هنوز نفسی می آید و می رود این روزها. خدا را چه دیدی! شاید یک بار هم آمد و نرفت! همین الان جلوی آینه خودم را دیدم. تعداد موهای سپیدم انگار که هر روز دارد بیشتر می شود. هر موی سپیدی که اینجا جای موی سیاه جوانی را می گیرد یک جورهایی هم به آن نفسی که می آید و می رود ارتباط دارد گویا. بگذریم. این را نوشتم که یادم باشد که یادم بماند که گهگاهی هم از راه نفس به فکر نفسم هم باشد. این نفس و هوی و هوسش ما را به نفس نفس انداخته. خدایا چاره نفس تویی!