در این آخر سالی به قدری درگیر بودم که نه توانستم به شما سر بزنم و نه توانستم برایتان مطلبی بنویسم. اما همه اینها باعث نمی شه که دیگه این روز آخری (منظوریم کاریه) چیزی نگم و یهو بلند شم برم مسافرت.

القصه تو همین سر شلوغیا چشمم خورد به دیوار روبروم تو دفتر کارم.

باید فکری می کردم. سال داشت نو می شد و این ترک و این تکه ای که رنگش ریخته بود نباید به چشم می آمد. مثل پروفسور بالتازار فکر کردم. راه رفتم و راه رفتم و البته فکر کردم.

این تصویر خیلی آزارم می داد. بله در سختی هاست که انسان کلی فکرای خوب به ذهنش می رسه. فکر کردم و راه رفتم. راه رفتم و فکر کردم ....

بنگ! (صدای راه حل).

و اینم راه حل:

اما بعد ...

خدایا! یک سال دیگه به تو نزدیک شدیم و یک سال دیگه به ما نعمت حیات دادی. با همه سختی ها و راحتی ها٬ خوشی ها  و ناخوشی ها. دیگه سال ۸۸ داره نفس های آخرش را میکشه و ما خوشحالیم که سال نو با آرزوهای نو داره تو دلمون جا باز می کنه. خدایا از نعمت حیاتت٬ از نعمت فرصتت٬ از نعمت صبرت درباره همه کارهای بدی که کردم٬ از نعمت سلامتی٬ از نعمت خانواده خوب٬ از نعمت دوستای همراه چه در فصای حقیقی و چه مجازی٬ از نعمت کار٬ از نعمت پدر و مادر٬ از نعمت امنیت٬ از نعمت اسلام٬ از نعمت ولایت٬ از نعمت همسر٬ از نعمت فرزند٬ از نعمت آب و غذا٬ از نعمت باران٬ از نعمت گل و درخت٬ از نعمت زمین٬ از نعمت خورشید٬ از نعمت آسمان٬ از نعمت برق٬ از نعمت قرآن٬ از نعمت رحمت بی نهایتت٬ از نعمت آمرزندگیت٬ از نعمت سخن گفتن٬ از نعمت دیدن و شنیدن٬ از نعمت راه رفتن٬ از نعمت بادهای زاینده ات٬ از نعمت باهای بهاریت٬ از نعمت بهارت٬ از نعمت شکر گفتن٬ از نعمت همه نعماتت٬ شکر و سپاس پروردگار مهربانم.

کمکم کن! کمکمان کن در راه تو زنده باشیم و به سویت رهسپار شویم! در سال جدید هرچه خیر و خوبی و برکت است برای ما بخواه.

به همتون صمیمانه و از اعماق وجود تبریک میگم و بهترین ها را برای یکان یکان تان خواهانم. سفره هفت سینتون پر برکت و بهاری و عاشقانه باد! دوستتون دارم. به امید دیدار در سال نو!