بسیار سفر باید... (1)
جمعه صبح راه افتادیم...

اصلا فکر نکنید این عکس را گذاشتم تا بگویم ماشینمان صفر بود!
از کرج و قزوین و منجیل و رودبار گذشتیم. در رودبار روغن زیتون و زیتون و زیتون پرورده و رب انار و ... خریدیم. نکته ای که در قزوین چشمم را گرفت این بود که یک پمپ بنزین بود که همه پمپهایش سوپر بود! مقصد نهایی مان ویلایی بود در بندر انزلی.

هوا واقعا مطبوع بود. بی نهایت... . اما فردایش رفتیم انزلی گردی و مرداب. از آنجایی که جذابیت چندانی نداشت توضیحی نمی دهم. قسمت زیبای سفر رفتن به فومن و ماسوله و قلعه رودخان بود.

جاده فومن

جاده فومن
ماسوله بی نظیر بود. بهشت بود ...

ماسوله افسانه ای

ماسوله

ماسوله

ماسوله

ماسوله

سارا در حال کیف مطلق در ماسوله. روی پشت بام مردم!

ماسوله از نمایی دیگر

و باز ماسوله
آنجا موزه هم داشت. به موزه هم رفتیم یک سی دی هم خریدیم که قرار بود در آن عکس و یک ساعت فیلم و همه چیز از ماسوله باشد. بعدا که به خانه آمدیم فقط ۱۰ عکس از اشیای قدیمی که متعلق به ماسوله بوده در آن یافت شد!

سارا و ساینا جلوی موزه حیات وحش ماسوله
مردم آنجا به دستشویی هم می رفتند!

ماسوله!
و می مردند!

نه پس اینجا بهشت نبود! هم دستشویی می رفتند هم می مردند!
ادامه دارد...