تصویر ذیل متعلق است به سارا بنت عماد.

وی در روز چهارم از شهر شهریور سنه ۱۳۸۵ بعد از هجرت خورشیدی پا به این دنیای خاکی نهاد و خدا امانتی به ما داد تا امانتداری ما بیازماید. به قول دوست شاعرم که فرموده:

آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه فال به نام من دیوانه زدند.

روزی که به دنیا آمد بر خلاف روزهای دگر شب نبود و هوا بسی روشن بود و خورشید بر بلندای آسمان جلوه فروشی می کرد و آسمان بالای سر بود و زمین زیر پا. از عجایب این دختر آنکه به محض به دنیا آمدن سن و سالی نداشت و نوزادی بیش نبود و گریه همی بکرد و گرسنه بود و شیر می خورد که در آن روزگار کس ندیده بود این معجزت را. روز بعد از ولادت خون از وی بگرفتند و بیازمودند با محک های عجیبه و وسایل غریبه و رویت نمودند که فاکتوری از خونش بیلوروبین نام بالا همی رفته و اطبا جمله بر آن شدند که باید در مریض خانه باقی بماند تا پنجه در پنجه بیلوروبین نهند و پیشانی او بر خاک مالند.

شعر:

گفت دکتر بیلوروبین رفته بالاتر ز حد    گفتمش اینها که می گویی تو یعنی بد٬ بد؟

گفت باید تا که سارا زیر مهتابی رود     گفتمش یارب دلم زین پس به بیتابی رود.

باری این پنجه در پنجه افکندن ۴ روز و اندکی زیاده از آن به طول بینجامید تا سرانجام بیلوروبین که لعنت خدا بر او و بر آبا و اجدادش باد٬ خونین و خسته و زار و با پیشانی خاک آلود رو به بادیه گرفت و سر به بیابان نهاد و تا امروز کس از حال او هیچ ندانست.

روز ششم ولادت سارا که مصادف با شب جمعه بود قمر از عقرب بیرون بیامد و او سالم و سرحال از مریضخانه اذن خروج یافت و اینچنین بود که وی خلاصی یافت از حکیم و ادویه تا هفت ماهگی که این مجال را فرصت بسط نیست و در نامه ای دیگر از آن سخن خواهم گفت. ان شاء الله!

 

پی نوشت بی ربط: سایت کامران خان برای بار دوم از هکیت دراومد. آقا دوباره تبریک! ضمنا ما بیشتر!

پی نوشت بیربط دیگر: بعد از سالها یادمان افتاد در بهار هم می توانیم باران فراوانی را ببینیم. خدایا شکر! دوستی می گفت دعاهای مردم بیش از حد مجاز مستجاب شده.