گفتگو
گفت: صدام دیگه در نمیاد از بس فریاد زدم.
گفتم: برای چی داد کشیدی؟
گفت: شبا رو بام خونه دیگه. الله اکبر و یا حسین
گفتم: آهان. قبول باشه اخوی!
گفت: قبول حق. ولی گلوم داره می سوزه.
گفتم: مطمئنی جای دیگت نمی سوزه؟
گفت: منظورت چیه؟
گفتم: مثلا چشمت نمی سوزه؟ میری اون بالا هم ممکنه خاک بره تو چشمت هم دوده و سیاهی ...
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۸۸ ساعت 17:10 توسط عماد
|