مسولیت مرزبانی نامزدهای انتخاباتی
۳ نفری نشسته بودیم و الویه می خوردیم. گپ و گفتمان بالا گرفته بود. حرف از غیرت ایرانی شد و بالطبع حرف از هشت سال جنگ نابرابر با عراق. ناخودآگاه خود را می بینم در سال ۱۳۶۳ ٬ مکان میدان نقش جهان اصفهان. من پنج شش سالی بیشتر ندارم. تصاویری که می بینم تصاویری زنده است. میدانم که نقش جهان و مسجد شیخ لطف الله و عمارت عالی قاپو هم به خوبی به یاد دارند. از بچه کلاس دوم راهنمایی بگیر تا پیرمرد ۷۰ ساله یا بیشتر روی دست مردم تشییع می شوند. پرچم ایران لباس تابوتشان شده. جمعیت موج می زند. همه آمده اند تا فرزندان خوش غیرتشان را با تجلیل و شکوهی که در خورشان است به تکیه شهدای اصفهان یا همان تخت فولاد خودمان ببرند. من ایستاده ام در حالی که چیزی نمی بینم جز انبوه جمعیت. از مادر می خواهم مرا بلند کند تا ببینم این عزیزان را. جزییات تصاویر اجساد مطهرشان را به یاد دارم. گونه های همگان خیس اشک بود. و تا چندی هر پنجشنبه کار من و مادر رفتن به میدان نقش و جهان بود و بدرقه آن عزیزان.
همه را گفتم تا بگویم: "ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود٬ خون دلها خورده ایم". نامزدهای بزرگوار انتخابات دهم ریاست جمهوری! روی سخنم با شماست عزیزان! مسئولیت سختی بر شانه هایتان سنگینی خواهد کرد اگر بدانید و بفهمید. شوخی نیست یک وجب از خاک کشورمان را با دست خالی به بیگانه ندادیم که قرن ها این رویداد چیزی شبیه رویا و آرزو بوده است. حاشا به غیرتتان اگر باز هم به دست یازیدن و مدعای اعراب حاشیه خلیج فارس بر سر مالکیت جزایر سه گانه و نام خلیج فارس چیزی جز سکوت نگویید. سکوت در برابر چنین مساله ای کم از ننگ عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای نیست.
گاهی دلم برای خدا تنگ می شود!
تصاویر مقبره فردوسی را اینجا ببینید.
ششمین نمایشگاه دوربینهای دیجیتال و صنایع وابسته را اینجا ببینید.