باورهاي تئوزوفي‌ ريشه‌ در تاريخ‌ و عهد باستان‌ دارد، اما معروف‌ترين‌ گروه‌ تئوزوفيست‌ با نام‌ جامعه‌ تئوزوفيكال‌ (Theosophical Society)، در 17 نوامبر 1875 توسط‌ مادام‌ هلنا بلاواتسكي‌ (1891-1831) اوكرايني‌ پايه‌ريزي‌ شد. تئوزوفي‌، مطالعه‌ آموزه‌هاي‌ استادان‌ (Masters) يا مهاتماها (Mahathmas) است‌. تئوزوفي‌ روش‌ آموختن‌ و مطالعه‌ در حكمت‌ باستان‌ (Ancient Wisdom) و راه‌ رسيدن‌ به‌ حقيقت‌ غايي‌ است‌.

مهاتماها اعضاي‌ يك‌ گروه‌ فوق‌ بشري‌ با نام‌ «برادري‌ عظيم‌ سفيد» (Great White Bratherhood) هستند. اينان‌ به‌ كمال‌رسيدگاني‌ هستند كه‌ زندگي‌شان‌ را وقف‌ نشان‌ دادن‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ به‌ ما كرده‌اند. از اواخر قرن‌ 19 و همزمان‌ با تأسيس‌ جامعه‌ تئوزوفيكال‌ توسط‌ بلاواتسكي‌ و اولكات (Olcott)، تئوزوفي‌ به‌ موضوعي‌ براي‌ تحقيق‌ و مطالعه‌ تبديل‌ شد. جامعه‌ مزبور به‌ گروهي‌ قدرتمند و مهم‌ در سراسر جهان ـ‌به‌ويژه‌ امريكا و هندوستان‌ـ مبدل‌ شد و بسياري‌ از اعمال‌ و عقايد جامعه‌ را بلاواتسكي‌ و نوشته‌هاي‌ وي‌ مشخص‌ كرد.

خانم‌ بلاواتسكي‌ در دوران‌ زندگي‌اش‌ تعداد بي‌شماري‌ مقاله‌ و نامه‌ نوشت‌ و آثار مهمي‌ تاليف‌ كرد؛ از جمله‌ كتاب‌ «The Secret Docterine and The Voice of Silence»، كه‌ منبع‌ اصلي‌ اطلاعات‌ براي‌ تمامي‌ كساني‌ كه‌ دل‌مشغول‌ آگاهي‌ از تئوزوفي‌ هستند، محسوب‌ مي‌شود. آثار او بسياري‌ از عقايد موجود (اعم‌ از غربي‌ و شرقي) را در قالب‌ يك‌ نظام‌ مطالعاتي‌ تطبيقي‌ و نظام‌مند در هم‌ آميخت‌. (1)

متون‌ مقدس‌ و مورد احترام‌

مهم‌ترين‌ متني‌ كه‌ همه‌ تئوزوفيست‌ها به‌ آن‌ ارجاع‌ مي‌دهند، كتاب‌ «دكترين‌ سري» (Sacred Docterine) خانم‌ بلاواتسكي‌ است‌. در عين‌ حال‌، اين‌ كتاب‌ تنها متن‌ موجود نيست‌. به‌ اعضاي‌ جامعه‌ تئوزوفي‌ توصيه‌ شده‌ است‌ به‌ مطالعه‌ و خواندن‌ ديگر كتاب‌هاي‌ تئوزوفي‌ و شرح‌ و بسط‌ آن‌ با علم‌ و فلسفه‌ نيز بپردازند.

جامعه‌ تئوزوفيكال‌، مشهورترين‌ و شاخص‌ترين‌ گروه‌ تئوزوفيست‌ است‌. به‌لحاظ‌ آماري‌ و در چارچوب‌ سازمان‌ و نهاد، شمار آنها چندان‌ زياد نيست‌ اما آموزه‌هاي‌ آنها در بسياري‌ از جوامع‌ ديني‌ ديگر نفوذ كرده‌ است‌. نوشته‌هاي‌ بلاواتسكي‌ به‌غايت‌ تاثيرگذار بوده‌اند و در عين‌ حال‌ مشاجره‌آميز. افرادي‌آثار او را اغواآميز و گمراه‌كننده‌ معرفي‌ مي‌كنند و حجيت‌ و اعتبار مكاني‌ و شأني‌ بلاواتسكي‌ را حاصل‌ اين‌ آثار مي‌دانند.

صرف‌نظر از اعتبار نوشته‌هاي‌ بلاواتسكي‌ و اعمال‌ وي‌، مردم‌ به‌ او ايمان‌ داشتند و از تعاليم‌ وي‌ پيروي‌ مي‌كردند، اما پس‌ از مرگ‌ وي،‌ جامعه‌ تئوزوفيكال‌ دستخوش‌ تحول‌ شد و طرح‌هاي‌ نوي‌ در دستور كار قرار گرفت‌. برخي‌ تعاليم‌ بلاواتسكي‌ را شكستند و از آن‌ فراتر رفتند.

امروز شمار زيادي‌ از گروه‌ها در سراسر جهان‌ وجود دارند كه‌ خاستگاه‌شان‌ تئوزوفي‌ است‌. برخي‌ از اين‌ گروه‌ها عبارتند از گروه‌ «I Am»، كليساي‌ كاتوليك‌ ليبرال‌ و جامعه‌ آنتروپوزوفيكال‌. (Antroposophical Society) گفتني‌ است‌ كه‌ مشاجرات‌ پيرامون‌ تئوزوفي‌ نقش‌ وسيعي‌ در تاريخ‌ داشته‌ است‌. (2)

عقايد اين‌ گروه‌ تئوزوفي‌ مطالعه‌ حكمت‌ الهي (Divine Wisdom) است‌. از راه‌ مطالعه‌ تئوزوفي‌ فرد گام‌ در راه‌ يافتن‌ پاسخ‌هايي‌ براي‌ مهمترين‌ و عميق‌ترين‌ پرسش‌هاي‌ زندگي‌ مي‌نهد: - معناي‌ زندگي‌ و مرگ‌ چيست‌؟ - چرا شر وجود دارد؟ - چه‌ نكته‌اي‌ در رنج‌ بردن‌ نهفته‌ است‌؟ - آيا خدايي‌ وجود دارد؟ - چرا برخي‌ مردم‌ خوشبخت‌اند و برخي‌ بدبخت‌؟ تئوزوفي‌ نشانه‌ها و بينش‌هايي‌ به‌دست‌ مي‌دهد كه‌ افراد مي‌توانند براساس‌ آنها به‌ اين‌ پرسش‌ها و بسياري‌ از پرسش‌هاي‌ ديگر پاسخ‌ دهند و در نهايت‌ به‌ حقيقت‌ برسند. شعاري‌ كه‌ اغلب‌ تئوزوفيست‌ها به‌ كار مي‌گيرند اين‌ است‌: «هيچ‌ ديني‌ بالاتر از حقيقت‌ وجود ندارد».

افراد نبايد تعاليم‌ تئوزوفي‌ را كلمه‌ به‌ كلمه‌ اخذ كنند، چرا كه‌ تئوزوفي‌ دين‌ بي‌زمان‌ است‌ و گذر زمان‌ معاني‌ واژگان‌ را تغيير مي‌دهد. تئوزوفي‌ را بايد مجموعه‌اي‌ از عقايد به‌حساب‌ آورد كه‌ فرد را در مسير درست‌ راهنمايي‌ مي‌كند و رهنمودهايي‌ براي‌ يافتن‌ حقيقت‌ ارائه‌ مي‌دهد. يكي‌ از توانايي‌هاي‌ عظيم‌ تئوزوفي‌ همين‌ تطبيق‌پذيري‌ و روزآمد شدن‌ آن‌ است‌. اگر كسي‌ با جديت‌ در پي‌ حقيقت‌ است‌، اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ آموزه‌هاي‌ تئوزوفي‌ را به‌ درون‌ شيوه‌ و مدل‌ زندگي‌ موجود راه‌ دهد. در بسياري‌ موارد تئوزوفيست‌ها خود عضو كليساها و دين‌باوران‌ اديان‌ ديگر هستند. هدف‌ تئوزوفي‌ تعارض‌ و تقابل‌ با اديان‌ موجود نيست‌، بلكه‌ مقصود نورافشاني‌ و ارائه‌ معناي‌ آن‌ بخش‌ از قلمروهاي‌ زندگي‌ است‌ كه‌ كمتر روشن‌ و شناخته‌ شده‌ است‌. تئوزوفي‌ تفسيري‌ جديد از يك‌ دين‌ موجود و زنده‌ نيست‌؛ كاملا جديد و نو هم‌ نيست‌. تئوزوفي‌ حاصل‌ اختلاط‌ متفكرانه‌ دين‌ شرقي‌، دين‌ غربي‌، فلسفه‌ و علم‌ و ديگر دانش‌هاي‌ عملي‌ است‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد از اديان‌ جاري‌ فراري‌ هستند.

بر پايه‌ كتاب‌ «دكترين‌ سري» خانم‌ بلاواتسكي‌، تئوزوفي‌ داراي‌ سه‌ اصل‌ بنيادين‌ است‌:

1. اولين‌ اصل‌ بنيادين‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ «قدرتي» مطلق‌، همه‌جا حاضر است‌ و قادر مطلق‌ وجود دارد كه‌ البته‌ با عقل‌ محدود بشر قابل‌ دريافت‌ يا توصيف‌ نيست‌. ناميدنش‌ به‌ وجود، خدا يا حتي‌ تلاش‌ براي‌ نام‌ نهادن‌ بر او يك‌ بي‌عدالتي‌ بزرگ‌ است‌. هيچ‌ واژه‌اي‌ براي‌ توصيف‌ وي‌ وجود ندارد، اما مي‌توان‌ واژه‌ «قدرت» (power) را براي‌ آن‌ به‌ كار برد. علم‌ به‌ اين‌ «قدرت»، علم‌ به‌ حقيقت‌ است‌ و حقيقت‌ است‌ كه‌ ما در جست‌وجوي‌ آن‌ هستيم‌. تنها از طريق‌ زندگي‌ و سطوح‌ مختلف‌ آگاهي‌ است‌ كه‌ به‌ سوي‌ درك‌ «قدرت» حركت‌ آغاز مي‌كنيم‌؛

2. اصل‌ دوم‌ به‌ ماندگاري‌ و نامحدود بودن‌ «قدرت» مربوط‌ است‌. «قدرت» بي‌حد و مرز است‌ و از آنجا كه‌ ما بخشي‌ از آن‌ هستيم‌ ما نيز بي‌حد و مرز و نامحدوديم‌. به‌ همين‌ دليل‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ بشر و تمام‌ موجودات‌ ماندگار و ابدي‌ هستند؛

3. اصل‌ سوم‌ به‌ كليت‌ و كامليت‌ مربوط‌ است‌. همه‌ چيز جزئي‌ از يك‌ كل‌ است‌ كه‌ نمي‌توانيم‌ به‌ درك‌ كامل‌ آن‌ نائل‌ آييم‌، اما مي‌توانيم‌ به‌ وجود آن‌ مطمئن‌ باشيم‌. همه‌ آنچه‌ به‌ آن‌ فكر مي‌كنيم‌، احساس‌ مي‌كنيم‌ و انجام‌ مي‌دهيم‌ نه‌تنها بخشي‌ از آنچه‌ ما هستيم‌، بلكه‌ بخشي‌ از هستي‌ است‌. حتي‌ هستي‌ نيز بخشي‌ از يك‌ قدرت‌ بزرگ‌تر است‌. هم‌ ماده‌ و هم‌ روح‌ بخشي‌ از «قدرت» هستند. از آنجا كه‌ ما همه‌ بخشي‌ از آن‌ كل‌ هستيم‌، عدالت‌ در همه‌ چيز تحقق‌ پيدا مي‌كند؛ صرف‌ نظر از اينكه‌ ما دليل‌ آن‌ را بفهميم‌ يا خير. عدالت‌ از طريق‌ ابزار كرمه (karma) گسترانيده‌ مي‌شود.

تئوزوفي‌ پيچيده‌ است‌ و با خواندن‌ چند صفحه‌ نمي‌توان‌ به‌ درك‌ آن‌ نائل‌ آمد. براي‌ درك‌ واقعي‌ آن‌ بايد در تئوزوفي‌ «زندگي» كرد. تنها از راه‌ عبادت‌ و مطالعه‌ در تمام‌ مدت‌ زندگي‌، فرد مي‌تواند به‌طور كامل‌ درس‌هايي‌ كه‌ داده‌ شده‌ را فراگيرد و به‌ بينش‌هايي‌ كه‌ در تئوزوفي‌ ارائه‌ مي‌شود، دست‌ يابد.

بنابراين‌ تلخيص‌ مطالعه‌ و تحقيقي‌ كه‌ به‌اندازه‌ تمام‌ دوران‌ زندگي‌ فرد طول‌ مي‌كشد، در چند پاراگراف‌ كاري‌ بس‌ دشوار است‌. در عين‌ حال‌ مي‌توان‌ برخي‌ از مفاهيم‌ كليدي‌ و اصلي‌ تئوزوفي‌ را توضيح‌ داد. براي‌ پرهيز از سردرگمي‌ لازم‌ است‌ كه‌ ميان‌ تئوزوفي‌ و جامعه‌ تئوزوفيكال‌ ‌ـ‌با وجود شباهت‌هاي‌ بسيار‌ـ تمايز قائل‌ شويم‌.

جامعه‌ تئوزوفيكال‌ اهدافي‌ دارد كه‌ تنها نسبت‌ به‌ خود آن‌ جامعه‌ قابل‌ اجراست‌، نه‌ در قبال‌ تمام‌ تئوزوفي‌. بيشتر كتاب‌ها، وب‌سايت‌ها و مقالات‌ با هدف‌ آموزش‌ و آگاهي‌ «تئوزوفيست‌هاي‌ نوآموز» ترتيب‌ داده‌ شده‌ و بر پايه‌ آرمان‌هايي‌ بنا شده‌اند كه‌ مدنظر جامعه‌ تئوزوفيكال‌ است‌. به‌ دو دليل‌ اين‌ قضيه‌ صادق‌ است‌: اولا جامعه‌ مزبور نهادينه‌ شده‌ است‌ و يك‌ گروه‌ بنيادگذار به‌حساب‌ مي‌آيد و دوم‌ از آنجايي‌ كه‌ اهداف‌ جامعه‌ به‌ مقاصد تئوزوفي‌ بسيار نزديك‌ است‌، به‌خاطر داشتن‌ و بيان‌ اهداف‌ جامعه‌ مهم‌ است‌.

اهداف‌ جامعه‌ عبارتند از: 1- تشكيل‌ تركيبي‌ از برادري‌ جهاني‌ بشريت‌ كه‌ در آن‌ تمايز نژادي‌، جنسي‌، اعتقادي‌، طبقاتي‌ يا رنگ‌ مطرح‌ نباشد. 2- ترغيب‌ مطالعه‌ تطبيقي‌ دين‌، فلسفه‌ و علم‌ 3- تفحص‌ و تحقيق‌ در قوانين‌ بي‌توضيح‌مانده‌ طبيعت‌ و قدرتي‌ كه‌ در انسان‌ به‌ وديعت‌ نهاده‌ شده‌ است‌.

در اينجا به‌ ارائه‌ توضيحاتي‌ اجمالي‌ درباره‌ كليدي‌ترين‌ مفاهيم‌ تئوزوفي‌ مي‌پردازيم‌:

وحدت‌ جسم‌ و روح‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ و در عين‌ حال‌ انتزاعي‌ترين‌ نكاتي‌ كه‌ بايد درباره‌ تئوزوفي‌ ياد بگيريم‌، مفهومي‌ است‌ كه‌ بر اتحاد جسم‌ و روح‌ حكايت‌ دارد. همه‌ موجودات‌ (انسان‌ها، حيوانات‌، گل‌ها، گياهان‌، ستارگان‌ و غيره‌) نه‌تنها از جسم‌ - همان‌ كه‌ جهان‌ علم‌ مي‌شناسد- كه‌ از روح‌ نيز تشكيل‌ شده‌اند.

اثبات‌ اين‌ مسئله‌ دشوار است‌، چون‌ عقيده‌ كلي‌ مربوط‌ به‌ روح‌ ،به‌گونه‌اي‌ غيرعقلاني‌ مي‌نمايد و صرفا يك‌ احساس‌ است‌. چنان‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در زندگي‌ چيزهاي‌ دشوارتري‌ هست‌؛ نه‌ صرفا همين‌ ماده‌ فيزيكي‌ ساده‌. اينكه‌ از علم‌ بخواهيم‌ همه‌ آنچه‌ در اين‌ جهان‌ مي‌شناسيم‌ را براي‌ ما توضيح‌ دهد، درست‌ نيست‌: چه‌بسا ما صرفا احساس‌ كنيم‌، اما آنچه‌ ما احساس‌ مي‌كنيم‌ چيزي‌ نايافتني‌ و سري‌ است‌ كه‌ گاه‌ علم‌ «به‌ آن‌ نمي‌رسد»: يعني‌ روح‌ و يا اگر از بيان‌ بلاواتسكي‌ استفاده‌ كنيم‌: «آگاهي» (consciousness).

عقيده‌ پشت‌ سر اين‌ وحدت‌ با يك‌ مشاهده‌ ساده‌ قابل‌ دست‌يابي‌ است‌. هر آن‌چه‌ كه‌ ما به‌ آن‌ علم‌ داريم‌، در اين‌ جهان‌ به‌ صورت‌ جفت‌ (متضاد) وجود دارد: (گرما و سرما، محدود و نامحدود، عشق‌ و نفرت‌ و…)، تمامي‌ توصيفاتي‌ را كه‌ ما از اشيا انجام‌ مي‌دهيم‌، مي‌توان‌ با يك‌ توصيف‌ مستقيم‌ و نيز با تعريف‌ ضد يا نقيض‌ آن‌ توضيح‌ داد. «آگاهي‌« نيز در قطار همين‌ تفكر در حركت‌ است‌. به‌ زبان‌ ساده‌ بايد گفت‌ آگاهي‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ماده‌ نيست‌. هر دو در وحدت‌ (اغلب‌ در شكل‌ نزاع) وجود دارند، اگر غير از اين‌ بود ما هرگز آنها را نمي‌شناختيم‌.

ما به‌ عنوان‌ يك‌ جامعه‌، آنچه‌ را كه‌ براي‌ زندگي‌ مهم‌‌تر است‌، در مقايسه‌ با آن‌چه‌ در شكل‌ و قالب‌ ماده‌ نظاره‌گر آن‌ هستيم‌، فراموش‌ كرده‌ايم‌. در اين‌ عصر ماده‌گرايي‌، آگاهي‌ (آگاهي‌ در اين‌جا به‌ معناي‌ معنويت‌ كه‌ معمولاً به‌ كار برده‌ مي‌شود، نيست‌)، كنار گذاشته‌ شده‌ است‌. تئوزوفي‌ تلاش‌ مي‌كند راه‌هايي‌ را تعليم‌ دهد كه‌ ما را به‌ آگاهي‌ بيشتر برساند و از اين‌ ارزش‌ نهادن‌ زياد بر امور مادي‌ بكاهد. تئوزوفي‌ تصوير كلي‌ ناكارآمدي‌ و غيرمفيد بودن‌ چيزهاي‌ مادي‌ را به‌ ما نشان‌ مي‌دهد. كرمه‌ كرمه‌اي‌ كه‌ تئوزوفي‌ از آن‌ سخن‌ مي‌گويد، شباهت‌ زيادي‌ دارد به‌ كرمه‌اي‌ كه‌ در اديان‌ شرقي‌ و سنت‌هاي‌ ديني‌ شرق‌ وجود دارد. كرمه‌ عدالت‌ هستي‌ است‌. كرمه‌ دست‌ در دست‌ تن‌يابي (incarnation) پيش‌ مي‌رود. به‌ بيان‌ ساده‌تر با كرمه‌ به‌ آن‌چه‌ اندوخته‌اي‌، مي‌رسي‌.

فرد طي‌ زندگي‌ كنوني‌ كرمه‌ خوب‌ يا بد را تجربه‌ مي‌كند و اين‌ بستگي‌ به‌ آن‌چيزي‌ دارد كه‌ «آنان» (جسم‌ و آگاهي‌ يا جسم‌ و جان) در زندگي‌ گذشته‌ كسب‌ كرده‌ باشند. داشتن‌ كرمه‌ خوب‌ و بد در يك‌ زندگي‌ امري‌ عادي‌ است‌. كرمه‌ اجبارانديشي‌ نيست‌، از اين‌ رو عملي‌ را تحميل‌ نمي‌كند، بلكه‌ وضعيتي‌ را موجب‌ مي‌شود. به‌ فرد بستگي‌ دارد كه‌ بهترين‌ وضعيت‌ را پديد آورد. با انجام‌ بهترين‌ها و اعمال‌ خوب‌ در اين‌ زندگي‌، فرد مي‌تواند كرمه‌ خوب‌ را در زندگي‌ بعدي‌اش‌ بسازد. مرگ‌ و باز تن‌يابي‌ (Reincarnation) يكي‌ از مهم‌ترين‌ ابعاد تئوزوفي‌ مفهوم‌ مرگ‌ است‌. چون‌ مرگ‌ نقطه‌ پايان‌ تلقي‌ نمي‌شود، نگاه‌ منفي‌ به‌ آن‌ وجود ندارد، مرگ‌ يك‌ آغاز است‌ يا حق‌ گذر كردن‌. از طريق‌ مردن‌ است‌ كه‌ روح‌ مي‌تواند متحول‌ شود و در مسير درك‌ حقيقت‌ غايي‌ گامي‌ به‌ پيش‌ نهد. به‌وسيله‌ مردن‌ دنياي‌ مادي‌ پشت‌ سر گذاشته‌ شده‌ و درس‌هاي‌ حقيقي‌ تعليم‌ داده‌ مي‌شود.

تئوزوفي‌ مي‌آموزد كه‌ همه‌ چيز سرانجام‌ به‌ كمال‌ دانستن‌ حقيقت‌ (آسماني‌ شدن‌) مي‌رسد. هر زندگي‌ روح‌ را در مسيري‌، يا به‌ سمت‌ حقيقت‌ يا انحراف‌ از حقيقت‌، حركت‌ مي‌دهد و روح‌ در بدني‌ ديگر «باز تن‌يابي» مي‌كند تا درس‌هاي‌ جديدي‌ بياموزد. افراد در رسيدن‌ به‌ تحول‌ و تكامل‌ متفاوت‌اند؛ برخي‌ زودتر و برخي‌ ديرتر به‌ كمال‌ مي‌رسند. برخي‌ مردم‌ كه‌ از كرمه‌ زندگي‌ نياموخته‌ و بدورد حيات‌ گفته‌ باشند، بايد برخي‌ از درس‌ها را دوباره‌ بگذرانند؛ درست‌ مانند بچه‌اي‌ كه‌ در مدرسه‌ ضعيف‌ عمل‌ مي‌كند و مجبور مي‌شود برخي‌ درس‌ها و كلاس‌ها را دوباره‌ بخواند. اما در اينجا يك‌ كليد وجود دارد: زندگي‌ آدمي‌ هنگامي‌ كه‌ در بستر تكامل‌ كامل‌ و تام‌ و تمام‌ روح‌ مطرح‌ است‌، چيزي‌ بيش‌ از يك‌ پلك‌ زدن‌ چشم‌ نيست‌. يافتن‌ حقيقت‌، زماني‌ بي‌پايان‌ و غيرقابل‌ محاسبه‌ مي‌طلبد و در اين‌ حالت‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ حقيقت‌ رسيد؛ اينجاست‌ كه‌ تئوزوفي‌ اندكي‌ گيج‌كننده‌ مي‌شود، چون‌ حتي‌ زمان‌ نيز مانند جسم‌ و آگاهي‌ برخورد مي‌شود. زمان‌ نيز مانند مردم‌ در حال‌ تكامل‌ و تحول‌ است‌.

نگاه‌ تئوزوفيست‌ها به‌ زندگي‌ و مرگ‌ به‌ معناي‌ سنتي‌ آن‌ دو نيست‌. زندگي‌ در سطوح‌ مختلف‌ و در جهان‌هاي‌ متفاوت‌ وجود دارد. زندگي‌ آدمي‌ اينجا بر روي‌ زمين‌ تنها بخشي‌ جزئي‌ از يك‌ سطح‌ تكامل‌ است‌. سطوح‌ وجود جسم‌ و روح‌ از طريق‌ سطوح‌ مختلف‌ تكامل‌ مي‌يابند و به‌ حقيقت‌ يا آسمان‌ نزديك‌ و نزديك‌تر مي‌شوند. بلاواتسكي‌ از سطوح‌ گوناگون‌ وجود و هستي‌ سخن‌ گفته‌ است‌؛ اينكه‌ در هر سطح‌ فرد ممكن‌ است‌ داراي‌ نقطه‌ ثقل‌ متفاوت‌ باشد يا بر سه‌ جنبه‌ متفاوت‌ وجود متمركز شود. مانند بسياري‌ از اديان‌ عدد سه‌ و هفت‌ در سراسر ادبيات‌ ديني‌ و تعاليم‌ آنها بروز و ظهوري‌ خاص‌ دارد.

ابعاد سه‌گانه‌ زندگي‌ (تثليث‌) عبارتند از: اراده‌، خرد و عمل‌ (3). سطوح‌ هفت‌گانه‌ هستي‌ نيز شامل‌ اثيري‌ (Etheric) (يا فيزيكي‌)، آسترال‌ (Astral) (يا احساس‌)، عقلاني‌، دروني‌، جان‌ (فعاليت‌ و سعادت‌) آگاهي‌ (خرد) و جوهر (بودن‌) است‌.

تئوزوفي‌ در تلاش‌ است‌ به‌ ما، به‌عنوان‌ انسان‌هاي‌ روي‌ زمين‌ بياموزد كه‌ چگونه‌ به‌ دركي‌ بيش‌ از يك‌ معناي‌ زميني‌ و احساسي‌ از وجود و هستي‌ نائل‌ شويم‌. زندگي‌ كردن‌ در بخش‌ جزئي‌ سطح‌ فكري‌ و دروني‌ براي‌ بسياري‌ از آدميان‌ كار چندان‌ دشواري‌ نيست‌، اما افراد بسيار اندكي‌ هستند كه‌ مي‌توانند به‌طور كامل‌ اين‌ دو سطح‌ را پشت‌ سر بگذارند و به‌ احساس‌ روي‌آورده‌، به‌ جهان‌ مادي‌شان‌ پايان‌ دهند. فرآيند رو به‌ تحول‌ و رشد اتحاد آگاهي‌ و جسم‌ از طريق‌ سطوح‌ وجود بسيار پيچيده‌ است‌. اين‌ امر مانند بالا رفتن‌ از نردبان‌ اجتماع‌ نيست‌ كه‌ فرد از پايين‌ شروع‌ مي‌كند و با سعي‌ و تلاش‌ بسيار در طول‌ زمان‌ پله‌ها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ به‌ سمت‌ بالا طي‌ مي‌كند. متاسفانه‌ سطوح‌ بالاي‌ هستي‌ بسيار دور از دسترس‌ و درك‌ هستند و حتي‌ در صورت‌ امكان‌ درك‌ ما از رسيدن‌ به‌ آنها مستقيم‌ و راحت‌ نيست‌. سفر زيارتي‌ بلاواتسكي‌ اغلب‌ از تكامل‌ جامعه‌ به‌ سفر زيارتي‌ تعبير مي‌كرد: ما زائران‌ هميشه‌ در حال‌ تحقيق‌ و كشف‌ هستيم‌. ما در سفر كشف‌ حقيقت‌ هستيم‌ و به‌رغم‌ آنكه‌ ممكن‌ است‌ از آن‌ آگاه‌ نباشيم‌، به‌ آرامي‌ با كل‌ پيش‌ مي‌رويم‌.

جامعه‌ روي‌ زمين‌ البته‌ بخشي‌ از اين‌ كل‌ است‌ و ما طرح‌ كامل‌ اشيا را نمي‌دانيم‌. در عين‌ حال‌ مي‌توانيم‌ اطمينان‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ همه‌ چيز رو به‌ جلو در حركت‌ است‌ و عدالت‌ براي‌ ما جاري‌ است‌. اين‌ درك‌ به‌ توضيح‌ و توجيه‌ رنج‌ و شر كمك‌ مي‌كند، چون‌ به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ چرا به‌ علت‌ حادث‌ شدن‌ برخي‌ چيزها نمي‌رسيم‌ و آگاهي‌ نمي‌يابيم‌، اما در عين‌ حال‌ مي‌دانيم‌ كه‌ همان‌ نيز عدل‌ است‌. اين‌ سفر يك‌ سفر مستدام‌ و صعود تدريجي‌ نيست‌، بلكه‌ سفري‌ سريع‌ سوار بر سورتمه‌ غلطان‌ است‌ كه‌ به‌ طرف‌ بالا مي‌رود؛ اما طي‌ دوره‌هاي‌ زماني‌ طولاني‌. چون‌ آگاهي‌ و جسم‌ اغلب‌ با يكديگر در نزاع‌ هستند، وقتي‌ يكي‌ به‌ سمت‌ بالا مي‌رود و ديگري‌ به‌ سمت‌ پايين‌ حركت‌ مي‌كند. اين‌ امر موجب‌ عدم‌ثبات‌ و بي‌نظمي‌ مي‌شود. اما اين‌ تنها يك‌ خيال‌ است‌. واقعيت‌، آن‌گونه‌ كه‌ ما درك‌ مي‌كنيم‌، البته‌ تصويري‌ است‌ كه‌ خودمان‌ براي‌ خود خلق‌ مي‌كنيم‌. نيازي‌ نيست‌ كه‌ نگاه‌ سختي‌ به‌ جهان‌ امروز داشته‌ باشيم‌ تا ببينيم‌ آنچه‌ را كه‌ ما چنان‌ ارزش‌ مي‌نهيم‌، اغلب‌ از آن‌ ارزش‌ برخوردار نيست‌.

در اين‌ دنيا تنها تعدادي‌ اندك‌ مفهوم‌ «صلح‌ حقيقي» را مي‌دانند: صلحي‌ كه‌ از خرد و انديشه‌ حقيقت‌ وجود بيرون‌ مي‌آيد. اينان‌ كساني‌ هستند كه‌ مي‌توانند «استاد» شوند. استادان‌ (Masters) عقيده‌ بر اين‌ است‌ كه‌ كساني‌ كه‌ در عالم‌ داراي‌ شناخت‌ كامل‌ يا دست‌كم‌ خارق‌العاده‌ حكمت‌ الهي‌ هستند و زندگي‌ خود را وقف‌ نشان‌ دادن‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ حقيقت‌ به‌ ما كرده‌اند. آنان‌ را نام‌هاي‌ بسيار است‌ كه‌ رايج‌ترين‌ و متداول‌ترين‌ آنها استاد (Master) و مهاتما يا ماهر (Adept) است‌. بلاواتسكي‌ به‌ اين‌ نكته‌ تاكيد دارد كه‌ استادها نه‌ تنها وجود داشته‌اند، بلكه‌ هم‌اينك‌ نيز بر روي‌ زمين‌ حضور دارند و مي‌توانند با او به‌طور شخصي‌ ارتباط‌ برقرار كنند.

استادها به‌ بالاترين‌ درجات‌ وجودي‌ نائل‌ آمده‌اند، تسلط‌ كامل‌ بر زندگي‌شان‌ دارند و در كنترل‌ كرمه‌ نيستند؛ چرا كه‌ مي‌توانند از كرمه‌ بگذرند و پيشي‌ گيرند. آنان‌ مي‌تواند در روح‌ (آگاهي‌) يا در جسم‌ يا در تركيبي‌ از اين‌ دو وجود يابند. آنان‌ تا آنجا كه‌ امكان‌ دارد به‌ آسمان‌ نزديكند و حقيقت‌ را مي‌دانند. استادها را اغلب‌ به‌ گروهي‌ ويژه‌ و متمايز متعلق‌ مي‌دانند كه‌ نامشان‌ «برادري‌ سفيد عظيم» (سفيد در اينجا به‌ معناي‌ پاكي‌ و خلوص‌ است‌، نه‌ نژاد) است‌.

اهميت‌ وجود آنها اين‌ است‌ كه‌ نقش‌ نمونه‌ و الگوها را بازي‌ مي‌كنند و دليلي‌ بر صدق‌ گفتار تئوزوفي‌ محسوب‌ مي‌شوند. وجود آنها ثابت‌ مي‌كند كه‌ سطوحي‌ بالاتر از سطح‌ زميني‌ حيات‌ و هستي‌ وجود دارد. استادها اغلب‌ «شاگرداني» كه‌ قابليت‌ و ظرفيت‌ تحول‌ و تكامل‌ را دارند، برمي‌گزينند؛ آنان‌ كه‌ نسبت‌ به‌ بقيه‌ افراد جامعه‌ براي‌ اين‌ امر مهياتر هستند. اين‌ شاگردان‌ بايد پاك‌ و خالص‌، اخلاقي‌ و مهربان‌ باشند؛ خالي‌ از هرگونه‌ انديشه‌ و احساس‌ منفي‌. بلاواتسكي‌ مدعي‌ بود كه‌ شاگرد اساتيد است‌ و اين‌ ادعا خود محور بسياري‌ از مشاجرات‌ است‌.

پي‌نوشت‌:

1. آنچه‌ گفته‌ شد تنها مختصري‌ از تاريخ‌ تئوزوفي‌ است‌. براي‌ كسب‌ اطلاعات‌ بيشتر مي‌توانيد به‌ منابع‌ كتابخانه‌اي‌ يا به‌ برخي‌ وب‌سايت‌هاي‌ اين‌ گروه‌ مراجعه‌ كنيد.
2. براي‌ دريافت‌ اطلاعات‌ بيشتر و آگاهي‌ كامل‌تر از تاريخ‌ اين‌ گونه‌ نزاع‌ها و تاثيرات‌ آن‌ به‌ منابع‌ تئوزوفي‌ و وب‌سايت‌هاي‌ مربوطه‌ مراجعه‌ كنيد.
3. Will, Wisdom and Activity
.........................................................
منبع: اخبار اديان، شماره 9