اون زمونا
اون زمونا که ما بچه بودیم چت و ایمیل و تلفن و اس ام اس و موبایل و ام اس اس که نبود. پس از هم که دور بودیم برا هم نامه می دادیم و خیلی که خاطر همو می خواستیم کارت تبریک می فرستادیم. تازه فکر نکنید برا دوست دخترمون. نه بابا جان! اون زمونا جنس نایاب بود و همه چی کوپنی بود. دوست دختر هم نبود! برا پسر خاله و پسر عمو و این جور آدما این چیزا را می فرستادیم. اونوقت پشت اون کارت تبریکا این چیزا را می نوشتیم:
- گل سرخ و سفید و ارغوانی فراموشم مکن تا می توانی
- شتر گم کرده ام با بار کاشی گلی گم کرده ام شاید تو باشی
- سر راهت نشینم خسته خسته گل میخک* بچینم دسته دسته
گل میخک چنان بویی ندارد دل من طاقت دوری ندارد - نمکدان بی نمک شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد
- مرغ و خروس و اردک عید شما مبارک دمب شما سه چارک
و در اول نامه هامان می نوشتیم. "اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما که امیدوارم به زودی زود دیدارها تازه گردد."
و در آخرش می نوشتیم:
- نه شرقی نه غربی جواب نامه برقی
- ای نامه که می روی به سویش از جانب من ببوس رویش
و گاهی در اواسط نامه برای آنکه تسلطمان را بر حوزه ادب پارسی نشان دهیم می نوشتیم:
- نه آبی نه قرمز سریال دکتر ارنس!
- گلابی تو ضد انقلابی!
خلاصه که دوران ما هم برای خودش دورانی بود پدر جان!
* در بعضی نسخ "گل ریحون". احتمالا نیکلسون چاپ مسکو!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 18:6 توسط عماد
|