از آنجا که هر کس وبلاگم را بخواند بر گردنم حقی دارد و وقتی کامنت مفصلی بگذارد دیگر نمی شود از آن چشم پوشید. در پاسخ به دوست عزیزم بهداد که ای کاش ایمیلی یا آدرسی داشت تا به طور خصوصی پاسخش را بگذارم مجبور به نوشتن این پست در پاسخ به کامنتی است که ایشان در مطلب (نماز جمعه و مسجد ضرار) گذاشته اند شدم. ایشان فرموده اند:

{برادر عزیز. باز نکاتی رو متذکر می شم با حفظ احترام نسبت به شما.
اول- متاسفانه شعار دیانت ما مثل سیاست ماست و برعکس همواره از سوی شما داده شده. درسته؟ پس حال که قرار است پای سیاست به نماز جمعه کشیده شود چرا باید اینقدر برنجید؟ سی سال است که مردم فریاد می زنند دین را از سیاست جدا کنید ولی نکردید. حال باید منتظر چنین روزی هم بود.
دوم- اگر به قول شما این همه آدم بی نماز و بی دین وجود دارد باز هم باید ریشه را در نوع این نوع حکومت پیدا کنید که چه کرده اند که این همه از نماز و دین گریخته اند
سوم- سی سال است که نماز جمعه در اقتدار دیگران است. چه ایرادی دارد که یک بار هم مردم عادی (به جز بسیج و سپاه) به نماز جمعه بروند؟
چهارم- مشکل ما با شما در این است که شما حرف و عملتان یکی نیست. ساعت ها درباره خدا و دین حرف می زنید ولی پای عمل که می رسد خدایی و انسانی عمل نمی کنید. با اجازه می خوام این مثال رو در مورد خود شما بزنم:
مثلا بر روی وبلاگتان راست کلیک کنید و View Source را بزنید و کدهای داخل وبلاگتان را ببینید. وبلاگ شما به صورت پنهانی به این کلمه ها مزین شده است:
"..... کلیپ های ایرانی"
خب شما که از ما ایراد می گیرید آیا درسته که با این راه غیر اخلاقی بازدیدکننده به وبلاگتان بکشانید؟
من می گویم بیایید به جای اینکه خود را مبری بدانیم و دیگران را منافق و بی دین بخوانیم عاشقانه و واقعی به یکدیگر (حتی مخالفان) عشق بورزیم. این است راه علی (ع)
پاینده باشید در پناه حق}

برادر عزیز و خواننده گرامی عرض می کنم:

۱- تا آنجا که در ذهن دارم در وبلاگم شعاری اینچنین نداشته ام با این حال معتقد به این اصل هستم. بله حوزه دین یک حوزه فردی منفعلانه نیست. بلکه دین مکتبی است جهان شمول و در تمامی عرصه ها مقتدرانه رخ می نماید و فقط بحث سیاست نیست که همه پارامترهای اجتماعی من جمله اقتصاد و قضا و روابط اجتماعی و ... را نیز دربردارد. اصولا نماز جمعه یک امر سیاسی- الهی (عبادی) است. از زمانی که نماز جمعه برگزار شده به امامت پیامبر اسلام بخشی از خطبه های نماز به تبیین مسائل سیاسی روز اختصاص داشته و دارد. گفته اید من برای اینکه پای سیاست به نماز جمعه کشیده شده رنجیده ام. اصولا من نرنجیده ام. ثانیا امری که فی ذاته سیاسی است چرا باید به دلیل به قول شما سیاسی شدن مرا برنجاند؟ آن که خود سیاسی بوده است و خواهد بود. کدام مردم فریاد زده اند که این دو را از هم جدا کنید؟ بله ممکن است اقلیتی این را به قول شما فریاد کرده باشند. اقلیت نظرش محترم است اما باید اصول اقلیت بودن را هم بداند و با اکثریت همراه گردد ضمن آنکه بر سر اصولش هم باقی بماند. خدا را شکر که آن روز هم آمد و دیدیم که چه شد. برخی دوستان می خواستند سجاده شان را در میدان امام حسین پهن کنند حال آنکه جمعیت به چهار راه وصال هم نرسید. ضمن آنکه چه بسا جمعیت ثابت نمازگزار بعلاوه عده ای هم که قدری اوضاع را نابسامان می دیدند برای از دست ندادن سنگر نماز جمعه شان آن روز خود را به نماز رساندند. می خواهم بگویم که فکر نکنید آن جمعیت نه چندان چشمگیر همه معترضین سبز بودند.

۲- من به هیچ وجه نگفتم این افراد بی دینند. کما اینکه از نمازگزارانی که در صف معترضین هستند نیز یاد کرده ام. بحث من بحث ایمان بود. بحث این بود که آقای موسوی فکر نکنند فقط و فقط گروه مومنینی که به قول خود ایشان متضمن تمسک به حبل المتین ایمان بودند دارند از ایشان یاری سبز می کنند. من تنها با آوردن ۲ آیه اول سوره مومنون که در آیان نخستینش صفات مومنان را شرح می دهد مبنی بر نمازگزار بودن مومن و چند مثال از هواخواهان ایشان خواستم بگویم صف خود را که دم از ایمان می زنند از صف ایشان جدا کنند. متذکر می شوم که من بحث نفی ندارم. اینان عزیزان و دوستان و خانواده و خویشان ما هستند و از همه مهمتر ایرانیانی هستند که دوستشان داریم. اما اینکه شرکت معترضانه و تفرقه افکنانه این عزیزان را متضمن تمسک به حبل المتین ایمان بدانیم برایم قابل هضم نبوده و نیست. بله قهرا در زمان دولت آقای موسوی که البته زمان جنگ بود و اتفاقا نیروی ایمان خود را بیشتر نشان می داده کار فرهنگی درستی نشده و در دولت آقای هاشمی هم که قرار بر بازسازی بوده و سرمایه گذاری و بالطبع کار فرهنگی چندانی نشده ضمن آنکه چند سالی وزیر ارشاد هم آقای خاتمی بوده اند. در دوران آقای خاتمی هم که همه می دانیم چه بر سر دینداری و دیانت گذشت. پس از گذشت بیش از بیست سال کم کاری نباید یک شبه انتظار معجزه در کار فرهنگی داشت. ضمن آنکه قبل از این سی سال هم که عملا با دین مبارزه شده است.

۳- نماز جمعه در اقتدار دیگران است را که من نمی دانم یعنی چه. احیانا اگر منظورتان از اقتدار همان اختیار است٬ باید بگویم زمانی که من هر هفته به نماز جمعه می رفتم مثلا - ۸ سال پیش بیشتر یا کمتر- و اتفاقا با دوستانم هم می رفتم نه هیچ کداممان بسیجی بودیم و نه سپاهی از قضای روزگار الان هم هیچ کداممان اینطور نیستیم. اصولا من فکر می کنم امثال شما عزیزان یکبار تشریف نیاورده اید ببینید فقط از شنیده هایتان سود برده اید. به حکم آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ﴿۶) حداقل یک تحقیقی چیزی در این باب و کلا اخباری که بیشتر ریشه در شایعات دارد بفرمایید.

۴- این چهارمی دیگر خیلی باحال بود. به یاد پرونده سازی های آنچنانی می افتم و اتفاقا ناخود آگاه خیلی خندیدم. اولا که باید بگویم ممنون از این تذکرتان. راستش را بخواهید من خیلی از ویرایش قالب در وبلاگ سر در نمی آورم. این قالب را یک روزی کسی آمد به من گفت از فلان جا بردار و من هم کپی کردم دقیقا. این نوشته ها اتفاقا در صفحه وبلاگ می افتاد و من آنها را پاک کردم اما جریان اینها را نمی دانستم چیست و راستش را بخواهی ندیده بودمشان. که با تذکر حضرتعالی پاک کردمشان. راستش را بخواهی من وبگذر را هر از چندی که چک می کنم دیده ام از طریق گوگل وارد وبلاگم شده اند اما هرگز ندیده ام که بواسطه جستجوی آن کلمات باشد. به هرحال اگر هم بوده که من ندیده ام و باز هم به دلیل تذکر شما ممنونم. ضمنا من آن کلمات را در این پست نقطه چین کردم تا کسی از طریق جستجوی آنها وارد وبلاگ نشود. ضمن آنکه مبانی اخلاقی جامعه ما حضور آن کلمات را در وبلاگ من بر نمی تابد. به خودم هم تذکر می دهم که بدون دلایل کافی و حتی با دلایل کافی دیگران را به قضاوت ننشینم.

من خودم را مبری نداسته ام که به قول یوسف (ع) در سوره هم نامش وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۵۳﴾ (و من نفس خود را تبرئه نمى‏كنم چرا كه نفس قطعا به بدى امر مى‏كند مگر كسى را كه خدا رحم كند زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است) پس همین جا از خدا خواهان ترحم به این نفس سرکشم هستم. اکیدا تکرار می کنم که من کسی را بی دین نخواندم و بحث٬ بحث بودن در دایره ایمان بود و تذکری بود به جناب موسوی. اما باید بگویم از رفتارهای منافقانه بعضی از به ظاهر دوستان نمی توانم چشم بپوشم. خدایا از تو می خواهم که راه درست را به من بنمایی.

ممنون از این همه لطفی که کرده اید و وقتی که گذاشته اید.