نامه سرگشاده به دخترانم
این روزها هم برای خودش روزهایی است. اینها را می نویسم تا یک روزی به دخترانم بگویم بخوانید و بدانید که چه اتفاقاتی افتاد و چه ها که ما ندیدیم و نشنیدیم.
هاشمی رفسنجانی پس از یک ماه سکوت بعد از آن نامه کذایی اش به رهبری قبل از انتخابات و پیش بینی اغتشاش پس از انتخابات (!) جمعه ای که گذشت به نماز وحدت آفرین (!) جمعه می آید. اصرارش بر قانونگرایی است اما در نتایج انتخاباتی که به موجب قانون توسط شورای نگهبان به تایید رسیده است تلویحا تردید می کند. به قول خودشان ۶۰ سال سوابق انقلابی دارند. به نظر می رسد نمی توانند از فضای انقلابی گری بیرون بیایند. حتما به این فضا عادت کرده اند. این ها بهترین تصوراتی است که من می توانم بکنم. با وجود تاکید به قانون گرایی٬ آزادی زندانیان سیاسی حوادث اخیر را خواستار می شوند. به فاصله دو روز آقای خاتمی رییس جمهور سابق خواهان برگزاری رفراندوم می شوند. رفراندومی که در آن مردم بیایند بگویند آیا حوادث اخیر مطلوبشان بوده یا خیر. ایشان این رفراندوم را قانونی و مطابق قانون اساسی می دانند و می گویند که نظارت این رفراندوم را هم یک نهاد بی طرف مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام (!) انجام دهد.
من به صراحت می گویم اتكا به آراء مردم و برگزاری همه پرسی قانونی تنها راه برون رفت نظام از بحران فعلی است. این همه پرسی را باید نهادهای بی طرفی نظیر مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار کنند و از مردم سؤال شود آیا آنچه پیش آمده، مطلوب و رضایتبخش است؟ اگر اكثریت مردم این وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسلیم هستیم.(لینک)
از روز بیست و سوم خرداد جناب آقای موسوی و کروبی که قبل برگزاری انتخابات تاکید فراوانی بر قانونگرایی داشتند همه نهادهای قانونی مثل وزارت کشور و شورای نگهبان را که مسئولیت برگزاری و نظارت بر انتخابات با آنهاست را شعبده باز و انتخابات را مهندسی انتخابات نامیدند که من پدر هر چه فکر کردم مهندسی انتخابات یعنی چه نفهمیدم. ولی فهمیدم که باید چیز بدی باشد!
آری دخترم! ما اکنون می بایست رفراندومی برگزار کنیم تا ببینیم آیا آنچه پیش آمده مطلوب مردم بوده یاخیر؟ و اگر نبود رفراندومی برگزار کنیم که حال باید چه کنیم؟ رفراندوم کنیم؟ و اگر پاسخ رفراندوم آری بود دوباره رفراندوم کنیم تا رییس جمهور انتخاب شود. اگر آنچه دل ما نخواست شد. دوباره رفراندوم می کنیم که آیا آنچه پیش آمده مطلوب مردم بوده یاخیر؟ بعد دوباره رفراندوم می کنیم که حال چه کنیم و اگر رفراندوم رای آورد دوباره رفراندوم می کنیم تا رییس جمهور انتخاب کنیم. آنقدر این رویه را تکرار می کنیم تا آنچه ما می خواهیم شود.
می بینی دخترم؟ چقدر این قوم آزاد اندیشند. همه چیز به رفراندوم گذاشته می شود و همه باید راضی باشند. احتمالا اگر رفراندوم کردیم و مردم گفتند آنچه پیش آمده مطلوبشان است٬ دوباره باید رفراندوم کرد که واقعا مطلوبشان است؟ شاید هم گفتیم مجمع تشخیص مصلحت را هم مثل شورای نگهبان قبول نداریم. آن وقت است که آقای هاشمی ... بگذریم.
دخترکم! بازی٬ بازی من و تو نیست. اما تماشاگر بودن هم ارزشی ندارد. به قول پدر بزرگت وقتی من فوتبال تماشا می کردم می گفت: "اینکار به چه درد می خوره. اگه راست میگی برو توپ را بردار و بازی کن." پر بیراه نمی گفت. من نمی توانم تماشا کنم این بازی قانونگرایی و رفراندوم بازی را. دخترم من از آن دسته آدم هایی هستم که دموکراسی نمی خواهم. اگر قانونگرایی و مردمسالاری دینی این است که اینان می کنند و می گویند من نمی خواهمش. من هم در زمره همان کسانی خواهم بود که بی سوادند و شعور سیاسی و درک دموکراسی ندارند!
باز هم برایت خواهم گفت...