گفت: صدام دیگه در نمیاد از بس فریاد زدم.

گفتم: برای چی داد کشیدی؟

گفت: شبا رو بام خونه دیگه. الله اکبر و یا حسین

گفتم: آهان. قبول باشه اخوی!

گفت: قبول حق. ولی گلوم داره می سوزه.

گفتم: مطمئنی جای دیگت نمی سوزه؟

گفت: منظورت چیه؟

گفتم: مثلا چشمت نمی سوزه؟  میری اون بالا هم ممکنه خاک بره تو چشمت هم دوده و سیاهی ...