از اون حرفا
پارسال پستی در وبلاگم گذاشتم در مورد کاهش ساعات کاری در ماه مبارک رمضان. امسال هم همان را بخوانید. کاهش ساعات را مانند سال گذشته به شدت محکوم می کنم. هرچند عیال مربوطه بسیار خوشحال است. ۹ می رود و ۲ می آید. اصلا نرود بهتر نیست؟
بزرگی فرموده بودند که در ایام رجب و شعبان موفق به ادای اذکار بر خلاف سالهای گذشته شان نشده بودند و علت آنرا ناراحتی از حوادث اخیر دانسته اند. بنده که البته خیلی کوچکترم از آنکه بخواهم به آن بزرگ تذکری بدهم اما می خواهم درس پس بدهم. بزرگوار! فکر نمی کنید خداوند توفیق ادای اذکار مذکور را به دلایلی که خودتان می دانید از شما گرفته باشد؟!
من مطمئنم اگر موسوی رای آمورده بود و حالا رییس جمهور شده بود و دو خانم را برای وزارت در کابینه اش معرفی کرده بود و حتی یک خانم را اگر پیشنهاد می کرد٬ الان تمامی بانوان محترمه وبلاگ نویس از ذوق و شوق مرده بودند و کلی قربان صدقه اش رفته بودند و حسابی سبزمان کرده بودند.
دیروز نزدیکی های خانه زنگ زدم ببینم عیال محترمه چیزی نمی خواهند سر راه ابتیاع بنماییم برویم خانه که سارا خانم اصرار کردند که می خواهند با پدر گرامیشان که خودمان باشیم صحبت کنند:
من: سلام عزیزم.
سارا: سلام بابایی.
من: چی کار داری می کنی؟
سارا: هیچی بابا. بابا یه حرف مهمی باهات داشتم.
من: چی عزیزم؟ بگو.
سارا: می خواستم بگم بابا عماد خیلی دوست دارما.
من: شکلک آدمی در حال ذوق مرگ

بالایی و پایینی: سارا - وسطی: ساینا