کچل
امروز مثل این بچه مدرسه ای ها - البته از نوع قدیمیش یعنی امثال خودم - رفتم سلمونی و موهایم را کوتاه کردم. یکی دو تا پسر بچه هم آمده بودند که موهایشان را کوتاه کنند.
والا ما کوتاه می کردیم٬ اینها هم کوتاه می کنند. خودتان می دانید و می بینید. پس بهتر است من چیزی نگویم. اصلا مفت چنگشان! خوش به حالشان! ما کچل می رفتیم مدرسه و اینها شینیون می کنند می روند مدرسه. اصلا بله! حسودیمان می شود. تازه این ما بودیم که هر از گاهی به خاطر بمباران و موشک باران و برف٬ بله برف! کلاس ها را تخته می کردیم٬ می رفتیم پی بازیگوشی های پسرانمان. ما کچل بودیم ولی تعطیلی داشتیم آقا! برف می آمد در حد چه! ۳ روز الکی الکی تعطیل می شدیم. تعطیلی بمب و موشک که جای خود دارد. چند هفته چند هفته بود! تازه اگر مشقهایمان را هم نمی نوشتیم بهانه داشتیم که آقا به خدا دیشب برقمون رفت. آقا به خدا دیشب ۲ ساعت از ترس هواپیمای بعثیا تو زیر زمین بودیم. حالا این ها شینیون کنند بروند مدرسه. بمب چند متری که برایشان نمی آید هیچ! نیم سانت برف هم برایشان نمی آید٬ الکی سر بخورند دستشان بشکند ۲ ماه مشق ننویسند. حالا ما کچل بودیم که بودیم. تازه خیلی هم بهمان می آمد. الان این همه فوتبالیست مشهور کچل داریم! مرض کچلی که نداشتیم! موهایمان در می آمد. الان هم مو داریم این هوا!
آخر شهریور و اوایل مهر برای همه حالت خاصی دارد. خیلی نوستالژیک می شود فضا. ساعت ها هم که سر جایش بر می گردد٬ نمی دانی با این همه شب چه کنی. هم جنگش برایمان کلی خاطره دارد هم مدرسه رفتن ها و شیطنت هایش! تازه کچلی هم که عیب نیست!
خوش به حال معلم ها که هنوز هم به مدرسه میرن. به همشون تبریک میگم. یاد و خاطره اونایی که جونشونو کف دستشون گذاشتن و نذاشتن یه وجب از خاک این کشور کم بشه هم بخیر. کچل هم خودتی!