نماز جمعه و مسجد ضرار
نماز جمعه فردا به امامت آقای هاشمی - امام جمعه موقت و منصوب رهبری - برگزار خواهد شد. این روند سالهاست که دارد اتفاق می افتد و فردا هم مثل ایام گذشته. اما تنها فرقش این است که این بار نماز جمعه با امامت ایشان زمانی دارد برگزار می شود که دولت برخاسته از رای بیش از ۲۴میلیون رای ملت در یک انتخابات ۴۰ میلیونی مجددا بر سرکار آمده و اتفاقا با این آقا اختلاف نظر زیادی در پدیده اشرافیگری و سرمایه داری دارد.
برخی از جنبش سبزیان درصددند تا فردا در نماز سیاسی - عبادی جمعه شرکت جسته و به قول خود ابتکار عمل را بدست گیرند. آقای موسوی هم قرار است در این فریضه شرکت جوید.متن کامل بیانیه آقای موسوی به این شرح است:
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد. تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
با تقدیم احترام - برادر شما میرحسین موسوی 24/ 04/ 88
بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب:
۱- جناب میرحسین مثل خیلی های دیگر که در این کشور چه اینوری چه اونوری سرشان را توی برف کردند مثل اون کپک عزیز. فرموده اند دعوت شما {طرفداران من} برای شرکت در نماز جمعه متضمن تمسک به حبل المتین ایمان است.
۲- بدون اشاره به احادیث متواتر و مشهوری که درباره اهمیت نماز و مهمترین رکن ایمان که آن را ستون دین نامیده اند تنها به سوره مومنون و آیات اول این سوره که در صفات مومنان است اشاره می نمایم. قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
۳- در اینجا برای آنکه جناب میرحسین را از ایمان هوادارانشان مطلع سازم برخی از گفته های هواداران با ایمانشان(!) را آورده ام:
فیلم ترغیب و تشویق سازگارا برای شرکت در نماز جمعه. ایشان گفته حالا جلوتر از پیش نماز هم شدی شدی اصلا مهم نیست اونایی که نمازخون هستند بعدا نمازشون را بخونن.
خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه از کجا به کجا رسیدیم. از کجا به کجا رسیدیم - نماز جمعه نرفته بودیم که رفتیم - به خطبه های آقا با دقت گوش نداده بودیم و هیس هیس نکرده بودیم که دادیم و کردیم - سر پشت بوم الله اکبر نگفته بودیم که گفتیم - توی قرآن و احادیث دنبال فکت نگشته بودیم که گشتیم - در مراسم سالگرد شهدای هفتم تیر شرکت نکرده بودیم که کردیم و ...
رفتن به نماز جمعه یک روش جدید مبارزه است. من شخصا مذهبی نبوده و نیستم و عمرا حتی یک لحظه هم به نماز خواندن فکر نکرده ام. اما کندوکاو در باره طرح رفتن به نماز جمعه از اهمیت زیادی برخوردار است. زیرا این بررسی، بررسی یک شیوه مبارزه است... عزیزانی که هنوز در مورد این مسئله تردید دارین! لطفا یک نگاهی به سایتهایی مثل "جوان" و مشابه بیندازید و ببینید که چه طوری از دو مسئله شدیدا ناراحتند. اولیش تشکیل حزب سیاسی سبز ، و دومیش شرکت مخالف ها در نماز جمعه. آنها خودشان میدانند که نقطه ضعفشان کجاست. بیائیم صادقانه اعتراف کنیم هیچکس فکرش را میکرد که خود "الله اکبر گویان" بیفتند به جان کسانی که الله اکبر میگویند؟ فکر میکنید آیا تمام آن کسانی که شبها بر بامها فریاد میزنند مذهبی هستند؟ آیا این کار تایید رژیم است؟ مردم با این روش ها الله اکبر را از آنها گرفته اند و با آن بر سر خودشان میکوبند. یکی از دوستان مذهبی من که کاری هم با سیاست ندارد تعریف میکرد که همان مردمی که قبلا در مساجد خیلی با احساسات الله اکبر میگفتند حالا زیاد راحت نیستند و موقع شعار دادن هی به هم نگاه میکنند. حالا فکر میکنید چند تا سنگر دیگر برایشان مانده که باید از دستشان گرفت. رفتن به نماز جمعه یک روش جدید مبارزه است. روشی کاملا جدید و کاملا منطبق با شرایط ایران امروز و بسیار کارآمد. و اصلا مهم نیست که مذهبی باشی یا نباشی فقط کافیست ایرانی باشی و آزادیخواه.
من و خانم شین که میرویم...نماز جمعه فردا را میگویم...فکر ردیفهای جلو و حتی داخل صحن دانشگاه که نباید بود... راستی...اصلا فکر نکنید اگر بیایید حتما باید نماز بخوانید و دولا راست شوید ها...نه بابا...من خودم دیسک کمر دارم...یک گوشه ای مینشینم و اگر هم از برادران کسی جلو آمد و خواست متعرض شود شروع میکنم زیر لبی پس پس کردن...بعد دستم را میکشم روی صورتم و سرم را نود درجه به چپ و راست میچرخانم و بعد نگاه روحانی ای به طرف می اندازم که من دیسک کمر دارم برادر...اینطوری نماز میخوانم...! شما هم میتوانید در هر حالتی - حتی دراز کش - همین حرفها را بزنید...قولنج و باد فتق و عمل آپاندیست هم عذر موجه شرعی ست... آخر من چقدر به شما چیز یاد بدهم...!
۴- یقینا برخی از طرفداران جناب میرحسین نماز خوان هم هستند و قصد توهین به آن عزیزان را ندارم.
اینجاست که می بایست داستان تاریخی و عبرت آموز مسجد ضرار را یادآوری نمایم:
وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿۱۰۷﴾ لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ ﴿۱۰۸﴾ أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿۱۰۹﴾ لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۱۱۰﴾
و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلا با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود و سختسوگند ياد مىكنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم و [لى] خدا گواهى مىدهد كه آنان قطعا دروغگو هستند (۱۰۷) هرگز در آن جا مايست چرا كه مسجدى كه از روز نخستين بر پايه تقوا بنا شده سزاوارتر است كه در آن [به نماز] ايستى [و] در آن مردانىاند كه دوست دارند خود را پاك سازند و خدا كسانى را كه خواهان پاكىاند دوست مىدارد (۱۰۸) آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر استيا كسى كه بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پىريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مىافتد و خدا گروه بيدادگران را هدايت نمىكند (۱۰۹) همواره آن ساختمانى كه بنا كردهاند در دلهايشان مايه شك [و نفاق] است تا آنكه دلهايشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجيدهكار است (۱۱۰)
بتخانه اى در چهره مسجد! در آیاتی چند ازسوره ی توبه قرآن گروهی از منافقین را معرفى مى كند، گروهى كه با یك نقشه ماهرانه حساب شده وارد میدان شدند، ولى لطف الهى به یارى مسلمانان شتافت، و این نقشه نیز نقش بر آب شد. آیات راجع به یك داستان و واقعه اى خارجى نازل شده، و آن داستان بطورى كه از روایات مورد اتفاق برمى آید این بوده كه جماعتى از بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته، از رسول خدا (ص) خواستند تا در آنجا نماز بخواند. رسول خدا (ص) هم مسجد را افتتاح نموده، در آنجا به نماز ایستاد. بعد از این جریان، عده اى از منافقین بنى غنم بن عوف حسد برده در كنار مسجد قبا مسجد دیگرى ساختند تا براى نقشه چینى علیه مسلمین پایگاهى داشته باشند، و مؤمنین را از مسجد قبا متفرق سازند و نیز در آنجا متشكل شده، در انتظار ابى عامر راهب كه قول داده بود با لشكرى از روم به سوى آنها بیاید بنشینند، و رسول خدا (ص) را از مدینه بیرون كنند.
پس از آنكه مسجد را بنا كردند نزد رسول خدا (ص) آمده، درخواست كردند كه آن جناب به آن مسجد آمده و آن را با خواندن نماز افتتاح فرماید و آنها را به خیر و بركت دعا كند، رسول خدا (ص) كه در آن روز عازم جنگ تبوك بود وعده داد كه پس از مراجعت به مدینه به آن مسجد خواهد آمد، پس این آیات نازل گردید. در نخستین آیه مى گوید " گروهى دیگر از آنها مسجدى در مدینه اختیار كردند " كه هدفهاى شومى زیر این نام مقدس نهفته بودند، (وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً). سوره ی توبه آیه ی 107. سپس هدفهاى آنها را در چهار قسمت زیر خلاصه مى كند:
1- منظور آنها این بود كه با این عمل ضرر و زیانى به مسلمانان برسانند (ضرارا). " ضرار" به معنى زیان رسانیدن تعمدى است، آنها در واقع درست به عكس آنچه ادعا داشتند كه هدفشان تامین منافع مسلمانان و كمك به بیماران و از كار افتادگان است، مى خواستند با این مقدمات پیامبر اسلام را نابود و مسلمانان را در هم بكوبند و حتى اگر توفیق یابند نام اسلام را از صفحه جهان براندازند.
2- تقویت مبانى كفر و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وَ كُفْراً).
3- ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان، زیرا با اجتماع گروهى در این مسجد، مسجد" قبا" كه نزدیك آن بود و یا مسجد پیامبر ص كه از آن فاصله داشت از رونق مى افتاد (وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ). از این جمله- آن چنان كه بعضى از مفسران استفاده كرده اند- چنین بر مى آید كه نباید فاصله میان مساجد آن چنان كم باشد كه روى اجتماع یكدیگر اثر بگذارند، بنا بر این آنها كه روى تعصبهاى قومى و یا اغراض شخصى مساجد را در كنار یكدیگر مى سازند، و جماعات مسلمین را آن چنان پراكنده مى كنند كه صفوف جماعت آنها خلوت و بى رونق و بى روح مى شود، عملى بر خلاف اهداف اسلامى انجام مى دهند.
4- آخرین هدف آنها این بود كه مركز و كانونى براى كسى كه با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه كرده بود و سوابق سوئش بر همگان روشن بود بسازند تا از این پایگاه نفاق، برنامه هاى خود را عملى سازند (وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ). ولى عجب این است كه تمام این اغراض سوء و اهداف شوم را در یك لباس زیبا و ظاهر فریب پیچیده بودند،" و حتى سوگند یاد مى كردند كه ما جز نیكى قصد و نظر دیگرى نداشتیم" (وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى ). و این است آئین منافقان در هر عصر و زمان كه علاوه بر استتار در پرده هاى ظاهرا زیبا متوسل به انواع سوگندهاى دروغین براى منحرف ساختن افكار عمومى مى شوند.
ولى قرآن اضافه مى كند" خداوندى كه از اسرار درون همه آگاه است و غیب و شهود برایش یكسان مى باشد گواهى مى دهد كه بطور مسلم آنها دروغگو هستند" (وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ). در این جمله انواع تاكیدها براى تكذیب آنان به چشم مى خورد نخست اینكه" جمله اسمیه" است، و دیگر اینكه كلمه" ان" براى تاكید است، و نیز لام" لكاذبون" كه به اصطلاح لام ابتدا و براى تاكید مى باشد و همچنین ذكر " كاذبون" بجاى فعل ماضى دلیل بر استمرار و ادامه دروغگویى آنان مى باشد، و به این ترتیب خداوند با شدیدترین وجهى سوگندهاى غلیظ و شدید آنان را تكذیب مى كند!. خداوند در آیه بعد تاكید بیشترى روى این موضوع حیاتى كرده، به پیامبرش صریحا دستور مى دهد كه" هرگز در این مسجد قیام به عبادت مكن" و نماز مگزار (لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً). بلكه بجاى این مسجد" شایسته تر این است كه در مسجدى قیام به عبادت كنى كه شالوده آن در روز نخست بر اساس تقوا گذارده شده است" (لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ). نه این مسجدى كه شالوده و اساسش از روز نخست بر كفر و نفاق و بى دینى و تفرقه بنا شده است.
در سومین آیه مورد بحث مقایسه اى میان دو گروه مؤمنان كه مساجدى همچون مسجد قبا را بر پایه تقوى بنا مى كنند با منافقانى كه شالوده آن را بر كفر و نفاق و تفرقه و فساد قرار مى دهند به عمل آمده است. نخست مى گوید:" آیا كسى كه بناى آن مسجد را بر پایه تقوا و پرهیز از مخالفت فرمان خدا و جلب خشنودى او نهاده است بهتر است، یا كسى كه شالوده آن را بر لبه پرتگاه سستى در كنار دوزخ نهاده كه بزودى در آتش جهنم سقوط خواهد كرد"! (أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ).
" بنیان" مصدرى است به معنى" اسم مفعول" یعنى بنا و ساختمان و" شفا" به معنى لبه چیزى است، و" جرف" به معنى" حاشیه" نهر و یا چاه است كه آب زیر آن را خالى كرده باشد، و" هار" به معنى شخص یا ساختمان سستى است كه در حال سقوط است. تشبیه فوق با نهایت روشنى و وضوح بى ثباتى و سستى كار منافقان و استحكام و بقاى كار اهل ایمان و برنامه هاى آنها را روشن مى سازد. مؤمنان به كسى مى مانند كه براى بناى یك ساختمان، زمین بسیار محكمى را انتخاب كرده و آن را از شالوده با مصالحى پر دوام و مطمئن بنا مى كند، اما منافقان به كسى مى مانند كه ساختمان خود را بر لبه رودخانه اى كه سیلاب زیر آن را به كلى خالى كرده و هر آن آماده سقوط است مى سازد، همانگونه كه نفاق ظاهرى دارد فاقد محتوا چنین ساختمانى نیز ظاهرى دارد بدون پایه و شالوده.
این ساختمان هر آن ممكن است فرو بریزد، مكتب اهل نفاق نیز هر لحظه ممكن است باطن خود را نشان دهد و به رسوایى بیانجامد. پرهیزگارى و جلب رضاى خدا، یعنى هماهنگى با واقعیت و همگامى با جهان آفرینش و نوامیس آن بدون شك عامل بقا و ثبات است. اما نفاق یعنى بیگانگى با واقعیتها و جدایى از قوانین آفرینش بدون تردید عامل زوال و فناست. و از آنجا كه گروه منافقان هم به خویشتن ستم مى كنند و هم به جامعه، در آخر آیه مى فرماید" خداوند ظالمان را هدایت نمى كند" (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ).
در مجمع البیان مى گوید: مفسرین نقل كرده اند كه بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته، به نزد رسول خدا (ص) فرستادند تا تشریف آورده، در آن نماز بگزارد، رسول خدا (ص) آن مسجد را افتتاح فرمود، جماعتى از منافقین از بنى غنم بن عوف برایشان حسد برده، با خود گفتند: ما نیز مسجدى مى سازیم و در آن نماز مى گزاریم، و دیگر به جماعت محمد (ص) حاضر نمى شویم. و آنها دوازده نفر بودند، بعضى گفته اند پانزده نفر بودند، كه از جمله ایشان بود ثعلبه بن حاطب، معتب بن قشیر، و نبتل بن حارث، پس مسجدى پهلوى مسجد قبا ساختند.
پس از آنكه از كار آن فارغ شدند نزد رسول خدا (ص) آمده، در حالى كه آن جناب آماده سفر به تبوك مى شد، بعرضش رساندند: یا رسول اللَّه! ما براى افراد مریض و كسانى كه كارشان زیاد است و نمى توانند راه دورى طى نموده تا مسجد شما بیایند، و نیز براى شبهاى بارانى و شبهاى زمستان مسجدى ساخته ایم و میل داریم بدانجا تشریف آورده، در آن نماز بگزارى، و براى ما به بركت دعا فرمایى. حضرت فرمود: من الان سر راه سفرم، اگر ان شاء اللَّه برگشتم به محله شما مى آیم و در مسجد شما نماز مى گزارم، ولى وقتى از سفر تبوك برگشت این آیات نازل شد، و وضع آن مسجد را روشن نمود.
رسول خدا (ص) عاصم بن عوف عجلانى و مالك بن دخشم را كه از قبیله بنى عمرو بن عوف بود فرستاد و به ایشان فرمود: به این مسجدى كه مردمى ظالم آنجا را ساخته اند بروید، و خرابش نموده آن را آتش بزنید. و در روایت دیگرى آمده كه عمار یاسر و وحشى را فرستاد و آن دو آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا جاى آن را خاكروبه دان نموده، كثافات محل را در آنجا بریزند. علامه ی طباطبایی ره: و در روایت قمى آمده كه: آن جناب مالك بن دخشم خزاعى، و عامر بن عدى از قبیله بنى عمرو بن عوف را فرستاد، و مالك بدانجا شده به عامر گفت: صبر كن تا من از منزل آتشى بیاورم، پس به درون خانه خویش شده آتشى بیاورد و به سقف مسجد كه از شاخ و برگ خرما پوشیده بود افكند، همچنین سوختنى هاى داخل مسجد را آتش بزد و مردم آن مسجد متفرق شدند، و زید بن حارثه هم چنان نشست تا مسجد به كلى بسوخت، آن گاه دستور داد تا چهار دیوارش را خراب كردند.
حرف آخر: تاریخ تکرار شدنی و عبرت انگیز است.