اما فقط گاهی
گاهی باید گذر کرد و ندید٬
اما فقط گاهی.
فقط گاهی ندیدن باید بهتر باشد٬
اما فقط گاهی.
چشمها را گاهی باید بست٬
فقط گاهی.
گهگاه صورت را باید برگرداند٬
اما فقط گاهی.
گاهی شتابان باید عبور کرد٬
گاهی فقط گاهی.
گاهی چشمها را دست باید بپوشاند٬
اما فقط گاهی.
گاهی باید خدا را تضرع کرد ای کاش دیده نشود٬
اما فقط گاهی.
گاهی غباری باید چشم را بیازارد٬
گاهی فقط گاهی.
گاهی ظلمت از نور خوشایندتر است٬
اما فقط گاهی.
گاهی خمیازه ای باید تا چشمها بسته شوند٬
اما فقط گاهی.
گاهی پیشانی بندها روی چشم باید باشد٬
اما فقط گاهی.
گاهی کلاه سیاه روی دیدگان باید کشیده شود،
اما فقط گاهی.
گاهی باید خوابید٬
نه! خود را باید به خواب زد گاهی٬
اما فقط گاهی ...
این چرند را امروز مرتکب شدم.