سال 98 ام!
داشتم به این فکر می کردم که من متولد ۵/۵ هستم بنابراین این شانس را دارم که در ۵/۵/۵۵ تولدم را جشن بگیرم. در همین توهمات و خیال پردازی ها بودم که یادم افتاد که اِ من متولد ۵۷ هستم پس نمی تونم ۵/۵/۵۵ جشن بگیرم مگر اینکه منظور از ۵۵ ٬ سال ۱۴۵۵ باشد نه ۱۳۵۵. با یک جمع و تفریق ساده دیدم که من آن موقع ۹۸ سال دارم! ناخودآگاه خندیدم. بعد تلخی خنده روی لبم خشک شد و بعد تصور کردم که من در ۵/۵/۱۴۵۵ واقعا چند سال است که مرده ام؟ ۲۰ سال؟ ۳۰ سال؟ ۵۰ سال؟ کمتر؟ بیشتر؟ خدا می داند و بس. راستی که زندگی چه زود می گذرد. سالها از پس هم می آیند و می روند و فصلها و ماه ها و هفته ها و روزها و ساعت ها و دقایق. براستی تصور یکایک ما از سال ۱۴۵۵ چیست؟ چه اتفاقاتی در آن روزگاران خواهد افتاد؟ اصلا مهم است برای ما؟
بگذریم! در همین احوال کسی در گوشم گفت سال ۵ هم می توانی به خودت خوش بگذرانی یعنی سال ۱۴۰۵ منظورش بود حتما! تصورش را بکنید. ۵/۵/۵ تازه قشنگتر هم است از ۵/۵/۵۵! خداییش قشنگتره. البته تضمینی هم نیست که من اون موقع هم زنده باشم. اما امید به زندگی در اون سال بیشتر باید باشد قاعدتا!
یک مطلب نسبتا بی ربط هم اینکه دوست خواننده ای برای پست قبلیم (نشانی) کامتنی گذاشته بودند و این طور بیان داشتند که: "خب مثلا نشانه چی ؟ رواج خرافه ؟!!!!!!! توس حقانیتش بحثی نیست .این تصادف رو به رواج خرافه پرستی تبدیل نکنیم." من واقعا منظورم این نبود. یعنی اصلا منظورم رواج خرافه پرستی نبود. می خواستم اول همین را برایش بنویسم بعد دیدم که شاید واقعا من القای خرافه پرستی کرده ام. لذا تصمیم گرفتم جوابیه ام را در این پست بدهم. یاد داستان مرگ فرزند پیامبر و مصادف شدن آن با پدیده کسوف و مبارزه پیامبر با این امر که این دو به هم هیچ ربطی ندارد مرا به فکر فرو برد که شاید مصادف شدن ۸/۸/۸۸ با تولد امام هشتم فقط و فقط و فقط یک تصادف است و هیچ نشانه ای هم نیست. این را نوشتم که بگویم من هیچ حکمی ندادم و همانطور که در پست قبلی هم گفتم: "نمی خواهم نتیجه گیری کنم اما می خواهم بگویم از این پدیده و نشانه به سادگی عبور نکنیم. به عقیده من که جای درنگ و تامل دارد."به هر حال بهتر است بگویم تصادف جالبی بود از آن تصادف ها که ممکن است در طول تاریخ بشریت فقط یکبار حادث شود!