یک اصلی داریم در منطق که می فرماید(!) فرض محال که محال نیست. با عنایت به این فرض و در جهت بر نخوردن به احدالناسی از دوستان٬ می خواهم فرض محالی بکنم. چون فرض محال که محال نیست. فرض کنیم بر فرض محال جناب آقای ابطحی ما واقعا کارهای مخملی کرده باشد (فرض کردما) و بر فرض که واقعا از کرده خود پشیمان شده باشد٬ با این فرض محال بفرمایید که ایشان چه کار باید بکند تا برخی ها باورشان بشود که تقلبی نشده و یک رشته کارهای مخملی هم صورت گرفته است. ضمنا این را هم می دانم که ایشان روزهای زیادی در زندان بوده و قطعا در معرض فشار روحی ناشی از فضای زندان هم بوده است. اما همانطور که عرض شد فرض کنیم که ایشان واقعا می خواهد اعترافی بکند حرفی بزند فرضا. چه کار باید بکند که برخی ها باورشان بشود؟

حقیقت آن است به قدری جریان اطلاع رسانی ضعیف عمل کرده که اگر واقعا کسی هم بخواهد تغییر موضع بدهد یا حقایق را بازگو کند ظاهرا اسباب و وسایلش فراهم نیست.

واقعا راهکار چیست؟ اصولا مردم دوست ندارند باورشان را تغییر دهند و هر کس از ظن خودش مسائل را تاویل و تفسیر می کند. به شخصه خود من٬ نه می توانم بگویم که هر آنچه ابطحی گفت از ته دل بود و نه می توانم بگویم اساسا همه اش تحت فشار بوده است. مشکل صفر و یک که همه به آن گرفتاریم. حال آنکه این صفر ویک بودن منطق رایانه های ماست و نه خود ما. به نظر من زمانی که کسی نخواهد مطلبی را بپذیرد هیچگاه نخواهد پذیرفت. داستان همان داستان شخص خواب و شخصی که خودش را به خواب زده است. این یک اشکال تربیتی و فرهنگی است که جامعه ما بدان دچار است. (چقدر دوست داشتم که جامعه شناسی خوانده بودم!) اگر مشکل ریشه ای و اساسی همان باشد که من گفتم٬ راهکارش چه می تواند باشد را نمی دانم. یعنی در کوتاه مدت چه راهکاری وجود دارد را واقعا نمی دانم. بخشی از جامعه اعتمادش از دست رفته. این اعتماد باید باز گردد. حتی اگر ابطحی معلق هم بزند٬ نمی دانم قسم هم بخورد باز آن که نخواهد باور کند نمی کند و البته بالعکس. راهکار بلند مدت که بر می گردد به شیوه های آموزشی و تربیتی غیر مستقیم که باید به کودک یاد داد که فقط سیاه و سفید وجود ندارد. بلکه خاکستری هم هست و اتفاقا خاکستری رنگ غالب است. و اتفاقا سیاه و سفید کم است.

-این کودتای مخملی اینا من رو ناخود آگاه می بره به فضای خونه مادر بزرگه و جناب مخمل و نوک طلا و نوک سیاه.