مطب دکتر پوست
من به خودم گفتم: "ما که صحبتی نداشتیم با این خانم"! رفتم رو صندلی روبروی خانم منشی نشستم. دو سه تا صندلی های سمت چپم خالی بود ولی صندلی دوم از سمت راستم یه آقایی نشسته بود. البته منظورم دیوار روبروی خانم منشی بود. جمعا ۷ یا ۸ نفری روی صندلی های پشت به دیوارهای سمت راست و چپ نشسته بودند.
بعد از ۵ دقیقه آقایی که کنارم نشسته بود بلند شد و رفت یه چیزی به خانم منشی و گفت و از مطب رفت بیرون. خانم منشی هم بعد از چند ثانیه ای پشت سرش رفت تو راهروی در خروجی.
دختر و پسر جوونی اومدن توی مطب و نشستن سمت چپ من و شروع کردن با هم کتاب انگلیسی خوندن و ترجمه کردن.
اون آقایی که رفته بود بیرون با دوتا خانم میانسال با یه دختر خانمی که بهش میومد ۱۸ سالش باشه برگشت تو مطب اومدن سمت راست من نشستند. خانم منشی هم با یک سینی حاوی ۲ فنجون چای و دو تا لیمو ترش بزرگ زرد و زیبا اومد تو سالن انتظار.
یه چایی خودش برداشت و سینی به دست رفت به سمت اتاق ویزیت. برگشت اومد یکی و صدا زد و اون هم رفت پیش دکتر. بعد به من نگاه کرد و گفت: "شما زودتر اومدی یا اون آقا"؟ که اون آقا گفت: "من". گفت: "بیاین اینجا با هم صحبت کنیم". مرد رفت جلو . اسم و فامیل دخترو گفت و ۱۰ هزار تومان هم پول داد و خانم منشی هم یه شماره پرونده بهش داد. بعد گفت: "چند سالشه"؟ یکی از اون خانوما گفت: "متولد ۷۴". داشتم شاخ در میاوردم. من فکر می کردم بچه های متولد ۷۴ الان ۵ یا ۶ سال دارند! اما حالا فهمیدم که این دختر خانم ۱۴ سالشه! البته سنش بیشتر می زد.
خانم منشی منو صدا کرد و گفت: "بفرمایید اینجا تا با هم صحبت کنیم". شماره پروندم را گفتم و ۱۰ تومان را دادم. دیدم اون آقا داره میاد به سمت خانم منشی. با نشون دادن اون کارت شماره پرونده به خانم منشی گفت: " اینجا مگه مطب چشم پزشکی نیست"؟