز بسیار عجیبی با عیال مربوطه آشنا شدم. (بماند محفوظ)
۶۳- همیشه می خندم. شورش را درآورده ام. ![]()
۶۴- اصلا ورزش نمی کنم. (البته این افتخار نیست)
۶۵- دو بار قلیان کشیده ام. الان از ترس عیال مربوطه فقط آه می کشم!
۶۶- وقتی جلوی یه استقلالی قرار میگیرم پرسپولیسی میشوم ![]()
۶۷- بیش از ۲۳۴۷۰ روپایی با بادکنک زده ام.
۶۸- تا کلاس چهارم دبستان هر شب روی تشکم نقشه کشوری حک میشد ![]()
۶۹- یک روز مانده به اعزام خدمت سربازی گواهینامه رانندگیم را گرفتم.
۷۰- هنوز فرع و اصل مدرک لیسانسم را از دانشگاه نگرفته ام.
۷۱- لب به مسکرات نزده ام.
۷۲- تا به حال دعوا و کتک کاری نداشته ام.
۷۳- یک روز در دبیرستانمان سر کلاس رادیو برده بودم برای شنیدن یکی از بازیهای فوتبال ایران. رادیو سه ماه توسط دبیر مربوطه توقیف شد.
۷۴- تا به حال سرم به من وصل نشده است.
۷۵- یک وجب مانده به بالش صدای خر و پفم به گوش می رسد. حتی خودم هم این صدا را می شنوم!
۷۶- متولد ۵/۵ هستم. (۵ مرداد)
۷۷- زمانی که فوتبل بازی می کردم در پست دفاع بودم. محال بود کسی از من رد شود. یا توپ را می زدم یا ساق پای طرف را.
۷۸- یک بار به یک مردی که مدارک پزشکی در جلوی بیمارستان نزدیک خانه مان دستش بود و تقاضای کمک می کرد٬ مبلغ زیادی پول دادم. سه روز بعد دوباره همان مرد را دیدم که دارد با همان مدارک از شخص دیگری استمداد می کند.
۷۹- یکبار عکسی گرفتم از خرابکاری یک نفر در قطار مترو و آن را در وبلاگم گذاشتم. بدون اغراق به خاطر یک تکه گ.. بیش از ۸۰۰۰ بازدید از ویلاگم شده است.
۸۰- هشت سال در شرکتی کار کردم که هفت مدیر عامل عوض کرد!
توضیح اینکه موارد بسیاری وجود دارد. پست خیلی طولانی شد. پیشنهاد می کنم شما هم بنویسید یادآوری بسیار مفید و خوبی است.