یادآوری
روزها تند و تند٬ از پی هم می آید و می رود. همین که می آید و می رود جای شکرش باقیست. فکرش را بکنید! می آمد و نمی رفت٬ یا نمی آمد و می رفت و یا حتی از آن هم بدتر٬ اصلا نمی آمد و نمی رفت. پس شکر! که روزها منطقی ترین گزینه را انتخاب کرده اند٬ می آیند و می روند.
این را گفتم که بگویم منطقی باشیم ما هم می آییم و به زور منطق هم که شده می رویم. ما هم مثل روزها گاهی عمر درازی داریم مثل روزهای گرم و طولانی تابستان گاهی هم عمری داریم کوتاه به کوتاهی روز شب یلدا. چه بلندترین روز و چه کوتاه ترینش می آیند و خلاصه می روند. عبور باید کرد ...
این آمد و رفت سرمایه ایست برایمان. ای دریغا آمد و رفت طولانی مدت و کم ارزش و ای خوشا گذری کم با دستی پر!
دارم می نویسم اینها را برای عماد ۳۲ ساله ای که هرچه به روزهای پایانی سال نزدیک می شود٬ غصه اش می گیرد دلش می ریزد٬ ته دلش گویا غمی سنگین است از تجارت کم سود و حتی زیانبار این ۳۲ سالی که به چشم بر هم زدنی گذشته است و خدا می داند که قرار است کی برود. نوشتم برای یادآوری و تذکار و تذکر.