غزل غزل احساس خیس به پیشواز قدومت آب پاشی کرده اند.
سبد سبد یاس و مریم خیابانهای انتظار را مفروش نموده اند و جفت جفت چشم نگاه دوخته اند به دور دست ظهور.
گوش تا گوش دل نگران ایستاده اند و بغل بغل گل صلوات محمدی نثار آمدنت می کنند.
دستهای لرزان دعا بالا برده اند٬ صدا در صدا پییچیده و عطر نرگس مشامشان را می نوازد.
یکی یکی سلامت می کنند زمانی که در نمازی٬ آنی که در رکوعی و هنگامه ای که پیشانی بر خاک عبودیت می سایی.
پلک بر پلک نمی گذارند مبادا که لحظه ای را برای دیدن دلدارشان از کف بدهند.
دل دل می کنند در هوایت روز و شب ...

بیا .....