فردای تاریخ ساز
این لینک مطلبی است که فردای بیست و دوم بهمن پارسال -سال ۸۷- نوشتم. (اینجا کلیک کنید)
امسال هم میروم. امسال هم می رویم. محکمتر٬ قوی تر٬ با انسجام و اتحاد بیشتر. می رویم تا دشمنانمان دستاویزی به جز ساندیس٬ کیک٬ ساندویچ٬ حواله تلویزیون رنگی٬ اضافه کار٬ زوری٬ با اتوبوس٬ برای هوا خوری٬ پیک نیک٬ آمده بودند ببینند چه خبره٬ همیشه یه مشت امل بی سواد پیدا میشه٬ اجیر شده حکومت و هزار و یک دلیل دیگر پیدا نکنند. یک بار یادم می آید یکی از همین خارج نشینان خوش نشین می گفت: اینها تصویر از بالا می گیرند این سیاهی ها درخت و شاخه های درختان است!
می روم٬ می رویم. امسال به نیت برچیده شدن بساط نفاق. به نیت عهد و پیمان با شهدای انقلاب٬ به نیت گره زدن آرمانهایمان با آرمانهای امام.
میروم. می رویم. امسال می رویم تا مشتهای گره کرده خویش را به اجیر شدگان آمریکا و اسراییل که به خودشان جرات داده اند پس از سال ها خودنمایی کنند و دمی برای اربابانشان تکان دهند٬ نشان دهیم. می رویم تا بدانند٬ تا بدانیم که هستیم٬ راسخ تر از پدران و مادرانمان در ۲۲ بهمن ۵۷.
می روم. می رویم. امسال هم می رویم تا استقلالمان را به رخ ۳۰۰ خبرنگار خارجی بکشانیم. تا بدانند اینجا ایران اسلامیست. تا بدانند که باور کرده ایم این گفته اماممان را:
"اساس, باور اين دو مطلب است: باور ضعف و سستي و ناتواني ـ و باور قدرت و قوه و توانايي. اگر ملت اين باور را داشته باشد كه ما مي توانيم در مقابل قدرتهاي بزرگ بايستيم, اين باور اسباب اين مي شود كه توانايي پيدا مي كنند و در مقابل قدرتهاي بزرگ ايستادگي مي كنند. اين پيروزي كه شما به دست آورديد براي اينكه باورتان آمده بود كه مي توانيد"
آری ما می توانیم در برابر قدرت های بزرگ بایستیم و این را سالهاست که نشان داده ایم. و امسال نشان می دهیم که اگر دشمن دست از جبهه جنگ سخت برداشته امروز ما در خاکریزهای سنگر جبهه نرم در کمین دشمن نشسته ایم و نمی گذاریم که: "این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد".
فردا می روم. می روی. می رویم. تا یکپارچه ثابت کنیم که شعار ۳۱ سال گذشته ما به شعور استقلال٬ آزادی٬ جمهوری اسلامی مبدل گشته است. فردا روز تاریخ سازی است در تاریخ پر افتخار جمهوری اسلامی ایران.
شعر زیر یادآور شعر کتاب فارسی دبستانمان است از مصطفی رحماندوست:
مثل غنچه بود آن روز غنچــــــه ای که روییده
در هـــــوای بهمن ماه بر درخت خشکیـــــــده
مثـــل آب بود آن روز آب چشمــــه ای شیرین
چشمــه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگیـــن
گرچه در زمستــان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین مــا ایـــــران لالـــه زار بود آن روز
روز خنده ی مــــا بود روز گریـــه ی دشمن
روز خــــوب پیروزی بیــــــست و دوم بهمن