نامه - 1
خدایا سلام!
اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید ملالی نبود جز دوری من به شما که آن هم به لطف دعوتت به مهمانی ماه خوبت برطرف شد. تو را هم که می دانم از ازل داری خدایی می کنی. مهربانی می کنی. می بخشی و می دهی به غیر حساب! هر چقدر دانستن تر و خشک و افتادن هر برگ از درخت و هر دانه ای در کتاب مبینت حساب و کتاب دارد٬ لطف و رحمتت بی حساب است و زیاد. خدایی دیگر!
راستی خدا! حالا که همسایه ات شدیم در این ماه زیبا٬ بیا و حق همسایگی را بجا بیاور. بیا و دستگیری کن از این همسایه فقیر حقیر مسکین بیچاره ات! بیا و آقایی کن در حق این بنده ناچیزت! خودت هم خوب می دانی ما فقیر بیچاره ها جایی نداریم برویم جز در خانه کرمت. اصلا کجا بهتر از جوار تو؟ مگر مریم عذری از تو نخواست که "نزد" تو خانه ای برایش بنا کنی؟ تو را به این بندگانت خوبت در خانه ات را که زدیم٬ در را باز کن. دیگر گذشت دوران بچگی هامان که در می زدیم و فرار می کردیم. الان می دانیم که جایی خبری نیست جز در خانه تو. اصلا کجا فرار کنیم؟
خوب دیگر بیش از این مزاحمتان نشوم. خیلی دوستت دارم. به بندگان صالحت و انبیا و اولیا سلام مخصوص برسان. بهشان بگو برای من هم دعا کنند. باز هم برایت نامه می نویسم.
بنده ات٬ عماد
نه شرقی٬ نه غربی٬ جواب نامه برقی.