ارزشش را دارد
سی سال گذشته است. هر وقت می خواستیم بگوییم کسی کار بزرگی انجام نداده می گفتیم آپولو که هوا نکرده. بعد از سی سال ماهواره امید ساخت خودمان را با ماهواره بر ساخت خودمان٬ خودمان به فضا فرستادیم. الان برخی می گویند: "این که هنر نیست شوروی هم پنجاه سال پیش همین کارها را کرد و بعد نابود شد". الان که ما به جمع کشورهایی پیوسته ایم که بالستیک و موشک دو مرحله ای می سازند و ماهواره یا همان آپولوی خودمان را به فضا می فرستند٬ دیگر آپولو هوا کردن هنر نیست. ثبت روزی چندین اختراع هم اهمیتی ندارد. پیشرفت و تحقیق درباره سلولهای بنیادی و تکنولوژی نانو هم که اصلا مهم نیست. انرژی هسته ای هم وقتی نفت داریم چرا سراغش برویم؟ این همه گاز و نفت٬ چرا پول ملت را صرف غنی سازی کنیم؟
سی سال پیش که پدرانمان انقلاب کردند٬ شعار محوریشان استقلال و آزادی و حمهوری اسلامی بود. هنوز راه بسیار باید رفت. خیلی ها معتقدند که در این مملکت خائن زیاد پیدا می شود. معتقدند که تولید در این آب و خاک محکوم به فناست. یقین دارند که اعتیاد را دارند به خورد بچه هایمان می دهند. اینان فقط حکم صادر می کنند. پای عمل که می رسد منافعشان بر همه چیز رجحان دارد.
سی سال پیش هر چه که شده٬ من معتقدم الان ما هستیم که در ایران مانده ایم٬ درس خوانده ایم. ما هستیم که باید بسازیمش. من معتقدم که غرب و شرق برای ما دایه مهربان تر از مادر که نیستند. اینانی که الان مسئولیتی دارند از مریخ که نیامدند. همه خودمانیم دیگر. انتقاد اگر سازنده باشد خوب است وگرنه در هر کار کلان قطعا ضایعات وجود دارد. مگر می شود بدون ضایعات؟ قطعا هر جا که ثروتی هست عده ای هم فاسد وجود دارند. اما این دلیل نمی شود که بعد از سی سال هنوز هم اصرار داشته باشیم که راه صلاح و فلاح ما دوستی با آمریکاست. سی سال است تحریم هستیم. قطعا شرایط سخت است. کسی منکر نیست اثرات تحریم را. اما آیا براستی مستقل نیستیم؟ آیا هنوز غرب برای ملت تصمیم می گیرد؟ آیا حکمرانان کشور را سفارت انگلیس تعیین می کند؟
خیلی ها آمده بودند. خیلی ها هم نیامده بودند. اما شعفی که به من دست داد غیر قابل توصیف است. عکس هایی از این حضور انداخته ام. بعدها عکس ها را نمایش خواهم داد. احساس خوبی بود این حس یکدلی. سی سال گذشته و بچه هایی آمده بودند که حال احساس بزرگی می کنند. من که خودم همسن انقلابم. با رویدادهایش بزرگ شده ام. از زمان ترورها بگیر تا بمباران و موشک باران ها. از تورم خدا درصد بگیر تا کمبود شیر برای مصرف هفته ای یک لیوان. صفهای طویل نفت و گوشت و مرغ و تخم مرغ و کپسول گاز و نبود پنیر و برنامه تلویزیونی همه را دیده ام و لمس کرده ام. پنجاه و چهار بار فیلم ریش قرمز با اعلام مجری برنامه شیکه یک که به گیرنده هایتان دست نزنید فیلم به طریقه سیاه و سفید پخش می شود را دیده ام. اوج زیبایی برنامه های تلویزیونی را با اوشین و آینه و سایه همسایه تجربه کرده ام. مسابقه نامها و نشانه ها و دیدنیها. کلاس چهارم که بودم به دلیل شدت بمباران درسهایم را از تلویزیون آموزش دیده ام. یکی دو سالی٬ بیشتر اوقات را در زیرزمین خانه زندگی میکردیم. سالها منتظر خبر مرگ برادرم که در جبهه بود بودیم. پشت کنکور یک میلیونی بوده ام.
اما هرسال می روم. همه اینها می ارزد به امربری از انگلیس و آمریکا. ارزشش را دارد.