حوض آب پر از ماهی قرمز٬

هدیه روز سیزدهم است٬

از طرف دوستداران ماهی قرمز٬

مردم پشت صورتک حامی محیط زیست،

تا که بمیرند در حوض

و نه در تنگ کوچک آب٬ در تاقچه خانه.

گربه ای از روی دیوار مسجد به حوض خیره شده است.

پیرمردی غرغر کنان می گوید:

اینجا که دیگر نمی شود وضو گرفت.

خادم مسجد گفت:

چند روز دیگر آب حوض را می کشم، سخت نگیر پیرمرد.

چشمان گربه برق خیره کننده ای زد.

داشت جشن باشکوهی ترتیب می داد در افکارش

همه بودند،

خانم گربه هم بود٬

جلوی دیگران پز می داد،

مهمانی به صرف ماهی قرمز

هر چقدر خواستید نوش جان!

طفلک!

غرق در لذت مهمانی خیالش 

کفش رها شده به سویش را ندید ...