یادم می آید پایان کار ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی او را سردار سازندگی می دانستیم. خیلی ها دوست داشتند می شد زمان ریاست جمهوری را پس از ۸ سال هم تمدید کرد. امر بر خود آقای هاشمی هم مشتبه شد تا آنجا که در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره بعد از ریاست جمهوریش کاندیدای شهر تهران شدند اما شاید به زور در تهران ۲۸ ام شد! تا آنجا که خودشان استعفا دادند. بعدها دوباره در انتخابات دولت نهم با احمدی نژاد به رقابت برخاستند اما باز هم نشد که نشد. از این دست زیاد داریم. ناطق نوری رییس مجلس از خاتمی جا ماند در جایی که همه فکر می کردند که ناطق نوری از قبل انتخابات٬ رییس جمهور است. علی دایی را در فوتبال به یاد آوریم. در اوج بود اما چون به نظر می رسید که استحقاق شرکت در جام جهانی ۲۰۰۶ را ندارد و انصافا هم خوب بازی نکرد منفور ملت شد هرچند فعلا طی فعل و انفعالاتی سرمربی تیم ملی است و ما می بایست از او حمایت کنیم. اما شما مثلا قطبی را ببینید٬ هرچند بعد از چند هفته از آغاز لیگ رفت اما به دلیل قهرمانی پرسپولیس در سال گذشته خاطرات خوبی از او در اذهان مانده است. از این دست است میرحسین موسوی و یا مرحوم بهشتی و سایر افراد که در خاطرات بدی در ذهن اکثر مردم از آنها نیست.

اینجا قرار بود عکس آقای خاتمی باشه! 

همه اینها را گفتم که دو کلام با خاتمی بگویم. آقای نماد تغییر و اصلاحات و جامعه مدنی و مردم سالاری دینی در ایران را می گویم. با همه نقاط قوت و ضعفی که همه مان کم و بیش می دانیم اما مردم خاتمی را دوست دارند و خاطرات خوبی از دوران او در اذهان دارند اما جناب خاتمی "ما اکثر العبر و اقل المعتبر" مثال هایی که من زدم کم نیستند و اینها تنها مشتی از خروار بود. اعلام کردی می آیی. قدمت روی چشم. اما به عاقبت امر نیز فکر کن. من شخصا دوست ندارم که خاتمی دوست داشتنی من در هیاهوی انتخابات به چهره ای تبدیل شود که دیگر خاطره های خوب مردم از او به دست فراموشی سپرده شود. بگذار همچنان تصویر ذهنی خوبی از تو داشته باشیم. هنوز هم دیر نیست. می توانی رییس موسسه باران و گفتگوی تمدنها باقی بمانی.

دوستت دارم!