انگار مجبورم بنویسم. یکی نیست بیاد بگه این مزخرفات چیه هر روز می نویسی میدی به خورد ملت. دو ماه بعد از اینکه حمید زورکی برام یه وبلاگ درست کرد٬ کم کم یه چیزایی نوشتم و حالا عادت کردم به این کار. دوست دارم بنویسم و خوانده بشم. کاری که در دنیای حقیقی چندان برام خوشایند نبود. یعنی اینکه اگر چیزی هم می نوشتم. یا در کامپیوترم فایل میشد و یا با برگه های درسی و دیگر برگه ها به انباری انتقال می یافت. اما وبلاگ و این دنیای مجازی سودایی را در سرم انداخته. سودای خوانده شدن. واقعا انگار مجبورم بنویسم. حتی همین چند خطی که نوشته شد خود بخود نوشته می شود. به دنبال طرحی برای نوشتنم.......