منظومه زهره و ماه
زهره به ملاقات ماه می رود. (لینک خبر) این خبر را که خواندم و خبرهایی در مورد گشت های نسبت یاب که این روزها بازارش داغ است٬ شد دستمایه شعر طنز زیر که قولش را داده بودم.
مــــــاه٬ خسته ز فرط گردیدن
ظلمها را به چشم خود دیدن
بس که خون دیده٬ صورتش شده زرد
در فلسطیـــــــن و غـــــــــزه پر درد
ماه ما سالها و دوران هاست
هیچ یــــاری ندارد و تنهاست
گاه می بیند عکس خود در آب
گاه خونین شود به جام شراب
نه رفیقی٬ نه همدمی٬ یــــاری
جمله کارش شدست خودیاری
قرن هایی چراغ شبها بود
دلبــــر پر فروغ دلهــــــا بود
ار شبیهی نمود مجنون کس
لیلی اش مـــاه بود تنها بس
بعد از آن اختراع ِ ادیسون
رفتــه رفتــه برفت از گردون
شب مردم چو روز روشن گشت
نور مـه کم اثر به شهر٬ به دشت
نه دگر مـــاه را کسی می دیــد
نه ز نورش ثمین گلی می چید
مــــــــــاه می گشت باز دور زمین
چــون که فرموده بود رب عالم این
والقمر گفته است و قدرنا(۱)
تا رســـــد باز منزل اولی
شب عید صیام در هر سال
ماه گردد عزیــــــز طبق روال
دلخوشی وی از همین شبهاست
ورنه شب های دیگــــر او تنهاست
گه گداری منجمـــــــــــــان گویند
قمر امشب در عقرب است نخند
الغرض کـــــــاسبی ندارد ماه
شوک بازار رفته این همه راه
غیر از این یــــار گاگارین یوری
هیچ کس سر نزد و لو سوری
ماه دایــم به دور محور خویش
چرخ چرخان زند ولی دل ریش
بس که چرخید دور خود این ماه
شده تکـــــــــرار قرنـــــها این راه
سر این بنده خــــــدا گیج است
دستمالی به سرش باید بست
********
روزی از روزها خبــــــر کردند
زهره با ماه همنشین گردند
ماه بیچـــــاره چون خبر بشنید
صورتش سرخ شد ولی خندید
سالها زهره در نگـــاهش بود
چشمکی گاه سوی او بنمود
دست از پا نداشت این طفلک
گفت بـــــاید به او هنیئــــا لک
در سر او هوای زهره فتــاد
درد عشقی به جان او افتاد
شب وصل و مقــــــارنه در راه
خانه باید تکان دهد چون ماه
بعد قرنی رسد به او زهره
آمده بخت او بـــدین مهره
چونش بــــاید کنم پذیــــــــرایی؟
چون اوشین کی توان گل آرایی؟
بس که این برقها بیامد و رفت
نشد اصلا بفهمم آخر دست
چون بود این مراسم چایی
یـــــا چگونه بود گل آرایی*
********
در همین فکرها که بودش ماه
لرزشی کرد و گفت نـــــاگه آه!
یک شهاب بزرگ و بی آداب
کرده رویای ماه سخت خراب
گفتش ای میهمان ناخوانده
ای تو از هر ستاره ای رانده
این چه وقت و چه طور آمدن است؟
در مـــــــــرامت ادب٬ مروت هست؟
گفت جانا نه اینکه بدکارم
لیک بهر تـــو یک خبر دارم
مژده گانی بده بگویم راز
خبر دست اول و غماز(۲)
ماه گفتش زبان بنه بر کـــام
صورتم زخم شد بدین انجام
آنچنان سخت بر من افتادی
که نهـــــادم به لرزه بنهادی
به چنین آمدن تو ای گستاخ
مژدگانی طلب کنی؟ بیـلاخ!
زود بر گو خبر شهاب ای گر
ورنه بیرون کنم تو را ز قمــر
گویمت زود ایــــن خبر بشنو
زهره اینک همی رسد بر تو!
چون که بشنید مه خبر تکرار
نعره ای زد به روی او این بــار
ای پسر جان مگر نمی بینی
پر ز مهواره است در ثــــــانی
من در اینجـا خبر بگیــــــــــرم زود
در همان حین هم به محض ورود
نیک دانم که زهره آیــــــــد زود
لیک زخمی زدی تو ای موجود
من چـــگونه روم به اسقبال؟
با چنین صورت و چنین منوال
بعد عمری رسید وقت وصال
تو زدی زخم ناگهان در حال
این هم از بخت شر و شوم من است
زهره می آیـــــــد و چنین شد هست
گفتش ای ماه مهلتی آخر
برســــــانم خبر به تو بهتر
من به خود اینچنین نیامده ام
زهـــره این گونه امــــر فرمودم
من کجا و جنـــــاب ماه کجا!
که چنین سرزده شوم اینجا
زهره گفتـا برو به مه برگو
که قرین تو میشوم مه نو
حجله آرای و فرش گل انداز
اینک این دلبر تو با صد نــاز
نشنیدی جنـــاب حـــــافظ گفت
مکن از بخت شکوه ار با توست
حجله ی حسن را بیــــــارا تو
که عروست ز راه آیـــــد نو(۳)
ماه گفتش شنیده ام ای دوست
هر سخن جــای خویش نکوست
حافظ ار گفت حجله حسن آرای
به عروس هنر بگفت خوش رای
ار که با تندی ات سخن گفتم
عفو فرمــــا که سخت آشفتم
زهره در راه و من ندانم نیک
که چگونه شوم به او نزدیک
سخت افکار من پریشان است
سینه بگرفته قلب نـالان است
این همه طعم تلخی و هجران
زهره در راه و من چنین نالان!
********
در همین حین نـاگهان بشنید
یک سلامی ز جانب ناهید(۴)
ماه گفتـــــــــا سلام ها از مـــــاست
هست این خواب یا که باشد راست؟
چشم مـــا بوده فرش اقدامت
پای نه روی چشم این ماهت
زهره خندید و گفت ای ماهم!
کـــــو حواست؟ مگر منم آدم؟
پـا ندارم که روی چشم نهم
ور نه این کار با تو می کردم
ماه گفتش عزیز من نــــــــاهید
ای تو نزدیک تر ز ما با شید(۵)
من بخواندم مقاله ای دیروز
که نداری قمــــــر تو تا امروز
رخصتی ده که ماه تو باشم
دور تو گشته مـــاه نو باشم
گــــــه بگردم به دور تو از شرق
گاه از غرب چرخمت چون برق
گـاه نزدیک تو شوم گه دور
گاه تـاریک و گه شوم پر نور
برقی از چشمهای زهره پرید
اینچنین فرصتی به عمر ندید
در همه عمر بی قمــــر بودش
بی کس و زار٬ بی ثمر بودش
نه قمــر نه حلقــه چون کیوان
نه حیــات و نه آب و نه رضوان
این زمیــــن اینچنین قمر دارد
برف و باران همیشه می بارد
هفت میلیارد آدمی زن و مرد
پر ز اخبـــــــــــــار صلح و نبرد
ماه دیگر برای چه خواهد؟
زهره را حتم این قمر باید
گفت زهره تو ماه من باشی
لایـــــق عز و جاه من باشی
نک منــم زهره نزد من آی
تا به آغوش گیرمت آسای
تا زمین دید اینچنین ماهش
گفت اینک من و تو جـاهش
مــــــاه دلداه شد سوی دلـدار
زهره و ماه سوی هم چون یار
غافل از هرچه ما سوی بودند
از من و مـــا و او رهـــــا بودند
دلشان یکدل و قرین بودند
گــویی در جنت برین بودند
گفتنی آنچــــــــه بود را گفتـــم
مابقی صحنه داشت من خفتم
********
ناگهان یک صدا بیامد زیر
به گمانم بود صدای آژیــر
مثل یک فیلم اکشن بـــــا حـــال
اسلو موشن بگشت قیل و مقال
ترمزی کرد یک سفینه سخت
بست بـــاید دگر از اینجا رخت
یک سفینه ز آلیـــــــــــــاژ نــــاب
نام او هست گشت نسبت یاب
نسبت تو و زهــــــــــره چیست؟
گفت کشتی سوار بعد از ایست
ماه و زهره مقارنه بودند
نور در نور و آینــــه بودند
بر جهیدند ناگهان از جا
زهره ماه را نهان به ورا
مــــاه ابـــــــــرو کشید در هم و گف
حضرتعالی که بوده ای؟ آدولف؟(۶)
بعد عمری رسید زهره به ما
از کجـــــا تو بیـــامدی اینجا؟
تو مفتش و یــــــــا که بیماری؟
عیش ما طیش کرده٬ بیکاری؟
گفت: ماهک! چقدر گستاخی!
در جـــوابم سوال می خواهی؟
زود گفتم بگو تو نسبت را
ور نه بینی سزای کارت را
گفت آخر چه نسبتی سرکـار؟
بنده ماهم و آن یکی سیار(۷)
خالق هر دومان خدا باشد
نسبت دیگری کجـا باشد؟
هر دو هستیم در مدار خود
چرخ زن هر دو گرد یـار خود
ای برادر خـــدا تو را روزی
جای دیگر دهد به بهروزی
دست کش یا اخی تو از سر ما
من و زهــــره گذار پس تنهـــــــا
مرد گفتــــــا که نسبتت این است
این چه رسم و چگونه آیین است؟
عکس گیرید زود از این ماهک
تا که درسی شود برای فلک
می دهم پخش گردد عکس تو
تــــــــا شناسند روی نحس تو
زهره خندیــــــــــد قاه و قاه و قاه
در زمین کیست نا شناسد ماه
مـــــــــــــاه را شب همه جهان بینند
این چه حرفی است مرد صاحب پند؟
شهره شهر و دشت و آبــــــادیست
پخش عکسش چگونه تنبیهیست؟
گفت: مـــــامور باشم و معذور
نیست کاری به غیر این مقدور
ماه گفتا بده تو مهلت چند
تا زنم بهر عکس تو لبخند
قبل از آنکه تو عکس اندازی
تا سه بشمار مثل یک بازی
پرتره عکس گیـــــر شش در چــــار
منقضی گشته است نامه گذار(۸)
بود این دعوت از سوی زهره
مــــــــــانده ویزا پی گذرنامه
گفت مـــــامور گشت نسبت یاب
سخره گیری مرا تو ای شب تاب؟
می دهم نسبت تو را یــــابند
با شهاب و ستاره و فرقند(۹)
می پزم آش٬ روی آن روغن
بهـــر زهره و تو٬ من ای کودن
آنچنان دوسیه دهم تشکیل
کرده٬ ناکرده را کنی تــــاویل
چند روزی خوری گر آب خنک
نی بریزی چنــــــــان تو نمک
اشک از چشم زهره جاری شد
سخت مشغـــول آه و زاری شد
نسبتی نیست در میان ما
بـــــوده این امر از ازل بخطا
رحم کن بر مه و امانش ده
حکـــم قرآن بگیر و گردن نه
کاظم غیظ باش و عـــاف عن الناس
که خدا دوستدار محسن هاس(۱۰)
گفت مـــــامور بحث تقبیل است
نه کنون وقت وعظ و تمثیل است
حکم تو ماده ششصدو سی هفت
چون توانی رهی تو از آن دست؟
می خوری تـــــــازیانه تو ای جان
صد یکی کمتر است حد آن (۱۱)
گفت زهره کجـــــا شده تقبیل؟
که چنین دوسیه دهی تشکیل
ماه و من در مقارنه بودیم
ما کجا در مضاجعه بودیم؟
دین نـــداری اگر٬ تو باشا حر
من ندیدم زبان بدینسان مُر
فاصله ماه و من دوصد منزل
لیک تو بنــــــگری به کار دل
ار تو حـــــدی ز راز دل داری
بازگو٬ ورنه چون توان جاری
چون میسر شود چنین تقبیل؟
گر بـــدانی بگو تو بــــا تعجیل
قرن ها بر مــــــدار گردیدیم
تا که خود در مقارنه دیدیم
ای مگس جــــــایگاه عنقا را
نتوان٬ پس چه زحمتت ما را
هست فرصت مقارنه محدود
کرده ای راه ما چرا مسدود؟
رو برادر خــــدا دهد روزی
جای دیگر نه مثل امروزی
دید مامور گشت نسبت یـــاب
کـــارها بد شدست زار و خراب
گفت رستی ز مـــاده قبلی
چون رهی تو ز ماده بعدی؟
مــــاده را تبصره است در پی گشت
بود این ماده ششصد و سی هشت
بی حجابی به معبــــــــــر و منظر
تا دو ماه حبس دارد ای اختر(۱۲)
لا الـــهْ زهره گفت و الا هو
بعد گفتا تو هزل و طنز مگو
دارم از تو ســـــــوال ای کاکو
هرچه گرد است آن بود گردو؟
ار بدانند نـــــام من نــاهید
یا بخوانند زهره یا جمشید
بوده ام من همیشه سیاره
نه زن خوبم و نه بدکـــــــاره
تلخ کردی تو کام ما استاد
وصل ما رو به راه هجر فتاد
کی دگر من مقــــارنه یابم؟
عمر دیگر من از خدا خواهم
*******
گفت مامور گشت نسبت یاب
ارکبوا٬ کـــارها شدست خراب
زهره و ماه کارشان شرعیست
ورنه جرم مقــارنـه گو چیست؟
کار بیهوده و عبث کردیم
زود باشید تا که برگردیم
ماه گفتش بمان و با ما باش
بهــــر رقصیدنم بده شـاباش
گفت مامور تو برقص ای ماه
بهر رقصیدنت نـــــــــدارم راه
بــــــــاید اینک روم نبینم آن
یا که بندم دو دست تو الان
پس چه بهتر که من نبینــم رقص
قر بده خوب٬ خوشگل و بی نقص
********
کیست زهره؟ بگو تو زود عماد
تــــــا براندازم از تو من بنیـــــاد
غیر زهره٬ روی تو بــا نـــــــاهید؟
نیست حکم تو مرگ٬ بی تردید؟
این چنین گفت تا سخن همسر
جستم از جــــــــایگاه همچو فنر
گفتم ای جـان به خواب می دیدم
مــــاه و زهره در آسمان٬ بـــا هم
به گمــــانم مقـــــــارنه دارند
ماه و ناهید و روی لب لبخند
وقت لبخند ماه بر نــاهید
شب وصل نواده خورشید
دیدنی بوده است این شب وصل
شاید از مــا ندیده کس در نسل
خیز تــا سوی پنجره برویم
وصلت ماه و زهره را نگریم
ســاعتی چند زهره را دیدیم
غنچه ای از وصالشان چیدیم
چشمکی سوی من بزد زهره
گفتم ای همســــــر نکو چهره
زهره زد چشمکی برای من
نگــــذاری تو این به پای من
از ادب دور پــــــــــــــاسخش ندهم
می زنم چشمکی نه بیش٬ نه کم
زین سخن همسرم تبسم کرد
گفت بـــاشد ولی ببین ای مرد
در عوض میــزنم به مه چشمک
گفتم او را اُکی هنیئــــــــــــا لک
هر دو زین رویـــــداد خندیدیم
تا سحرگه ستاره می چیدیم
-------------------------------
۱- وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
*: مراسم چای و گل آرایی ژاپنی ها در سریال سالهای دور از خانه
۲- غماز: به هیجان آورنده. منبع دهخدا
۳- اي عروس هنر از بخت شکايت منما حجله حسن بياراي که داماد آمد
۴- نام دیگر زهره
۵- در تنگنای قافیه خورشید خر شود!
۶- منظور همان آدولف هیتلر خودمان است!
۷- سیاره
۸- گذرنامه
۹- فرقند: در اصل فرقد: نام سنتی ستاره ای به معنای گوساله- Pherkad گاما خرس کوچک
۱۰- الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
۱۱- ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی: هرگاه زن و مردی ... از قبیل تقبیل یا مضاجعه شوند به شلاق تا 99
ضربه محکوم خواهند شد ...
۱۲- تبصره ذیل ماده ۶۳۸: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده
روز تا دو ماه ...