داشتم فکر می کردم چرا منی که مثل آدم هایی که در فضای مجازی دارند از رییس جمهور ایران بد می گویند و اصلا او را رییس جمهور مشروعشان نمی دانند٬ حداقل دو کلمه حرف دلم را درباره آنچه به آن کودتا می گویند و خود را غمگین نشان می دهند و مظلوم و مقتول و مضروب٬ ننویسم؟

اول از همه به شیخ بگویم که آشیخ به قول رییس پاسگاه برره "صدای کلنگ گورت" داره میاد. همان طور که در نامه ای مفصل برایت نوشتم و احتمالا سانسورچیان سایت اعتماد ملی آن را بدستت نرساندند تا خاطرت مکدر نشود و کماکان فکر کنی که تو سیصد هزار رای نداشته ای که رای تو چیزی در حد خدا بوده و مهندسی انتخاباتی صورت گرفته که بیا و ببین٬ اینجا به شما می گویم آشیخ اصلاحات! حرفهایی که تو زدی اینجا خریداری ندارد. آخر می دانی تو حرفهایت خیلی نخبه پسند و روشنفکر مابانه و متفاوت بود و ما هم اینجا بیش از این نخبه نداشتیم. راستش را بخواهی همه شان در قالب مغز فرار کردند و رفتند. رفتند که رفتند. پشت سرشان را هم نگاه نکردند. البته به غیر از دراویش محترم که به هر حال چندان زیاد نبودند. شرمنده! شیخ جان! بیا و کمی منصف باش. وقتی معاون اولت به تو رای نداد انتظار داری ننه جونت بیاید به تو رای بده؟ آخه مگه ننه جونت نخبه و روشنفکر بود؟ اصلا اون بنده خدا که زنده نبود بیاد رای بده.

دوم روی سخنم با آقای موسویست. بیش از سیزده میلیون رای آوردی. کم نیست. شاهکار کردی. واقعا می گویم. به خاطر داشته باش که کمتر اتفاق می افتد که در فاصله ۲ بار متوالی رییس جمهوری شخصی٬ کس دیگری بیاید و رای بیاورد. اما تو رای آوردی. بیش از حد انتظار هم رای آوردی. خیلی خوب بود. دست مریزاد و آفرین هم دارد. اما ای کاش آن بیانیه های پر شور و بی منطقت را می گذاشتی جایی در دلت می ماند و حال که فضا آرامتر شده با منطق و صبر کاری می کردی کارستان. کاری می کردی که در دور بعد ۸۰ درصد آرا را یکجا برای خود کنی. حیف از تو که عمرت را در راه انقلاب گذاشتی (البته نمی دانم این بیست سال که نبودی و رییس فرهنگستان هنر بودی هم جزء سابقه انقلابیت به حساب می آید یا نه) و حال اینطور بیانیه پشت بیانیه و جرزنی پشت جرزنی. که چطور بشود؟ قصدت چیست؟ سه بیانیه کمیته صیانت از آرایت را هم که دیدیم. آش دهان سوزی نبود. یعنی راحت تر بگوییم چیزی نبود. مدرکی نبود.

آخیش! راحت شدم!

سوم روی سخنم با توست آقای احمدی نژاد! رییس جمهور عزیز! سخنان یکی دو شب پیشت را دیدم و شنیدم. از دست ما که کار چندانی ساخته نیست. اما من هستم. در راه آبادنی و پیشرفت ایران هر کاری که باشد من هستم. من هستم و خیلی های دیگر را هم می شناسم که هستند و می خواهند کاری بکنند کارستان. باید بسازیمش و می سازیمش به کوری چشم دشمنانش که نمی توانند ایران اسلامی ما را آبادان ببینند.

حکما پنیر لیقوان از همین دره می آید. (تصاویر دره لیقوان)

چرا پوشش خبری رسانه های غربی از قتل دو خانم تا این حد متفاوت بود؟