ضیافت دل
دلت که شکست٬
گونه هایت که خیس شد٬
قرآنت را که خواندی٬
وقت افطار٬ هنگام سحر٬
در حال زمزمه ابوحمزه و افتتاح٬
آنجا که تشنگی امانت را برید و لبت را ترکاند٬
آنگاه که خدا را زیر پوستت حس کردی٬
وقتی صدای العفو العفوت عرش را لرزاند٬
دلت که لرزید٬ بغضت که شکست٬
وقتی قدسیان در نوای یا رب یا رب با تو همنفس شدند٬
در قنوتت٬ در رکوعت٬ در سجودت٬ در قیام و قعودت٬
در راز و نیاز شبانه ات٬
در خلوتی که با خدا کردی٬
وقتی آشی٬ شله زردی یا حلوایی را خیرات کردی٬
آنجا که دست نوازشت بر سر یتیمی کشیده شد٬
زمانی که چشمت را از نادیدنی ها برگرداندی و نگاهت را به آسمان دوختی٬
وقتی دروغی نگفتی که منفعت کلانی را از دست دادی٬
وقتی همسایه ات را نرنجاندی٬
وقتی سر سفره افطارت که فقرا هم چند جای آن نشسته اند و سوره قدر را خواندی و اللهم لک صمنا را با دل لرزان زمزمه کردی٬
در تلاوت آیه های عقاب و عذاب که خاشع شدی٬
در خواندن آیه های شیرین رحمت و غفران دلت را که صفا داد٬
در ذکر یا علی و یا عظیمت عقب هر فریضه٬
قرآن را که سر گرفتی٬
خدا را که صدا زدی و استجب لکم بر تو نازل شد٬
در لبخند شیرینی که علی رغم پایین آمدن قند خونت روانه مردم کردی٬
در گاه و بیگاهت٬
در انفاست که در این مهمانی تسبیح است٬
در خوابت که عبادت است٬
در اعمالت که مقبول است٬ در حال گفتن ابکی لظلمت قبری٬
در حال دعا برای آزادی اسرا و سیر شدن گرسنگان٬
در تسبیح و ذکرت٬
دلت که رفت٬
اشکت که جاری شد٬
حالت که دگرگون گشت٬
این بنده ناچیز خدا را هم دعایی کن مهمان عزیز کرده خدا!