اندر احوالات آسد ممد خاتمی دامت افاضاته (قسم دویم)
چهار سال دوره اول ریاست خاتمی بدین منوال سپری همی گشت و نوبهء دور دویم آمد. خاتمی طول الله عمره الشریف بسیار اندیشه همی کرد که یاران همه پرپر گشته و هر آنچ روزنامه در راه او نبشت همه تعطیل و مدیران مسئول سر در جیب مراقبت فرو کرده و در کنج عزلت خود مشغول اکل نان جوین و ماست گوسپندی شده و گاه گاه سماق می مکند و اینها به جز آن عده ای است که آب خنک همی مینوشیدند. لذا خاتمی دست بر دامان آکتورهای سینما شد و به جهت تبلیغات انتخاباتش فیلمهای گران همی بساخت و در آخرین مستندی که از سیمای ایران منتشر همی گشت٬ همی اشک ریخت که تا آن زمان سابقت نداشت در این دیار به جهت اخذ رای.
بیت: اشک روان خاتمی چاره انتخاب او رسم بشد چنین نمط این سکنات ناب او
باری خاتمی نور الله عیونه٬ دویم بار بر تخت ریاست همی تکیه کرد و دولت هشتمین کار از سر گرفت.
بیت: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد بساط عیش ما پاینده باشد
نقل است خاتمی آب زنده رود را بفرمود به یزد٬ شهر و دیار خویش روان سازند تا خویشان و اقربا را در یزد نشاطی حاصل گردد به سبب این آب که روان گشت.
بیت: اگرچه زنده رود آب حیات است و لیکن یزد ما از اصفهان به!
مروی است بفرمود غنی نسازند اورانیوم را که این از عناصر اربعه فراتر باشد و چیز غریبی است و کس از سر آن نداند مگر چند نفر به عدد انگشتان دست زیاده یا کم. باری معلق ماندن هسته اتم در نطنز و بسته شدن تاسیسات مربوط دو سالی و فزون بر آن به طول انجامید٬ اما این حقه کارگر نگشت و خاتمی حفظه الله به اذن رهبرش بفرمود هسته دیگر معلق نماند و این امر در اواخر دولتش اتفاق بیفتاد و شیخنا خرسند نبود از آن.
بیت: همی گویم و گفته ام بارها توقف شود سانتریفوژها
گفته شده که در دوران حکومتش زنجیری از کشتار به راه افتاد و بدین سبب آنرا قتل های زنجیره ای نامیدند و رسوایی درست شد بس نکوهیده و بدین سان وزیر اطلاعات خود را بفرمود برو بیرون! و او رفت که دری نام داشت. و این تنبیهی بس سخت بود مر دری را و خاتمی بسیار خوشنود همی بود از این همه عقابی که دری را بکرد.
بیت: عاشقان کشتگان دلدارند قتل زنجیره ای بهانه بود!
نقل است سعید امامی نامی در این راستا اعترافات نمود هولناک٬ لیک در رسانه های حکومتی ایران مطابق سنن معموله و متداوله خبری درز نشد. اما شبی گفته شد که سعید امامی در حمام زندان به دلیل نداشتن تیغ برای اصلاح ریش و پشم دارویی بکار برد واجبی نام. چون خواست آن را استعمال کند به اشتباه در دهان خود مالید و بخورد و بمرد. اما اهل فن گفتند دلیل مرگ وی سیانور بوده اما آن یک اهل فن گفتند بله سیانور بوده اما سیانور در واجبی بوده. بعد آن یک اهل فن گفت واجبی های موجود در بازار سیانور ندارد و دیگر اهل فن بگفت اینها را در انبار وزارت اطلاعات خرید قبل بوده و حقیر بالاخره ندانست که چه شد و چه خورد٬ آنچه مهم بود آن است که مرد. خداوندش بیامرزاد!
بیت: رفتی ولی از یاد ما هرگز نرفتی با واجبی از دست مردم در برفتی
در خبر است از آن کان دوستی و آن شیر شجاع بیشه دلیری شیخنا و مولانا محمد خاتمی که سخت هوادار یاران و دوستان اصلاح طلبش بود. روایت کنند چون بشنید که حجاریان آن رفیق گرمابه و گلستان را به تیر کین در انظار مردمان و در مقابل باب شورای شهر طهران ترور کردند از خود بی خود همی گشت و بسیار عکس العمل نشان داد و هیچ نگفت! و این به سبب زهد شجاعانه وی بود که کس را این زهد در هیچ روزگاری ندید. این شد که عده ای بر آن شدند که از او پیشی گیرند و گویند تو ندانی اصلاحات چیست! و او سخت برآشفت و بفرمود زنده باد دشمن من!
در باب وقایع هجده تیر و سایر وقایع در بخش بعد به تفصیل سخن خواهم راند. ان شاء الله.